فريد قاسمي: فعال‌نمايي در كشور ما از فعاليت بيشتر است

در شبی به‌ یاد ماندنی و در ويژه‌برنامه‌ خندوانه كه به مناسبت روز خبرنگار برگزار شد، پدر لرستانی تاريخ مطبوعات ايران اظهارات جالبي داشت.
به گزارش پایگاه خبری یافته، "سید فرید قاسمی" حافظه تاریخی مطبوعات ایران، امشب رو در روی رامبد جوان و اعضای خانه مطبوعات کشور نشست و از تاریخ، فرهنگ و ادب کشور گفت.
مجري خندوانه در معرفی مهمانش گفت: امشب میزبان کسی هستیم که استاد بودنش بر کسی پوشیده نیست.
در ادامه استاد سید فرید قاسمی در میان تشویق حاضرین به صحنه آمد و در جواب این سؤال که یک روزنامه‌نگار خوب چه ویژگی‌های دارد گفت: روزنامه‌نگار خوب روزنامه‌نگاری است که آداب سيد فريد قاسمي حافظه تاريخي مطبوعات کشور در برنامه خندوانه: روزنامه‌نگارن ما عاقلان عاشق‌اندحرفه‌ای را به‌جا آورد، عده‌ای اعتقاد دارند که اگر روزنامه‌ای دخل و خرج داشته باشد، حرفه‌ای است که البته موضوع درآمد لازم است ولی کافی نیست که می‌توان به این نوع روزنامه‌نگاری عنوان "روزنامه‌نگاری مبتنی بر بازار" نام نهاد.
اين پژوهشگر و روزنامه‌نگار لرستاني تصريح كرد: آداب حرفه‌ای این است که روزنامه‌نگار خودش را داور بداند و نه بازیکن! در جایگاه قاضی باشد، نه شاکی و متهم. یک روزنامه‌نگار خوب باید این ویژگی‌ها را داشته باشد که البته این کار خیلی سخت است؛ یعنی نه باید کسی را به عرش ببرد و نه کسی را به فرش؛ آداب حرفه‌ای را مراعات کند. آداب حرفه‌ای هم یک سیاهه فهرست بلندبالایی است که باید آن نکته‌ها را رعایت کند تا بشود به آن روزنامه‌نگار گفت روزنامه‌نگار حرفه‌ای باید باور شخصی‌اش را جلوی در تحریریه بگذارد؛ الآن خیلی از واژه‌ها از معنا تهی شده‌اند.
وی افزود: ما به افرادی که هتاکانه و فحاشانه کار سطح چاپی را آلوده می‌کنند، روزنامه‌نگار نمی‌گوییم زيرا روزنامه‌نگاری یک کار مقدس است.
قاسمی با بيان اين كه با مرور تاریخ ایران متوجه می‌شویم که خدمات روزنامه‌نگاران ایران بی‌بدیل است؛ دانشنامه‌‌‌نگاری ایران در تاریخ معاصر، از دل روزنامه‌نگاری پدید آ‌مد؛ تأکید کرد: زمانی که در ایران فرهنگستان وجود نداشت اولین کسانی که برابر نهاده (معادل) برای واژه‌های فرنگی وضع می‌کردند روزنامه‌نگاران بودند؛ اولین نگاهبانان زبان فارسی در تاریخ، روزنامه‌نگاران بودند، ولی گاهی می‌بینید که این خدمات روزنامه‌نگاران یا دیده نمی‌شود، یا کم دیده می‌شود.
وي خاطرنشان كرد: در این گستره ۱۸۰ ساله، چهار، پنج نفر، نه چهارصد نفر آدم ناسالم هم به این عرصه ورود پیدا کرده‌اند، مثل همه عرصه‌ها؛ ولی در این ۱۸۰ سال، میلیون‌ها نفر روزنامه‌نگار بوده‌اند.
پژوهشگر برجسته تاريخ مطبوعات ایران گفت: ما چرا نابخردی عده قلیلی را به جمع روزنامه‌نگار واقعی و خدوم تعمیم می‌دهیم؟ روزنامه‌نگار واقعی با کارش عشق‌بازی می‌کند؛ روزنامه‌نگارن ما عاقلان عاشق‌ هستند.
در ادامه رامبد جوان از قاسمی پرسید که از چه نشریه‌ای می‌توان به عنوان نشریه استاندار نام برد؟
استاد قاسمي پاسخ داد: ما کشوری هستیم با پیشینه غنی؛ شما معدود کشورهایی در دنیا پیدا می‌کنید که از رسانه‌های گلی، سنگی و خطی و رسانه‌های چاپی به رسانه‌های شارژی رسیده باشند.
وي ادامه داد: الآن این رسانه‌های شارژی به دستگاه توهم تبدیل شده، متوهم درست می‌کند. شما می‌خواهید یک سالن غذاخوری بروید، تحقیق می‌کنید که غذای آن‌جا خوب است یا سيد فريد قاسمي در برنامه خندوانهنه. چرا ما برای غذای روح‌مان تحقیق نمی‌کنیم؟ آشپز اطلاعات فضای وب کیست؟
حافظه تاريخ مطبوعات ایران افزود: نشریه شناسنامه دارد، مجوز گرفته و با قانون این کشور دارد خودش را وفق می‌دهد، اگر چه ما در کشورمان خط قرمزهای‌مان شناور است. کسی که می‌خواهد به قانون توجه کند، دچار مشکل می‌شود. کسی هم که اصلاً نه رفته دنبال مجوز نشریه و نه کاری در چارچوب قانون انجام داده، به راحتی نشریه‌ و کتاب منتشر می‌کند. ولی کسی که می‌رود برای نشریه مجوز بگیرد، دچار مشکل می‌شود. تا این مشکلات حاشیه‌ای حل نشود، هر آن‌چه را که در این باره بگوییم، به نظر من دردی را دوا نمی‌کند.
قاسمی ادامه داد: اولین نشریات فارسی در خارج از ایران منتشر شد (به‌خصوص در هندوستان)؛ در ۱۵۰ سال اول فارسی‌نویسی در دنیا، ۲۱۰ عنوان نشریه فارسی در جهان منتشر شده است. جالب است بدانید در کشور ما، در همه کتابخانه‌های کشور از این ۲۱۰ عنوان، ۱۸۰ عنوان اصلاً وجود ندارد و بقیه عنوان‌هایی هم که وجود دارد، تک‌نسخه‌ها و تک‌شماره‌هاست؛ دوره کامل، به ندرت است.
وی اشاره کرد: یکی از مصیبت‌هایی که کشور ما دارد، این است که میراث روزنامه‌نگاری این کشور حفظ نشده است. در خارج، کشوری را که نمی‌خواهم نام ببرم، ۹۵ سال است که روزانه تمام نشریات و تمام کتاب‌‌های چاپ ایران را تهیه می‌کند! کشوری هست که در دو، سه دهه اخیر توسعه پیدا کرده که آرشیو غنی مطبوعات فارسی دارد. ما در کشورمان به جای فعالیت، بیشتر "فعال‌نمايی" می‌بینیم. نهادهایی داریم که متولی این کار هستند که این نهادها به جای این‌که به وظیفه‌شان عمل کنند، به حاشیه‌ها می‌پردازند و همین هست که بنا بر تحقیقاتی که انجام داده‌ام اعلام می‌کند که صدها نشریه و کتاب در تهران منتش شده که هیچ نسخه‌ای از آن در داخل کشور موجود نیست.
قاسمی افزود: اشکال کار این است که افکار برخی از مسوولان در پر کردن دفترچه خاطراتشان از طریق برگزاری جلسات سیر می‌کند.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا امکان دارد رسانه‌ای خبرسازی کند، گفت: خبرسازی با خبر‌آفرینی متفاوت است. جاعل خبر با آفریننده خبر، دو تا است. آن جاعل خبر است و خبر آفرین نیست و مبنایی هم ندارد، ولی خبر آفرینی یکی از تکنیک‌های روزنامه‌نگاری است. در تاریخ ایران هم داشته‌ایم که تیراژ یک روزنامه آمده پایین و عزیزی برای من نقل می‌کرد که در چاپخانه نشسته بودیم و دیدم این مجله نمایی ندارد و نشستم و یک نامه از قول "چارلی چاپلین" به دخترش نشستم و آن مجله را از بحران نجات دادم؛ نمونه خبر‌آفرینی در ایران هم عرض کنم و اینکه خبرنگار ایرانی هم داشته‌ایم که به نخست‌وزیری که هیچ‌وقت با کسی مصاحبه نکرده زنگ زده و گفته که در شهر شایعه شد که شما دیوانه شده‌اید و نخست وزیر تکذیب می‌کند و این می‌شود نمونه‌ای از یک گفتگو با کسی که در عمرش با کسی گفتگو نکرده است.
اين محقق و پژوهشگر لرتبار در پايان با بيان اين كه ما گوشی هوشمند داریم،‌ ولی رسانه و رسانه‌نگار هوشمند می‌خواهیم، اظهار کرد: برای برنامه‌ریزی کشور باید متوازن پیش برویم؛ پیکره موزون باشد. نمی‌شود برای اقتصاد افق‌مان قله باشد، ‌برای رسانه چشم‌اندازمان چاله باشد.

در حاشيه:
* استاد قاسمی کتاب «‌مطبوعات ایران» را به رامبد جوان هدیه داد و از طرف همه لرستانی‌ها و همشهریانش (خرم‌آبادي‌ها) از رامبد جوان به خاطر دعوت از خانم شهره لرستانی تشکر کرد و گفت: بازتاب خوب آن برنامه را هفته گذشته در رسانه‌هاي لرستان مشاهده کردم؛ مردم لرستان با برنامه خندوانه احساس سرزندگی کردم و من بر خودم واجب میدانم که از شما، جناب‌خان و عوامل برنامه برای توجه به جای‌جای ایران تشکر کنم.
* استاد قاسمی در بخشی از برنامه 10 ثانیه لبخند زد تا دوستدارانش به او رأی دهند. قاسمی در این بخش از برنامه به شوخی گفت: تمام لرهای کشور قطعاً به من رای خواهند، همچنین همسرم اصفهانی است پس رأی آن‌ها را هم خواهم داشت، من همه جای ایران کار کرده‌ام و یقین دارم به من رأی خواهند داد.
کساني كه مايل هستند در انتخاب بهترين لبخند هفته شركت كنند مي‌توانند از طريق نوشتن نام "سید فرید قاسمی" و پس از آن ذكر يك عدد از 11 تا 20 در قالب پيامك به شماره 30888 به ايشان راي دهند.
* استاد قاسمي خطاب به جوان گفت: شما خدمت بزرگی به جامعه می‌کنید؛ خندوانه "قهقهه‌"آفرین است، معکوس "هق‌هق" و ما اگر بخواهیم «هق‌هق زُدا» باشیم، باید «قهقهه‌زا» باشیم؛ که خندوانه این کار را انجام می‌دهد.
* قاسمی در این برنامه هدیه‌ای هم شامل کتاب‌هایی برای تجهیز کتابخانه "‌کانون پیشکسوتان آموزش و پرورش لرستان» داد، قابل ذکر است پیش از این نیز قاسمی 2 هزار جلد کتاب به این مجموعه هدیه داده بود.
* در پایان، اين محقق برجسته لرتبار پیامی را با گویش لری خطاب به هم‌استانی‌ها بيان كرد و در آن ضمن آرزوی سلامت برای همه لرستانی گفت: رامبد جوان و این برنامه عاملی بودند تا برای عرض سلام به هم استانی‌ها در این برنامه حاضر شوم.
* برخي از خبرنگاران حاضر در مراسم اشاره داشتند كه بخش‌هايي از برنامه امشب خندوانه حذف شد. از جمله قسمتي كه جناب‌خان اقدام به انتشار نشريه مي‌كند و پس از تخلف، نشريه او توقيف مي‌شود اما وي اصرار بر انتشار دارد... همچنين بخشي از اظهارات استاد فريد قاسمي در خصوص جشن حافظ و لزوم حمايت از كساني كه مجوز قانوني براي برگزاري جشن‌ها مي‌گيرند اما در آخرين لحظات لغو مي‌شود.
* قابل ذکر است این برنامه با حضور اعضای خانه مطبوعات کشور برگزار شد که در بین آن‌ها برخي از اعضای هیات مدیره خانه مطبوعات لرستان نیز حضور داشتند.

پدر لرستانی مطبوعات کشور در برنامه خندوانه: روزنامه‌نگارن ما عاقلان عاشق‌اند
سید فرید قاسمی متولد 19 شهريور 1343 در خرم‌آباد، دانش‌آموخته روزنامه‌‌نگاری و کارشناس ارشد کتابداری و اطلاع‌رسانی، علم اطلاعات و دانش‌شناسی است.
از این پژوهشگر پرتلاش تا کنون 114 کتاب منتشر شده و شش کتاب دیگر نیز از ایشان در دست انتشار است.
نگارش بیش از یک‌ هزار مقاله و گزارش، دبیری مجموعه و نظارت علمی بر انتشار بیش از 150 اثر، پژوهش و نگارش حدود 90 طرح و پژوهش با تکثیر محدود، سردبیر 15 نشریه ادواری و مدیرمسئولی دو نشریه ادواری پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران و مجله لرستان‌پژوهی از دیگر سوابق علمی و اجرایی وی است.
سید فرید قاسمی طراح و عضو مؤسس موزه مطبوعات و کتابخانه‌های مرکز گسترش آموزش رسانه‌ها، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها و کتابخانه تخصصی کتاب (مرکز کتاب‌پژوهی ایران) و همچنین مؤسس شورای ساماندهی و اطلاع‌رسانی میراث مطبوعات ایران و مرکز کتاب‌پژوهی ایران است.
او همکار و نویسنده شماری از مقاله‌های شش دایره‌المعارف بزرگ شامل دانشنامه ایران، دانشنامه جهان اسلام، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، دایره‌المعارف کتابداری و اطلاع‌رسانی، دایره‌المعارف زن ایرانی، دانشنامه دانش‌گستر بوده است.
مشاوره به مراکز مطبوعاتی، اطلاع‌رسانی، علمی، آموزشی، پژوهشی و نشر، عضویت در شورای تدوین برنامه هنرستان‌های روزنامه‌نگاری کشور، شورای احیای میراث مکتوب کتابخانه ملی، شورای سیاست‌گذاری اولین و دومین جشنواره مطبوعات و بزرگداشت یک‌صدمین سالگرد مشروطیت، دبیری نخستین جشنواره نقد کتاب، نخستین هم‌اندیشی سامان‌دهی و اطلاع‌رسانی میراث مطبوعات ایران، نخستین جشنواره رسانه و خبرنگاران کتاب و بیستمین جشنواره مطبوعات، عضویت در هیأت داوران جشنواره حامیان نسخ خطی، جشنواره کتاب و رسانه، شورای تکریم اهل‌قلم، کتاب سال (1383)، نخستین دوره جایزه ادبی پروین اعتصامی و جشنواره‌های مطبوعات و روزنامه‌نگاری از جمله نخستین جشنواره مطبوعات ورزشی ایران از دیگر سوابق ارزشمند این استاد برجسته است.
استاد قاسمی اهداگر 6 کتابخانه اختصاصی و تخصصی، پژوهشگر برتر سال، نشان نوشین (انجمن منتقدان تئاتر)، کتاب‌پژوه نمونه، پژوهشگر برگزیده در زمینه اطلاع‌رسانی متون ایران‌شناسی، فرزانگان استان لرستان و ... نیز هست.
گزارش: عبدالرضا قاسمی/ پایگاه خبری یافته

شبی که پرچم لرها در ايران بالا بود/ جناب‌خان: دیوانه خرم‌آباد هستم

شهره لرستانی بازیگر باسابقه عرصه طنز سینما و تلویزیون، مهمان امشب برنامه جذاب خندوانه بود.
به گزارش پایگاه خبری یافته، لرستانی که با حضور در فیلم‌ها و سریال‌هایی مثل «لیلی با من است»، «آپارتمان»، «زیر درخت هلو»، «اخراجی‌ها»، «ایران برگر»، «دارا و ندار»، «سه در چهار» و حضور شهر لرستانی در برنامه خندوانه:... تبدیل به چهره‌ای محبوب بین مردم شده امشب رو در روی رامبد جوان و تماشاچیان خندوانه نشست و شبی به یادگار را رقم زد.
این بازیگر اهل لرستان که بیشتر به عنوان بازیگر فیلم‌های طنز شناخته شده سابقه‌هایی هم از حضور در مجموعه‌های جدی مثل سریال امام علی (ع)، مختارنامه، کلاه پهلوی و ... دارد.
در بخشی از برنامه شامگاه 12 مردادماه و بامداد 13 مردادماه 1395 خندوانه (ساعت 23 تا يك)، رامبد جوان با اثر معروفش "لیلی با من است" او را معرفی و به برنامه فرا خواند.
 مجري ابتدا از پیشینه خانوادگی‌اش از لرستانی پرسید:
او در جواب گفت: خودم متولد تهران هستم و اصالتی لرستانی دارم و با افتخار اعلام می‌کنم که خانواده‌ام پیشینه‌ای 400 ساله در خرم‌آباد لرستان دارند.
رامبد از او خواست که شعری را به لری بخواند که او شعر "خورمووه خرم‌دله جاکه لرونه/ هر کجا لر بچه‌ایه، شیرین زوونه" را تقدیم کرد و به ترجمه‌اش اشاره کرد که می‌گوید"خرم‌آباد خرم‌ و باصفا و جای لرها است و هر کجایی لر بچه‌ای حضور داشته باشد، شیرین‌زباني او جلب توجه مي‌كند"
سپس او به رامبد یاد داد که چگونه خودش را به لری معرفی کند و رامبد جوان هم به‌خوبی توانست با لری خودش را معرفی کند. البته خانم لرستاني اشاره كرد كه فقط پدر و مادرش در منزل لري (خرم‌آبادي) صحبت مي‌كنند و به همين خاطر او قادر به بيان فصيح و روان اين زبان با توجه به اين كه متولد تهران است، نيست اما كاملاً لري را متوجه مي‌شود.
در ادامه شهره لرستانی مهم‌ترین دغدغه‌های فعلی‌اش را مشکلات حوزه هنر مطرح کرد و گفت: متأسفانه در شرایط فعلی ناامنی حرفه‌ای در جامعه هنری بیداد می‌کند و کسی متولی و متوجه بیکاری هنرمندان نیست. جامعه هنری باید متولی داشته باشد؛ این متولی نباید لزوما "به شکل اداری و دستگاهی باشد. سیستم هنر نیازمند متولیان هنرمند است.
لرستانی در ادامه به خاطره‌ای از دوران جنگ و بمباران شهرها اشاره کرد و گفت: مادربزرگم كه اهل بروجرد است و با ما زندگي مي‌كرد، دوران بمباران همیشه دعا می‌کرد که «خدایا ما را از دست این بمباران نجات بده» و بعدش فوري می‌گفت: «البته نه این که بمیریم!»
لرستاني به خاطره جالب ديگري در خصوص مادربزرگش هم اشاره كرد و گفت: يك بار هنگام اجراي نمايش تئاتر، مادربزرگش هم در سالن حضور داشت و هنگامي كه بر اساس داستان نمايش مرگ يكي از شخصيت‌ها كه دكتر محمد صادقي آن را ايفا مي‌كرد با فرور رفتن دشنه در بدنش در صحنه فرا رسيد، مادربزرگم كه رديف جلو نشسته بود با صداي بلند گفت: «انا لله انا اليه راجعون» كه با اين كار هم باعث خنده حضار در سالن شد و هم باعث خنده من كه در حال ايفاي نقش بودم.
حضور شهر لرستانی در برنامه خندوانه:او در باره فعالیت‌های جاری‌اش گفت: حدود 2 سال است که بیشتر کارهای نویسندگی را انجام می‌دهم و این روزها در تدارک کارگردانی یک فیلم سینمایی با بازیگری خودم هستم.
لرستانی ادامه داد: همچنین 25 سال سابقه تدریس دارم و لازم است نگرانی خودم را از بابت توقع جوان‌ها در رابطه با آموزش و تحصیل عنوان کنم که جوان‌ها چون فکر می‌کنند که برای تحصیل پول می‌دهند دیگر نیاز به تلاش ندارند و باید حتماً قبول شوند. این موضوع بسیار بد است و جوانان باید بدانند که هنر و شرفت هنری با پول کسب نمی‌شود.
رامبد جوان از او خواست که از خاطرات دوران رژیم غذایی‌اش بگوید که لرستانی گفت: در دورانی 43 کیلو را وزن کم کردم، چون عاشق برنج بودم به‌سختی این دوران را طی کردم و جالب است بدانید که آن‌قدر به برنج علاقه دارم که برایش شعر سروده‌ام.
او در ادامه، خاطره جالبی را از سال‌های اول انقلاب تعریف کرد که در بانک ملی برنده جایزه‌ای شده بود و وقتی با او تماس گرفتند که برای گرفتن جایزه به بانک برود؛ به خیال این‌که برنده "‌سواری پیکان" شده، تمام‌ مسیر منزل تا بانک را با شوق‌ و ذوق رفت و مدارک را امضاء کرد؛ اما در کمال تعجب متوجه شد که برنده یک دستگاه "رادیو ترانزيستوري" شده است.
در ادامه برنامه که یکی از بخش‌های جذاب برنامه بود، رامبد جوان از لرستانی خواست جمله‌ای را انتخاب و با حالات مختلف اجرا کند؛ شهره لرستانی هم جمله «دیشب مرد دانشمندی، سگ پیری را با کارد کشت» با حالات مرموز، خشم، خوشحالی، وحشت‌زده، خبری و عاشقانه به زیبایی اجرا کرد. او در ادامه خطاب به رامبد جوان گفت: تو موفق شدی با زیرکی تست بازیگری از من بگیری.
جناب خان: من دیوانه خرم‌آبادم
برنامه با ورود جناب‌خان حال و هوای دیگری به خود گرفت. او در بدو ورود، خطاب به لرستانی گفت: من دیوانه خرم‌آبادم و خوش به حال شما که اهل دیار لرستان هستی و من به‌ شخصه حضور شهر لرستانی در برنامه خندوانه:عاشق بچه‌های خوب خرم‌آباد و به خصوص بچه‌های پشت بازار، کیو، سراب شهوا (مطهري)، پل گپ (بزرگ) و باج‌گيران هستم و با افتخار می‌گویم که در بخش زیادی از خوزستان نیز بختیاری‌ها و لرها ساکن هستند.
در ادامه جناب‌خان، ترانه «سیت بیارم‌» را به زیبایی هر چه تمام‌تر و با همراهی کمانچه اجرا کرد، لرستانی در وصف این ترانه که به شدت مورد توجه حاضرین و وی قرار گرفته بود گفت: ترانه «سیت بیارم» حکایت پیوند واقعی عشق است، این ترانه پیوند ازدواج کلام با قلب آدم‌ها است يعني حرف و عمل‌مان يكي باشد.
لرستانی که به شدت از شنیدن ترانه "سیت بیارم" به وجد آمده بود از جناب‌خان درخواست کرد که بار دیگر این تصنیف زیبای لری را بخواند.
برنامه جذاب و ماندگار امشب خندوانه در حالی به پایان رسید که بسیاری از ایرانی‌ها و به‌خصوص لرستانی‌ها از حضور این بانوی فرهیخته در برنامه اظهار رضایت داشتند و از این که شهره لرستانی به اصالت لری خودش افتخار کرد، خرسند بودند.
کاش برخی هویت‌گریزان از رفتار این هنرمند لرستانی درس بگیرند و فراموش نکنند که «هویت‌های خودساخته» راه به‌جایی ندارد.
 
بخش‌های مهم برنامه:
* لرستاني نيز مثل ساير مهمانان خندوانه 10 ثانيه به دوربين لبخند زد. كساني كه مايل هستند در انتخاب بهترين لبخند هفته شركت كنند مي توانند از طريق نوشتن نام شهره لرستاني و كنار آن ذكر يك عدد از 11 تا 20 در قالب پيامك به شماره 30888 به او راي دهند.
* در بخش‌هایی از برنامه، گفت‌وگوهایی با بعضی از دوستان هنرمند شهره لرستانی از جمله "افسر اسدی" بازیگر مطرح سینما و تلویزیون و "پرنيان قربان‌پور" صورت گرفت و همکارانش از صفات اخلاقی و حرفه‌ای شهره لرستاني گفتند.
* یک بخش هم به گفت‌وگو با 3 لرستانی‌ در جلوي قلعه فلك‌الافلاك خرم‌آباد اختصاص داشت که آن‌ها به بیان صفات خوب لرها پرداختند.
* شهره لرستانی در خلال برنامه به بروجرد و طبیعت و مردم خوبش هم اشاره‌ای کرد و تقاضا كرد حضار براي اين شهر كه به پاريس كوچولو معروف است دست بزنند.
*این هنرمند لرستانی غذای مورد علاقه‌اش را «کته» عنوان کرد.
* لرستانی به نکته جالب دیگری در حرف‌هایش اشاره کرد و این که اکثر خواب‌هایش خنده‌دار و کمدی است.
* شهره لرستاني فرزند هوشنگ صالحي‌لرستاني (متولد 1314 در خرم‌آباد) و او نيز فرزند نجم‌الدين لرستاني (شهردار خرم‌آباد در دهه 30) و نجم‌الدين نيز فرزند آيت‌الله شيخ عبدالرحمان لرستاني (متوفي 1315) نماينده مردم خرم‌آباد در مجلس شوراي ملي طي سال‌هاي 1302 تا 1309 مي‌باشد. مادرش نيز فاطمه غلام‌‌رضايي فرزند حسين (سردار) غلام‌رضايي اهل خرم‌آباد است. مرحوم سردار غلام رضايي رئيس اداره دارايي لرستان و از كارمندان عالي‌رتبه اين وزارت بود.
پدر شهره، قاضي دادگستري بود به همين دليل آن‌ها از دهه 40 تا 60 به كرات به شهرهاي مختلف از جمله تهران، همدان، بروجرد و ... مهاجرت كردند. مادرش شهره نيز معلم بود. وي يك خواهر بزرگ‌تر به نام شراره و يك برادر كوچك‌تر از خود به نام شهاب دارد كه اكنون هر دو خارج از كشور زندگي مي‌كنند و متاهل هستند. شراره صالحي دكتراي شرق‌شناسي دارد.حضور شهر لرستانی در برنامه خندوانه:
گزارش: عبدالرضا قاسمی/ پايگاه خبري يافته

هنرمندان و خوانندگان لرستان 1350

هنرمندان و خوانندگان لرستان 1350
جمعي از هنرمندان لرستان جلوي اداره فرهنگ و هنر (ميراث فرهنگي و ارشاد) سال 1350

برخي حاضرين در عكس: مرحوم رضا سقايي، مرحوم حسين سالم، فيروزي، فروغي، علي‌حسين شمسي

----------------------------------------------------

 

تيم پاس خرم‌آباد در مسابقات زيرگروه كشور 1351
تيم پاس خرم‌آباد مسابقات زيرگروه فوتبال باشگاه‌هاي كشور در تبريز – شهريور 1351
ايستاده از راست: اكبر سلاحورزي، كامران (شيرخدا) زحلي، منوچهر اميدي، سعيد قاضي(همراه)، ميري(همراه)، پرويز جايدري(مربي)، مرحوم ناصر ميرزايي، غلامرضا (بُبُل) سلاحورزي، فضل‌الله ميرزايي، مرحوم عبدالرضا خداميان، موسي فرخ‌نيا، عبدالرضا عطاري
نشسته از راست: رحمان كلكيان، غلام ساكي، حميد (احمد) فاتحي، حسین صناعي، شاهرخ نراقي، محمدباقر محمدي‌سپهوند، غلام‌رضا زيني‌وند، حبيب آروان و محمدجعفر محمدي‌سپهوند

* از اين جمع كلكيان، اميدي، آروان، فاتحي، صناعي و ساكي دورودي و بقيه اهل خرم‌آباد بودند. تيم پاس خرم‌آباد در اين رقابت‌ها پس از غلبه بر تيم‌هاي پاس همدان، پرسپوليس سنندج و پاس اروميه در آخرين بازي برابر تراكتورسازي تبريز با قضاوت ناعادلانه داور مغلوب حريف شد و از صعود به دور بعد باز ماند.
اين رقابت‌ها با شركت 10 تيم برتر مناطق غرب و شمال غربي كشور از 15 تا 28 شهريور 1351 در ورزشگاه باغ‌شمال تبريز برگزار شد.
 
عكس نيمكت ذخيره پاس خرم‌آباد در شهريور 1351
عكس نيمكت ذخيره پاس خرم‌آباد در شهريور 1351
از راست: پرويز جايدري (مربي)، ستوان روشن (سرپرست)، سعيد قاضي، اكبر سلاح‌ورزي، مرحوم عبدالرضا خداميان، كامران زحلي، شاهرخ نراقي، حميد فاتحي و حبيب آروان
عكس از آرشيو مهندس باقر سپهوند

خاطراتي از بازي بچه‌ها در خرم‌آباد (دهه‌هاي 20 و 30)

ﻣﻨﺰل ﻣﺎ در محله‌ی ﭘﺸﺖ ﺑﺎﺯﺍر خرم‌آباد ﺑﻮد وﻟﯽ ﺑﺮﺍی ﺑﺎﺯی ﻓﻮﺗﺒﺎل ﻣﺴﺎﻓﺘﯽ رﺍ ﻃﯽ می‌کردیم و ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍن ﭼﺎﻟﻪ (بخش غربي ميدان ﺷﻬﺪﺍ كنوني) می‌آمدیم.
بیش‌تر ﺍوﻗﺎت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺷﺪن ﻣﺪرﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎر رﺍ ﺍﻧﺠﺎم می‌دادیم و ﺗﺎ وقتی‌که ﻫﻮﺍ ﺗﺎرﯾﻚ می‌شد ﺯﯾﺮ ﺗﻮپ می‌زدیم. ﺍﻃﺮﺍف ﻫﻤﯿﻦ ﭼﺎﻟﻪ رﺍ ﺗﺎ ﻣﯿﺪﺍن ﻓﻌﻠﯽ ﺷﻬﺪﺍ را "گُلِ ﺯرد" می‌گفتند. وجه‌تسمیه آن ﻧﯿﺰ وﺟﻮد گل‌های ﺯرد ﻓﺮﺍوﺍﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺍوﺍﺳﻂ ﺍردي‌بهشت ﺗﻤﺎم ﺍﻃﺮﺍف ﻣﯿﺪﺍن رﺍ می‌پوشاند.  ﺍﻟﺒﺘﻪ آن ﻣﻮﻗﻊ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ در ﮐﺎر ﻧﺒﻮد و ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺗﺎ ﭘﻞ ﻓﻌﻠﯽ ﺷﻬﺪﺍ درﺧﺖ و ﺑﺎغ ﺑﻮد.
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﮐﻪ ﭘﺪرم ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﺯﺍر نقل‌ مکان ﮐﺮده و ﺑﻪ نقطه‌ی دﯾﮕﺮی ﮐﻮچ ﮐﻨﯿﻢ، خانه‌‌‌ای در یکی ﺍﺯ کوچه‌های ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮔﻞ ﺯرد رﺍ ﮐﺮﺍﯾﻪ و ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﯽ در آن‌جا ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺮدﯾﻢ. ﺍﯾﻦ خانه‌ی دو طبقه ﺧﺸﺖ و گِلي ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ الآن دﯾﮕﺮ ﻣﺴﻜﻮﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ اواسط دهه 80 ﻫﻤﭽﻨﺎن ﺳﺮ ﭘﺎ و دﺍرﺍی ﺳكنه نيز ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮﺍی ﻣﻦ ﺗﻌﺠﺐ‌آور است ﭼﻄﻮر بيش از نيم قرن دوﺍم آورده زيرا از ﺧﺸﺖ و ﮔﻠ ساخته شده ﺑﻮد. ﻗﻄﻌﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﻣﺎ، ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺖ آن می‌گذشت...
ﺑﺎﺯی ﻓﻮﺗﺒﺎل، ﮔﺎه ﺑﻪ ﻗﻮل آن روزی‌ها بک گله می‌شد. کافی بود دو سنگ نسبتاً ﺑﺰرگ رﺍ به ‌جای ﺗﯿﺮ دروﺍﺯه ﻗﺮﺍر دﺍده و ﺑﺎ ﯾﻚ ﮔﺮوه ﻣﺪﺍﻓﻊ و ﯾﻚ دﺳﺘﻪ ﻣﻬﺎﺟﻢ ﺑﺎﺯی رﺍ ﺷﺮوﻉ ﮐﻨﯿﻢ. ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺮط‌بندی ﭼﺎﺷﻨﯽ بازي می‌شد ﮐﻪ هر کدام ﺍﺯ دو ﻃﺮف ﻗﻀﯿﻪ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ یک ‌قرانی مایه‌ می‌گذاشتند! ﺍﯾﻦ بازی‌ها ﻣﻌﻤﻮﻻ دﺍوری ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻫﻤﻪ دﺍور ﺑﻮدﻧﺪ و ﺑﺎﺯﺍر ﺍﻋﺘﺮﺍض رﺍﯾﺞ و ﮔﻮش ﺷﻨﻮﺍﯾﯽ ﻫﻢ وﺟﻮد ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺗﺎ وقتی ‌که ﯾﺎ ﺑﻪ ﻗﻬﺮ و ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﺍﺯ ﺑﺎﺯی ﯾﺎ در ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻧﺎدر ﺑﻪ درﮔﯿﺮی و ﻧﺰﺍﻉ ﭘﺎﯾﺎن ﭘﺬﯾﺮد!
 عكس قديمي خرم‌آباد
در آن روﺯﮔﺎرﺍن ﯾﻚ ﺳﺮی توپ‌های ﭼﺮﻣﯽ دست‌دوز مورد استفاده ما براي بازي قرار مي‌گرفت ﮐﻪ ﺑﯿﻦ 3 تا 5 تومان بستگی ﺑﻪ ﻣﺮﻏﻮﺑﯿﺖ آن ﻗﯿﻤﺖ دﺍﺷﺖ. ﺧﺮﯾﺪش ﻫﻢ ﺑﺮﺍی ﻣﺎ ﮐه پول‌توجیبی‌مان به ‌زحمت ﺑﻪ دو ﯾﺎ ﺳﻪ رﯾﺎل می‌رسید ﻧﻮﻋﯽ رؤﯾﺎ به‌حساب می‌آمد. ﺷﺎﯾﺪ ﭘﺪرﺍن و ﺍوﻟﯿﺎء ﻣﺎ ﺍﺯ دﺍدن ﺍﯾﻦ رﻗﻢ ﺍﺑﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ، وﻟﯽ از آن‌جا که ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻓﻮﺗﺒﺎل و ﺗﺒﻌﺎت آن ﻣﺜﻞ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮردن سر و وضع ﻟﺒﺎس و ﭘﺎره ﺷﺪن کفش‌ها و ﮔﺎه ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮردن و ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪن و ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺷﻜﺴﺘﮕﯽ دست ‌و پا و ﺑﺴﯿﺎری ﭼﯿﺰﻫﺎی دﯾﮕﺮ می‌شد، ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺻﻠﯽ ﺧﻮددﺍری ﺍﺯ در ﺍﺧﺘﯿﺎر ﻗﺮﺍر دﺍدن وﺟﻬﯽ ﺑﺮﺍی ﺧﺮﯾﺪ ﺗﻮپ ﺑﻮد. ﻫﯿﭻ ﺗﻌﻬﺪ و ﺷﺮﻁ و ﻗﺮﺍردﺍدی ﻧﯿﺰ در ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﻋﺘﺒﺎری ﻧﺪﺍﺷﺖ و مورد قبول اوليا و بزرگ‌ترها ﻗﺮﺍر نمی‌گرفت.
دﺍﺳﺘﺎن ﺍﯾﻦ توپ‌ها ﺍﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ دﺍﺧﻞ ﺟﻠﺪ ﭼﺮﻣﯽ توپ‌ها ﭼﯿﺰی ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺑﺎدﺑﺎدك ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺿﺨﯿﻢ و ﺍﺯ ﻻﺳﺘﯿﻚ ساخته‌ شده ﺑﻮد ﮐﻪ لوله‌ای دﺍﺷﺖ و ﺗﻮپ ﺍﺯ ﺳﺮ آن ﻟﻮﻟﻪ ﺑﺎد می‌شد. ﮔﺎه ﺍﺯ یک ‌تکه و ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ چند تکه معمولاً ﺑﯿﺶﺗﺮ ﺍﺯ ﭼﻬﺎر ﺗﻜﻪ ساخته‌شده ﺑﻮد. ﻧﺎﻣﺶ "وﯾﺴﯽ" ﺑﻮد و آن رﺍ دﺍﺧﻞ ﻫﻤﺎن ﺟﻠﺪ ﭼﺮﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺻﻞ ﺗﻮپ به‌ حساب می‌آمد قرار می‌دادند و به‌ وسیله‌ی ﺗﻠﻤﺒﻪ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ در مغازه‌های دوچرخه‌ای ﮐﻪ دوﭼﺮﺧﻪ کرایه‌ می‌دادند ﻓﺮﺍوﺍن ﺑﻮد ﺑﺎ ﯾﻚ رﯾﺎل ﺗﻮپ رﺍ باد می‌کردند.
ﺳﭙﺲ ﻟﻮﻟﻪ رﺍ دﺍﺧﻞ محفظه‌ی ﺗﻮپ ﮐﺮده و در آن رﺍ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭼﻨﺪ سانتی‌متری ﺷﻜﺎف دﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﻧﺨﯽ ﮐﻪ در ﮐﻨﺎر ﺗﻮپ ﭼﺮﻣﯽ تعبیه ‌شده ﺑﻮد محکم می‌بستند. در عین‌ حال ﺑﺴﺘﻦ و آﻣﺎده ﮐﺮدﻧﺶ ﺗﺨﺼﺼﯽ ﻻﺯم دﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺑﺎر ﺍﻧﺠﺎم ﮐﺎر، بچه‌ها ﻣﻬﺎرﺗﯽ در آن پیدایم می‌کردند. ﺍﯾﻦ توپ‌ها به‌ طور معمول ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﺑﻪ دﻟﯿﻞ اصطحکاک و ﺿﺮﺑﺎت ﻣﺘﻌﺪد ﭘﺎ، نخ‌های‌شان جدا شده و از یک ‌طرف ﺑﺎﺯ می‌شد و وﯾﺴﯽ دﺍﺧﻞ آن ﺍﺯ ﻫﻤﺎن ﺷﻜﺎف ایجادشده بیرون مي‌زد ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺿﺎﯾﻌﻪ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪه ﮐﻢ ﺑﻮد ﺑﻪ ﺷﻜﻠﯽ ﺑﺎ آن ﮐﻨﺎر می‌آمديم، ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ وﺳﻌﺖ پیدای می‌کرد به ‌ناچار می‌بایست ﺑﺎد ﺗﻮپ خالی ‌شده و به‌ وسیله کفاش‌هاي (ﮐﻪ ﭼﻪ ﻋﺮض ﮐﻨم؟ پینه‌دوزی‌هاي) ﮐﻨﺎر ﺧﯿﺎﺑﺎن ﺑﺎ ﻧﺦ ﺗﺎﺑﯿﺪه ﻣﺤﻞ ﭘﺎره ﺷﺪه رﺍ دوﺧﺘﻪ و ﺗﻮپ ﺑﺎد ﺷﺪه و ﺑﻪ ﺣﺎل ﺍول ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﻜﻞ ﻧﺎﻣﻨﻈﻤﯽ مورد استفاده ﻗﺮﺍر ﮔﯿﺮد و ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ آن‌قدر ﺗﻜﺮﺍر می‌شد ﮐﻪ ﺗﻮپ به‌طور ﮐﺎﻣﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ می‌رفت و دﯾﮕﺮ قابل‌ استفاده ﻧﺒﻮد و می‌بایست ﺑﺎ ﺗﻮپ ﺟﺪﯾﺪی ﻣﻌﺎوﺿﻪ ﺷﻮد.
در ﻣﻮﺍﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺗﻮپ در ﺯﻣﯿﻦ نامناسبی ﺑﻪ ﺑﺎﺯی ﮔﺮﻓﺘﻪ می‌شد ﻫﻤﺎن ﻻﺳﺘﯿﻚ دﺍﺧﻞ ﯾﺎ وﯾﺴﯽ ﺳﻮرﺍخ می‌شد ﮐﻪ ﺍﺻﻄﻼح ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪن ﻧﯿﺰ ﺷﺎﻣﻞ آن می‌گردید و می‌بایست ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯه دوچرخه‌ای‌ها رﻓﺘﻪ و ﻋﯿﻨﺎ ﻣﺜﻞ ﺗﯿﻮپ دﺍﺧﻞ ﺗﺎﯾﺮ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺑﺎ ﭼﺴﺐ و لاستیک‌های رﯾﺰ ﭘﻨﭽﺮﮔﯿﺮی ﺿﺎﯾﻌﻪ ﻣﻮردی ﺗﺮﻣﯿﻢ ﮔﺮدد.
ايرج كاظميﮔﺎﻫﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻮﯾﯽ ﯾﺎ وﯾﺴﯽ، ده‌ها وﺻﻠﻪ در ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﺑﻪ وﺟﻮد مي‌آمد ﮐﻪ شمايلش دﯾﺪﻧﯽ شده و ﻫﺮ گوشه‌اش ﺑﻪ ﺷﻜﻠﯽ پف ‌کرده ﺑﻮد. ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺍوصاف، وﺟﻮد ﭽﻨﯿﻦ ﺗﻮپ ﺍﺯ ﺷﻜﻞ و ﺷﻤﺎﯾﻞ ﺍﻓﺘﺎده‌اي ﻫﻢ ﺑﺮﺍی ﻣﺎ ﻏﻨﯿﻤﺘﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻧﮕﻮ و ﻧﭙﺮس!
ﺍدﺍﻣﻪ دﺍرد...

ايرج كاظمي (متولد 1320)

* توضيح: اين مطلب در صفحه 5 شماره 3 دوهفته‌نامه "لرستان ورزشي" به تاريخ شنبه 10 مرداد 1388 منتشر شده است.
 

تيم آموزشگاه‌هاي خرم‌آباد سال 1330

تیم فوتبال سال چهارم دبیرستان پهلوی (امام‌خمینی) خر‌م‌آباد

تاريخ عكس:  16 بهمن 1330 - عكاس‌خانه جنب پل بزرگ (صفوي)، عكاس: مرحوم عباس‌زاده

ایستاده از راست: سعید ستاری، مسعود شجاع، سید ولی موسوی، عبدالحسین فطرس(دبیر ورزش و مسوول تربیت‌بدنی آموزشگا‌ه‌هاي لرستان)، محمدعلی کمالیان، رکن‌الدین سبحانی و غلا‌محسین غفاری

نشسته از راست: سیدمجید آهوقلندری، سید عبدالله خلفی، ابراهیم گوهری، سهراب نصر، جواد ضیایی و سیدحسن حكمت(چرمي)

بچه شهر كيست؟/ فرهنگ عمومي را در شهرهاي لرستان رعايت كنيم

بارها در محافل مختلف به موضوعي پرداخته شده كه به بحث فراوان منجر شده است: عده‌اي موضوع "بچه شهر" بودن را طرح در مقابل ديدگاه‌هاي ديگر قرار داده و محكوم كرده‌اند.
برخي معتقدند طايفه‌بازي و طايفه‌گرايي در قرن بيست و يكم كه تكنولوژي به حدي پيشرفت كرده كه دنيا را به دهكده‌اي جهاني تبديل نموده، هنوز از سوي افرادي كه سرشتي بدوي و فرهنگي پايين دارند به خصوص در استان ما پياده مي‌شود كه نشان از شخصيت فرهنگي ضعيف و تربيت نادرست آن‌ها با ديدگاه قومي و قبيله‌اي آن هم از نوع منفي چنين كساني دارد. متاسفانه اين قبيل افراد، گاه با در دست گرفتن مسئوليت يك اداره يا نهاد، ديدگاه ناشايست خود را به جامعه نيز تسري مي‌دهند.
افتخار به قوم، تبار و ريشه داشتن في‌النفسه چيز بدي نيست اما اين كه از آن استفاده ناشايست بر ضد حقوق اجتماعي شود، كاملاً مطرود و ناشايست بوده و نشان از بي‌فرهنگي چنين كساني دارد. چاقو وسيله‌اي است كه با آن هم مي‌توان پوست ميوه‌ها را كند و از آن استفاده درست در موارد مقتضي نمود و هم اين كه چاقو را وسيله‌ي قتل ديگران قرار داد؛ لذا استفاده افراد از مباحث طايفه‌‌شناسي و قوميت، به مثابه اين موضوع مي‌تواند علاوه بر ارزشمند بودن افتخار به ريشه و تبار، در صورت استفاده نادرست نظير پارتي‌بازي در استخدام‌ها، رأي دادن طايفه‌اي و ... نشان كاملي از بدوي بودن و بي‌فرهنگي كساني باشد كه هنوز در قرن بيست و يكم قادر نيستند مثل شهروندان شايسته و بااصالت اين عصر رفتار كنند.
"سعادت خودگو" محقق لرستاني در مطلبي با عنوان "عبور از طایفه/ خوي كوچ‌نشيني را به زندگي شهري تعميم ندهيم" (اين‌جا كليك كنيد) به بررسي معضلات اين موضوع پرداخته و در بخش هايي از نوشته‌اش اشاره كرده است:
«لزوم کار گروهی مشترک و ناامنی دو عنصر پیوستگی افراد هم‌خون در زندگی کوچ‌نشینی طي قرون گذشته بود. انسان کوچ‌نشین که در آن زمان نه قانونی نه ماموری و نه دولت مقتدری را حامی خود نمی‌دید، برای آن که از دام‌هایش که تمام دارایی او بودند محافظت کند و از دست دیگر قبایل و حیوانات وحشی ایمن باشد ناچار بود با هم‌خون‌های خود که دارای یک نیای مشترک هستند رابطه‌ي تنگاتنگی داشته باشد و بدین ترتیب سلسله‌مراتبی شامل "خانواده" سپس "دودمان" و در مرحله بالاتر "تیره" و بعد "طایفه" و در نهایت "ایل" شکل گرفت ... از آن جا که دولت‌ مرکزی بر کوچ‌نشینان تسلط کاملی نداشت و از قانون و دادگستری و کلانتری كه دولت‌های نوین ايجاد كردند در آن دوره خبری نبود، خود اعضای ایل و طایفه حافظ امنیت، جان، مال و ناموس ایل به شمار می‌آمدند و تجاوز به حقوق یکی از اعضای ایل و طایفه، به منزله‌ي تجاوز به کل ایل و طایفه بود‌.»
از اين مطلب در مي‌يابيم امروزه كه هم دولت، هم دستگاه قضايي و هم پليس مقتدر در كشورها وجود دارد، لزومي بر تأكيد و پررنگ كردن نقش قبيله و طايفه براي ايجاد امنيت به خصوص در جوامع شهري وجود ندارد اما عده‌اي كه هنوز تفكر بدوي دارند، با تسري اين موضوع به زندگي شهرنشيني، باعث وارد آمدن آسيب‌هاي اجتماعي فراوان به ساختار تمدن و فرهنگ شهرها شده‌اند كه البته در آينده، فرزندان خود آن‌ها بيش‌ترين خسارت را از رفتار امروز اين قبيل افراد قوميت‌گراي متعصب و ناآشنا با فرهنگ شهرنشيني خواهند ديد.
شايد امروزه معني "بچه شهر بودن" را عده‌اي در خرم‌آباد يا لرستان به اشتباه به كساني نسبت دهند كه نياكان آن‌ها از ديرباز در شهرها سكونت داشته‌اند، اما به واقع بايد دانست كه ريشه و تبار تمامي شهرنشينان قديمي نيز از همين روستاها، قوميت‌ها و حتي كوچ‌نشينان بوده است، لذا در صورت رعايت نكردن آداب و حقوق شهروندي توسط آن‌ها كه ادعاي سكونت در شهرها از ديرباز را دارند، نكوهيده‌تر است و اين موضوع اصلاً نمي‌تواند افتخاري تلقي شود كه اجداد چه كسي زودتر در شهرها ساكن بوده‌اند. بلكه افتخار در اين است هر كس آداب شهرنشيني و قوانين اجتماعي را بهتر رعايت كرد، اصيل‌تر و باشخصيت‌تر است.
كساني كه همين ديروز نيز از روستاها يا از جمع كوچ‌نشينان به شهرها آمده‌اند اما از امروز آداب و فرهنگ شهرنشيني را به درستي رعايت مي‌كنند از نظر نگارنده به معناي واقعي كلمه "بچه شهر" محسوب مي‌شوند زيرا آداب اجتماعي و حقوق شهروندي را به جاي مي‌آورند.
بديهي است كه اگر شخصي شهرنشين نيز به روستا برود و آداب و فرهنگ درست حضور در آن‌جا را رعايت نكند (نظير قطع كردن درختان، شكار حيوانات و ...) فردي بي‌فرهنگ و فاقد شخصيت اجتماعي مي‌باشد.
آدمی را آدمیت لازم است         عود را گر بو نباشد‌، هیزم است
پس به معناي عام، امروزه شايد منظور از "بچه شهر بودن" اين است كه هر كس ساكن جايي مي‌شود، رفتاري مناسب عرف و درخور شأن آن‌جا از خود بروز دهد و رفتارهاي بدوي، پست يا دور از شأن مردم آن منطقه را انجام ندهد، چرا كه در رسته‌ي هنجارشكنان قرار گرفته و بايد مجازات مقتضي در مورد او انجام پذيرد تا درس عبرتي باشد براي ديگراني كه ممكن است از كار نادرست چنين كساني الگو بگيرند.
صد البته كه براي آشنايي مردم با فرهنگ عمومي و به خصوص مكان‌هاي زندگي مثل شهرهاي بزرگ (نظير فرهنگ آپارتمان‌نشيني، ترافيك و ...)، آموزش‌هاي براي برخي افراد تازه‌وارد لازم است كه كاري زمان‌بر مي‌باشد، اما بايد گفت كه در ديار ما چنين مرجعي براي آموزش عمومي جز رسانه‌ها وجود ندارد و آنان نيز در اين زمينه تا حد بسياري كوتاهي كرده‌اند.
از طرفي، نحوه‌ي مهاجرت‌ به شهرهاي بزرگ نيز طي دو دهه اخير بي‌رويه بوده و گاه با تخلف مهاجران همراه گشته است. ايجاد بسياري از منازل محلات و مناطق حاشيه‌ي شهر كه بدون اسلوب صحيح شهرسازي و ساخت و ساز و حتي داشتن مجوز؛ و نيز به دور از چشم شهرداري بعضاً در دامنه‌ي كوه‌هاي حاشيه‌ي شهر ساخته شده‌اند، نتيجه‌ي اين مهاجرت‌هاي نادرست و منفي است.
مرحوم "علي‌محمد ساكي" شهردار فقيد خرم‌آباد در آغاز دهه 50 موج اوليه‌ي مهاجرت از ديگر نقاط استان به خرم‌آباد را به خوبي كنترل كرد و اجازه‌ي حاشيه‌نشيني به آن‌ها را با وضع قوانيني از جمله تخريب سريع ساخت و سازهاي غيرمجاز صورت گرفته در حاشيه شهر و دادن مبلغي به اين افراد براي بازگشت به ديار قبلي خود، مهار نمود، اما با رفتن او از شهرداري خرم‌آباد در سال 56، اين رويه به خوبي كنترل نشد و در اواخر دهه 70 به اوج رسيد تا در نهايت اين زخم ناسور كه باعث تجمع و تقابل فرهنگ‌هاي مختلف در خرم‌آباد به عنوان مركز استان شد، امروزه به شدت سر باز كرده و ظهور افرادي با نوشتن يادگاري روي آثار تاريخي نظير پل شاپوري عصر ساساني، پرتاب سنگ در ورزشگاه تختي، حمله به كوراش‌كار مهمان خارجي هنگام پخش زنده تلويزوني، سرقت مجسمه عقاب از پارك شهر و نيز شكار مرغابي‌هاي درياچه كيو، نشان ‌مي‌دهند كه هر چه زودتر بايد براي حل مشكل چندگانگي فرهنگي در خرم‌آباد فكري كرد و آموزش‌هاي لازمه شهروندي را براي اين عده‌ي قليل در نظر گرفت.
 بچه شهر كيست؟/ فرهنگ عمومي را در شهرهاي لرستان رعايت كنيم
البته بيش‌ترين نقش را در اين ميان صدا و سيماي مركز لرستان دارد چرا كه اكثر مخاطبان آن از مناطق حاشيه‌نشين و قشر ضعيف اجتماعي، اقتصادي يا فرهنگي هستند كه امكان دسترسي كم‌تري به اينترنت و نشريات چاپي را دارند، از طريق برنامه‌هاي طنز و اجتماعي شبكه افلاك، بيش‌تر قابليت جذب و آموزش و دارند، اما متاسفانه اين نهاد نيز به دلايل مختلف از جمله ترس از مواجه شدن با هجمه‌هاي ديگر رسانه‌ها و مردم، با اولويت دادن به مسائل ديگر هيچ‌گاه به جد اين موضوع را در دستور كار قرار نداده است.
اميدواريم هر كس با زبان، قلم يا هر روشي كه مي‌تواند در اين خصوص فرهنگ‌‌سازي نمايد بلكه عده‌اي كه نمي‌توانند حقوق ديگر مردم  چه در شهرها و چه در روستاها را رعايت كنند، از اجتماع با تعيين شرايطي طرد شوند بلكه آرامش فرهنگي يك‌دستي كه سال‌ها قبل در بسياري از شهرهاي كشورمان از جمله اصفهان، تبريز، شيراز و ... به نحو مطلوب وجود دارد، در ديار ما نيز تأمين گردد.
البته اين مهم، در سايه‌ي وحدت كليه‌ي مسئولين اعم از سياسيون و نيز با مشاركت افراد نخبه استان ميسر است كه با وضعيت فعلي استان در عدم توجه به اين قشر و قرار گرفتن آن‌ها در سايه‌ي افراد سياسي و قوميت‌گرا، اميد چنداني به حل اين معضل در آينده‌اي نزديك نمي‌رود. اين در شرايطي است كه پيغمبر اكرم (ص) نيز براي برچيدن برخي رسوم اعراب بدوي نظير زنده به گور كردن دختران، مبارزه مي‌كرد و ما نيز بايد ضمن آگاه‌سازي افراد قوميت‌گرا كه از كودكي با شست‌وشوي مغزي در خصوص انتظار براي دادن رأي طايفه‌اي، رشد مي‌كنند، در اين زمينه، آموزش فرهنگي لازم و درست را اعمال كنيم تا اين قبيل افراد از حالت تحجر در دادن رأي به هم‌نام يا هم‌خون تحت هر شرايطي خارج شوند.
برخي مسئولين و گاه روشن‌فكران ديار ما عادت دارند كه شعارهاي جهاني بدهند اما در حد قبيله‌اي عمل كنند كه اميدواريم هر چه زودتر با تغيير رويه و داشتن ديدي باز، به خطري بزرگ كه فرزندان آن‌ها را در آينده به خاطر اين موضوع تهديد مي‌كند، واقف شوند.
 
 

خاطرات دوران كودكي در خرم‌آباد: از تختي تا باغ‌چاله

ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن ﺍﺯ گذشته‌ها و ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺸﯿﺪن روﺯﻫﺎی ﺗﻠﺦ و ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ به‌ عنوان ﺧﺎﻃﺮﺍت و ﻧﻮﻋﯽ ﺣﺪﯾﺚ ﻧﻔﺲ، ﻃﺎﻟﺒﺎن ﺧﺎص ﺧﻮد رﺍ می‌طلبد.
ﺍﺯ رﻫﮕﺬر ﭼﻨﯿﻦ دﻧﯿﺎی پر رمز و راز ﮐﻮدﮐﯽ، ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ و ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ روﯾﺪﺍدﻫﺎی دورﺍن ﺟﻮﺍﻧﯽ آدﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ شخصیت‌ها در ﻧﮕﺎه انسان‌ها و نسل‌های ﺑﻌﺪی، آرام‌آرام ﺍﺯ ﭘﺲ ﻏﺒﺎر و ﺍﺑﺮﻫﺎی ﻣﺘﺮﺍﮐﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﯿﺮون آﻣﺪه و در ﻋﺮﺻﻪ و عرضه‌ی قضاوت‌ها ﻗﺮﺍر می‌گیرند.
دست‌یابی ﺑﻪ ﻫﻮﯾﺖ و ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ وﺍﻗﻌﯽ ﺑﺮﺧﯽ شخصیت‌ها ﺗﺎ ﺣﺪی دﺷﻮﺍر و ﮔﺎه محالم می‌نماید، ﭼﻮن ﭘﯿﺮﺍﻣﻮن ﭼﻨﯿﻦ انسان‌هایی ﺑﺎﺯﺍر ﻏﻠﻮ و ﺍﻏﺮﺍق ﻫﻤﯿﺸﻪ وﺟﻮد دﺍﺷﺘﻪ و در ﺑﺴﯿﺎری ﻣﻮﺍرد، ﻃﺒﯿﻌﺖ اغراق‌آمیز ﺑﺸﺮ بازیگوشی‌ها آن‌ها رﺍ ﺑﻪ ﺍﺳﻄﻮره و ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ می‌کند.
ﺍﻣﺮوﺯ در ﺍذﻫﺎن ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ، چهره‌ی "غلام‌رضا ﺗﺨﺘﯽ" ﭘﻬﻠﻮﺍن ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍن، ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺣﺪود 40 سال از درگذشت وی، قالبی افسانه‌ای پیداکرده و ﺑﻌﻀﺎ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮن ﺷﺨﺼﯿﺖ وﺟﻮدی ﺍو ﺑﺎ ﺑﺮﺧﯽ افسانه‌ها مواجه می‌شویم ﮐﻪ به‌تدریج واقعیت‌ها رﺍ ﺯﯾﺮ ﺑﺨﺎر ﺍﯾﻦ افسانه‌های ﺷﺒﻬﻪ آﻣﯿﺰ ﻣﺤﻮ می‌کند.
ﻧﮕﺎرﻧﺪه در ﻃﻮل سال‌های ﺗﺎ ﮐﻪ در دﺍﻧﺸﮕﺎه ﺗﻬﺮﺍن به‌عنوان دﺍﻧﺸﺠﻮ تحصیلم می‌کردم، به‌ کرات زنده‌یاد غلام‌رضا ﺗﺨﺘﯽ رﺍ ﺍﺯ ﻧﺰدﯾﻚ دﯾﺪه و ﺑﺮﺧﯽ رقابت‌های وی در ﺳﺎﻟﻦ دﺍﻧﺸﮕﺎه ﺗﻬﺮﺍن، ﻫﻔﺘﻢ ﺗﯿﺮ ﮐﻨﻮﻧﯽ و ﭘﺎرك ﺷﻬﺮ رﺍ ﺑﻪ ﻧﻈﺎره نشسته‌ام. ﺯورآﺯﻣﺎﯾﯽ ﺗﺨﺘﯽ ﺑﺎ "ﺍﻟﻜﺴﺎﻧﺪر ﻣﺪوﯾﺪ" ﮐﻪ در آن دورﺍن ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﻠﻨﺪﺑﺎﻻ، ترکه‌ای و کشتی‌گیری تازه‌کار ﺑﻮد و "آﻧﺎﺗﻮﻟﯽ آﻟﺒﻮل" ﺣﺮﯾﻒ ﻗﺪر و ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍو ﺑﻮد ﮐﻪ از قضای روﺯﮔﺎر هر دوی آن‌ها ﺍﺯ ﮐﺸﺘ گیران ﻣﻄﺮح ﺷﻮروی ﺳﺎﺑﻖ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺑﻖ ﻣﻤﺘﺪ و درﺧﺸﺎﻧﯽ در صحنه‌های ﺟﻬﺎﻧﯽ و ﺍﻟﻤﭙﯿﻚ دﺍﺷﺘﻨﺪ.
کشتی‌های ﻣﺮﺣﻮم ﺗﺨﺘﯽ ﺑﺎ نامداران ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﻈﯿﺮ خیرالله ﺍﻣﯿﺮی، عزیز کیانی، ﻗﺮ‌هﺑﺎﻏﯽ، ﻣﺤﻤﺪی و ﭼﻨﺪ ﺗﻦ دﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﺣﺮﯾﻔﺎن ﺍو در وﺯن ﻫﻔﺘﻢ ﺑﻮدﻧﺪ رﺍ ﻧﯿﺰ دیده‌ام. ﺷﺎﯾﺪ ﺗﺨﺘﯽ در ﻃﻮل دورﺍن ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﯽ و قهرمانی‌اش ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺪوﯾﺪ، آﻟﺒﻮل و ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻋﺼﻤﺖ ﺍﺗﻠﯽ و ﺍﺣﻤﺪ آﺋﯿﻚ ﺗﺮك، شکست‌هایی ﻧﯿﺰ دﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ، وﻟﯽ از آن‌جا که ﺳﯿﺮه ﺍﺧﻼﻗﯽ و ﻣﻨﺶ ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﯽ ﺍو در درجه‌ی ﮐﻤﺎل و ﻣﺮﺗﺒﺖ وﺍﻻﯾﯽ ﺑﻮد، ﺳﺎﯾر ﺧﺼﻮﺻﯿﺎت ورﺯﺷﯽ و ﻋﻨﺎوﯾﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ وی را تحت‌الشعاع ﺍﯾﻦ مسأله ﻗﺮﺍر می‌داد و ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ راز ﻣﺎﻧﺪﮔﺎری و ﺍﯾﺴﺘﺎﯾﯽ انسان‌های ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﯾﯽ در ﺗﻌﻤﯿﻢ بیش‌تری دﺍﺷﺖ و به‌نوعی ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮد ﺗﻮﭘﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺗﺎ دل‌تان ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻓﺮﺍوﺍن ﺑﺎﺯﯾﻜﻦ!
بگذريم... به سراغ ورزش خرم‌آباد در دهه 30 برويم. ﻓﻮﺗﺒﺎل خرم‌آباد ﺍﺯ ﻣﺤﻠﯽ ﺷﺮوﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ آن "ﺑﺎغ ﭼﺎﻟﻪ" می‌گفتند. ﮐﺠﺎ ﻗﺮﺍر دﺍﺷﺖ؟! ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮوﺯه ﺷﻬﺪﺍي ﻏﺮﺑﯽ ﻧﺎم دﺍرد. ﺍﺯ ﻏﺮب به‌ سوی ﺷﺮق، ﻧﺮﺳﯿﺪه ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍن ﺷﻬﺪﺍی ﮐﻨﻮﻧﯽ، چاله‌ي بزرگی بود یا شاید هم به نظر ما خیلی بزرگ می‌آمد! آدم وقتی کوچک است همه‌چیز را بزرگ می‌بیند. این چاله از چهار طرف راه داشت، البته با شیب ﺗﻨﺪی ﮐﻪ هر روز ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ خاک‌برداری‌ها و ﺣﻤﻞ آن خاک‌ها، ﺷﯿﺐ ﺍﻃﺮﺍف ﺗﻨﺪﺗﺮ می‌شد.
ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺤﻞ ﺑﺎﺯی ما ﺑﻮد. ﯾﻚ ﻣﺪرﺳﻪ ﻫﻢ در ﺳﻤﺖ ﭼﭗ آن ﻗﺮار دﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻧﺎم "17 دی" ﮐﻪ ﻣﺨﺘﻠﻂ ﺑﻮد و ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﮐﻼس ﭼﻬﺎرم ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ دانش‌آموز دﺍﺷﺖ. طرف ﺟﻨﻮب ﭼﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ امام‌زاده دوبرادران و قبرستان اين منطقه می‌رسید كه بعدها مدرسه‌اي در محل قبرستان ساخته شد و سنگ قبرهاي آن تا سال 1388 هنوز در آن نقطه قرار داشتند.
در حینی که ما مشغول فوتبال بودیم، هر از چند گاهی خركچي‌‌های مختلف برای بردن خاک می‌آمدند ﮐﻪ هر کدام ﺍﺯ آن‌ها 6-5 ﺍﻻغ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍه دﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻣﺎ ﮔﻞ می‌کرد و وﻗﺘﯽ خرچکی‌ها خاک را می‌کندند، ما سوار حیوانات زبان‌بسته‌ی آن‌ها شده و اعتراض ﺻﺎﺣﺒﺎن آن‌ها رﺍ وﻗﻌﯽ ﻧﻨﻬﺎده و ﺗﺎﺧﺖ و ﺗﺎﺯی ﺑﺎ آن‌ها می‌کردیم!
ﺧﻮب ﺑﻪ ﯾﺎد دﺍرم در یکی ﺍﺯ ﺍﯾﻦ بازیگوشی‌ها مرحوم "بیژن رنجبر" هم‌بازی و هم‌دوره‌ی دبستانی ما که بعدها یکی از قضات آگاه و بصیر دادگستری شد و متأسفانه در اوج جوانی از دست رفت، از گرده‌ی یکی از همین الاغ‌ها پایین افتاد و حاصل این عمل، دست‌شکسته‌ای بود که مدت‌ها وبال گردنش شد و برای مدتی وی را از فوتبال دور کرد!
ادامه دارد...
ايرج كاظمي
 
* توضيح: اين مطلب به تايخ 22 تير 1388 در صفحه 5 شماره 2 دوهفته‌نامه "لرستان ورزشي" منتشر شده است.

نقبي به پيشينه ورزش خرم‌آباد/ روزي كه خليل عقاب به لرستان آمد

خرم‌آباد شهري سرشار از خاطره است. چه برای بومیان و چه برای مهاجرینی که وقتی می‌خواستند از این سرزمین و وادی دل‌بسته به آن، دل کنده و بروند. آن‌ها بیش‌تر ناقل و یادآور این نکته بودند و با دوستان و محبان خویش زمزمه می‌نمودند که خاک خرم‌آباد رازدار خردسالی و نقال لحظات شورانگیز و بی‌خبری ماست.
یادمان سال‌های دور، هنوز نزدیک‌ترین معانی ممکن را به لایه‌های درونی ذهن پایدار ما، چون پرده‌ی سینما متصل می‌کند. به سال‌های دور و گذشته‌هایی با انبوهی از خاطرات نقب می‌زنم بلکه در این میان بخشی از تاریخ ورزش این شهر را نیز از دید خود مکتوب نمایم.
خرم‌آبادی که در بافت سنتی و قدیمی خود، یادآور هویت تاریخی و اصالت بر جای‌ مانده از پیشینیانی بوده است که نام و یادکرد رفتار و شیوه‌های جوان‌مردی و آزادگی‌شان چون مثلی سایر، در حافظه‌ی تاریخی نسل‌های بعد از خود، همچنان مانا و گویاست.
از سال‌های بعد از شکل‌گیری اداره معارف یا فرهنگ خرم‌آباد(اوايل حكومت پهلوي)، مقوله ورزش با حفظ جایگاه سنتی و پهلوانی خود، موجی از اشتیاق و فعل خواستن را متوجه خود کرد. ورزش، تقویت اندام، بلندی بالا وسیله ستبر با هرگونه طیف افراد و تقویت تعارض است. در صورت پرورش جسمی سالم، هیچ جامعه و مردم‌شناس آگاهی سر مخالفت نداشته و لزوم این ضرورت تا حدی است که موجب تأمین سلامت همگان باشد.
اگر همه امکانات موجود در این کار صرف شود یا آن را به‌صورت حرفه‌ای درآورند، سود آن برای جامعه کم‌تر از زیانش نخواهد بود، خاصه که تربیت جسمانی اگر پا به‌ پای تربیت نفسانی نباشد و از آن پیشی گیرد، به‌تدریج تعادل قوای جامعه دچار تنازع دائم خواهد شد.
در قدیم، رفتن به زورخانه و گام نهادن در حریم خانه خدا یعنی مساجد را یکسان می‌دانستند. اولی قداستی به درازای تاریخ و هویت‌شناسی انسانی و دومی چشم‌اندازی در افق پنهان و پیدای یک معنویت خود دانسته داشت.
خاطرات گذشته در هر دو طیف قریب و بعیدش لحظات این خلوت و تنهایی را پر می‌کند.
روزهایی را به یاد می‌آورم که خیابان‌های شنی و هنوز آسفالت نشده شهر زادگاهم خرم‌آباد، باران‌های تند بهاری و نم بارش‌های پاییزی در نگاه کودکانه‌ی ما چندان مطلوب نمی‌نمود، زیرا ما را از هوای کوچه و فضای گسترده و بازی فوتبال با توپ‌های پلاستیکی کوچک که در آن زمان به‌ندرت یافت می‌شد و در توان خرید همه ‌کس نبود، باز می‌داشت و مجبور می‌شدیم هیجانات اجتناب‌ناپذیر دوران کودکی و نوجوانی را در فضای سربسته و محدود یک اتاق یا یک پنج‌دری اعیانی تقریباً بزرگ تخلیه کنیم. این امر هم با مخالفت‌های طبیعی مادران با دیگر افراد خانواده همراه بود.
کوچه‌های شهر در آن روزگار از هر جهت، چندان مناسب و مطلوب فوتبال نبودند. اغلب شیاردار و بعضی با سنگ و قلوه و یک جوی باریک آبرو به‌گونه‌ای تعبیه‌شده بود که جز یک سری بازی‌های سنتی خاص را نمی‌شد در آنجا پیاده کرد.
تنها زمین‌های مناسب، محدوده‌ی منوچهر‌آباد (ورزشگاه تختي كنوني) و اطراف آن بود که تا مرکز شهر فاصله‌اش بسیار زیاد و معمولاً اجازه رفتن و بازی کردن در آن منطقه کم‌تر صادر می‌شد؛ مگر در مواقع خاص خود.
بعد از واقعه 28 مرداد 1332 چند گروه از پهلوان‌های سنتی و نمایشی نظیر، علی حاجی، علی آمون، خلیلِ عقاب و چند نفر دیگر که نام‌شان را در حافظه ندارم، به خرم‌آباد آمدند و ما بچه‌های آن روزگار خرم‌آباد با مشکلات زیادی توانستیم بلیت دیدن آن نمایش‌های ورزشی و پهلوانی را تهیه و به دیدن آن‌ها بروم، منتهی وقتی از طریق مدارس بلیت را به فروش می‌گذاشتند، کار ما راحت‌تر بود.
این مراسم معمولاً در میدان منوچهرآباد، فضای باشگاه افسران (مهان‌سراي كنوني ارتش در شمال قلعه فلك‌الافلاك) و سربازخانه و چند محل دیگر به انجام می‌رسید. آن‌قدر شلوغ مي‌شد كه جای نشستن نبود و می‌بایست تا پایان برنامه، مراسم را ایستاده تماشا کرد!
 نقبي به پيشينه ورزش خرم‌آباد/ روزي كه خليل عقاب به لرستان آمد
چیزی شبیه به معرکه‌گیری‌های رایج. البته تعدادی صندلی برای مدعوین و مسؤولین ادارات می‌گذاشتند که اختصاصی بود. کاری‌های پهلوانی و نمایش آن‌ها شبیه به هم بود. سنگ روی سینه شکستن، اتومبیل در حال حرکت را متوقف نمودن، زنجیر پاره کردن و بسیاری کارهای دیگر که مطابق برنامه یا به‌صورت بداهه‌کاری به انجام می‌رسید.
ايرج كاظميبعد‌ها چنین کار‌هایی را به‌صورت ملایم و آرام‌تری از چند پهلوان سنتی خرم‌آباد دیدم. البته به‌صورت غیرحرفه‌ای نه حرفه‌ای که آن‌هم صرفاً به خاطر اجرای برنامه‌های ورزشی در جشن‌ها بود.
4 آبان یا 21 آذر که گاه مرحومان "عابدین ولد‌بیگی" و "عبدالعلی فریدونی" چنین نمایش‌هایی را در خرم‌آباد اجرا می‌کردند.
ادامه دارد...
 
ايرج كاظمي

خاطراتي از حضور كشتي‌گيران لرستان در مسابقات قهرماني كشور سال 1341

نخستين بار كه سالن هفتم تير (محمدرضاشاه سابق) تهران را ديدم زماني بود كه به دانشگاه راه ‌یافته و با توجه به علاقه سرشار به 3 رشته كشتي، وزنه‌برداری و فوتبال، هر وقت فرصتي پيدا می‌کردم براي ديدن وزنه‌برداری، كشتي و مسابقات فوتبال گروه ملي به سالن یادشده و ورزشگاه امجديه (شهيد شيرودي فعلي) كه تنها استاديوم مناسب 50 سال پيش بود مي‌رفتم.

مهرماه 1341 از دوستي كه اهل كشتي بود شنيدم مسابقات قهرماني كشور در سالن هفتم تير روبه‌روی پارك شهر در جريان است و ورزشكاران لرستاني نيز جهت شركت در اين مسابقات به تهران آمده‌اند. با اندكي تفحص دريافتم كه کشتی‌گیران زادگاهم خرم‌آباد در هتل خادم جنب كوچه مرو اقامت دارند. مهمانخانه‌ای كه پاتوق لرستانی‌ها بود و بيش‌تر خرم‌آبادی‌ها كه به تهران می‌آمدند جهت اقامت موقت آن را انتخاب می‌کردند. مدير داخلي هتل شخص کوتاه‌قامتی بود به نام كشاورز كه میانه‌اش با خرم‌آبادی‌ها بسيار خوب و بيش‌تر آن‌ها را به اسم و رسم مي‌شناخت.
مسافرخانه‌های اعيان، شجاعي و شرافت در خيابان ناصرخسرو هم جز نقاطي بود كه خرم‌آبادی‌ها اكثر اوقات به آن‌جا می‌رفتند. قدمت و سابقه‌ی اعيان از اين مسافرخانه‌ها بيش‌تر بود و قبل از شهريور 20 بيش‌تر اعيان و خوانين لرستان به اين مهمانخانه می‌رفتند.(1)
خاطراتي از حضور كشتي‌گيران لرستان در مسابقات قهرماني كشور سال 1341 
تيم كشتي لرستان 
از چپ: هوشنگ وفي (رئيس تربيت‌بدني لرستان)، احمد رضايي، شهاب لشكري، ؟ ، محمد كريمي و ...
 
از كشتي و قهرماني كشور سال 41 حرف می‌زدیم كه کشتی‌گیران خرم‌آبادی در آن شركت داشتند. روز موعود به سالن هفتم تير رفتم. دوستان کشتی‌گیر خرم‌آبادی را ديدم و كلي ذوق‌زده از اين ديدار!مرحوم "احمد رضایی" (1314-1361) سرپرست، كاپيتان و در عین‌ حال مربي تیم بود. خودش در وزن ششم كشتي مي‌گرفت. رقيب اصلی‌اش محمود معزي‌پور مربي تيم ملي بزرگ‌سالان سال‌های اخير بود كه با اختلاف كمي به وي باخت. وقتي رضايي با معزي‌پور كشتي می‌گرفت من كنار تشك كشتي نشسته بودم و متوجه شدم مرحوم حاج عبدالحسين فيلي كه مربي وي بود راهنمایی‌اش می‌کرد. فيلي را بعدها شناختم و آن موقع نمی‌دانستم كيست.
تا جايي كه به ياد دارم مرحوم حسين رضايي در وزن اول كشتي می‌گرفت. محمد كريمي وزن سوم بود. نصرت‌الله والی‌زاده (اگر اشتباه نكرده باشم چون از حافظه مدد می‌گیرم) در وزن چهارم بود و وزن پنجم كسي را نداشتيم. وزن ششم نيز مرحوم رضايي كشتي می‌گرفت.
جالب اين‌جا بود كه شهاب لشگريان را با وزني حدود 80 كيلو به وزن هفتم فرستاده بودند و از قضای روزگار بسياري از نام‌آوران آن دوره را با اعتمادبه‌نفس مثال‌زدنی شكست داد و درست به ياد دارم كه تنها مقابل مرحوم عباس گلمكاني کشتی‌گیر مطرح مشهدي باخت و با اين باخت به مقام چهارم كشور رسيد آن هم در دو وزن بالاتر.
کشتی‌گیران مطرح وزن هفتم بعد از مرحوم غلام رضا تختي، خیرالله اميري کشتی‌گیر سرشناس اهل شهرری. عزیز کیانی كه در روزگار خود يلي بود. وي درجه‌دار ارتش، داراي بالاتنه‌ای بلند و پاهاي كوتاه كه نشانه‌ی قدرت و اعتبار تنه وي بود. شهاب ایران‌دوست نيز در اين وزن يعني وزن هفتم كشتي می‌گرفت و به‌ حق از نوادر كشتي روزگار خود بود. وي اهل خوزستان، چهره‌هاي آفتاب‌خورده با مچ و سردسته‌ای قوي، موهاي انبوه و مجعد و نگاهي مصمم و سرشار از اعتمادبه‌نفس. تا جايي كه ياد دارم شهاب ایران‌دوست فقط در مقابل شادروان تختي با فن كنده دست در شکن مغلوب شد. عكس اين كشتي، يعني مسابقه‌ی ایران‌دوست با مرحوم تختي مدت‌ها در مجالت ورزشي به مناسبت‌هایی به چاپ مي‌رسید.(2)
شهاب اسماعيلي‌لشگريان اوایل مطرح ‌شدنش در كشتي به‌شدت تحت تأثير شيوه كشتي گرفتن و خصوصيات فردي "شهاب ایران‌دوست" از قهرمانان آن زمان كشتي كشور بود و اين شيفتگي به حدي بود كه با تلاش فراوان موفق شد نام كوچك خود را به "شهاب" بدل كرده و از همان سال‌های 42_43 به شهاب معروف شد و اين نام در شناسنامه‌اش قيد گرديد.
خوب به ياد دارم كه در كشتي وزن هشتم بين صدیق‌زاده از مراغه و مرحوم یعقوب‌علی شور‌ورزی كه حدود 2 متر قد و 140 كيلو وزن داشت، كشتي فينال برگزار شد. شور‌ورزی در يك غافل‌گيري صدیق‌زاده را با فن گوسپند‌انداز كه شگرد وي بود ضربه‌فنی كرد. تماشاچيان به‌شدت شورورزی را تشويق كردند و همين امر باعث شد صدیق‌زاده كه از اين باخت حسابي دچار شوك عصبي شده بود 3-4 صندلي داخل سالن را به ‌سوی تماشاچيان پرتاب كرد كه باعث فرياد و فرار بيش‌تر تماشاچيان آن سمت سالن كه شور‌ورزی را تشويق كرده بودند شد.
جالب اين است كه مأمورين پليس ايستاده و بر و بر در صديق‌زاده را تماشا مي‌كردند و هيچ عکس‌العملی نشان نمی‌دادند. اين صحنه در آن روز براي من جالب بود و مانده بودم براي چه در سالن حاضر شده‌اند و مأموريت‌شان چيست؟ به‌ هر حال صدیق زاده بعد از این نيز با چند تن از کشتی‌گیرهاي ديگر درگير شد، ظاهراً طرف کمیته‌ی انضباطي فدراسيون كشتي آن زمان كه قراگزلو رياست آن را به عهده داشت براي مدتي از صحنه‌های قهرماني كشتي دور و به‌نوعی تنبيه گرديد...
 اما در اين مسابقات چند كشتي از طرف کشتی‌گیران خرم‌آبادی به انجام رسيد. [مرحوم] محمد كريمي با ساماني کشتی‌گیر مطرح خوزستاني كشتي گرفت و در حالی‌ که چند امتياز از وي جلو بود به علت ضرب‌دیدگی دنده‌هایش آسيب ديد و كشتي را ادامه نداد، در حالی‌ که كريمي در آن روزگار در بهترين فرم ممكن بدني قرار داشت و به ‌احتمال ‌زیاد اگر اين حادثه پيش نمی‌آمد موفق به كسب مدال می‌شد.
هنوز پس از گذشت بيش از نيم قرن از آن ماجرا، مرحوم كريمي را در حالی ‌که دوبنده كشتي به تن داشت يك مسمي‌الكوس مخصوص آن زمان را به دنده‌ها و سينه وي چسبانده بودند، در ذهن و خاطر خود دارم. وي با قیافه‌ی در هم با حسرت به تماشاي کشتی‌های ديگر نشست.
نصرت‌الله والی‌زاده با حريف قلدر و عنوان‌داری به نام بهشتيان را پيش رو داشت كه آن زمان رقابتي تنگاتنگ با محمد خادم پدر امير و رسول خادم و دكتر توكل قهرمان كه پليس اساساً دیگر نشسته بود. نصرتاهلل والی زاده حريف قلدر و عنوان داری به نام بهشتيان را پيش رو داشت كه آن زمان رقابتي تنگاتنگ با محمد خادم پدر امير و رسول و دكتر توكل قهرمان سوم مسابقات جهاني يوكوهاماي ژاپن كه اهل مشهد و همشهري خادم بود، داشت.
منصور سرداري کشتی‌گیر وزن سوم، قهرمان ارتش‌های جهان كه شگرد معروفش بزكش (3) بود باهم مبارزه می‌کردند. البته مهندس نصرت‌الله والی‌زاده نيز در اوج شرايط بدني مناسب بود و شايد اگر در همان دوره‌های اول به کشتی‌گیران قدري چون بهشتيان و سرداري نمی‌خورد، احتمال مدال گرفتنش می‌رفت؛ اما وي نيز قرعه چندان مناسبي نداشت. كشتي او و بهشتيان را كنار تشك نشسته بودم. فكر كنم با اختلاف يك پوئن مغلوب بهشتيان گرديد.
مرحوم احمدرضایی هم تا جايي كه به ياد دارم در آن سال عنواني پيدا نكرد و بعد از این كه مغلوب محمود معزی‌پور گرديد به کشتی‌ها ادامه نداد؛ اما کشتی‌گیری كه تا مرحله رده‌بندی در جدول مسابقات ماند شهاب لشگريان بود كه چند تن از کشتی‌گیران نام‌آور را در ميان ناباوري مغلوب كرد و يكي از شگفتی‌سازهای آن مسابقات بود چرا که لشگريان در حالي در وزن هفتم كشتي می‌گرفت كه وزني مناسب با اوزان چهارم و پنجم داشت.
نتايج كشتي‌گران لرستان در مسابقات قهرماني كشور سال 1341 (بخش دوم خاطرات ايرج كاظمي)
اعتماد به‌ نفس، قدرت بدني و زيرهاي استثنايي وي كه به‌سرعت برق و باد می‌گرفت عامل آن پیروزی‌ها بود. اطمينان دارم كه لشگريان اگر در آن مسابقات تجربه‌ی بيش‌تري داشت و مربي كنارش بود، قطعاً يكي از 3 عنوان وزن هفتم را به دست می‌آورد.
وي پس از مغلوب شدنش در نیمه‌نهایی آن زمان به‌وسیله‌ی مرحوم گلمكاني كه از کشتی‌گیران مطرح خراساني و در رديف نام‌آورانی چون احمد وفادار، بهادري، محمد خادم و توكلي بود به مقام چهارم كشور رسيد كه براي جواني تازه‌کار و کم‌تجربه اما بسيار شجاع و رشيد چون لشگريان مقامي ارزنده به شمار می‌رفت.
ايرج كاظميوي بعد از ورود به خرم‌آباد مورد تشويق جامعه ورزشي وقت قرار گرفت و ياد دارم كه مرحوم علی‌محمد ساكي كه در آن زمان مدير دبيرستان بهار بود و لشگريان نيز دانش‌آموز سال ششم ادبي اين دبيرستان،از ايشان تقدير شايسته‌اي به عمل ‌آورد و جوايزي نيز به وي داد.
 
ايرج كاظمي
 
 
پی‌نویس‌ها:
(1) مرحوم امان‌الله غضنفري معروف به سردار بهادر از سران عشاير منطقه طرهان به علت ناراحتی‌های ناشي از مخالفت سپهبد رزم‌آرا سال 1325 در اين مسافرخانه دست به خود کشی زد.
(2) در اين تصوير كه مسابقه پهلواني كشور است نمی‌دانم چه سالي مرحوم تختي و شهاب ایران‌دوست هر دو شلوار مخصوص كشتي پهلواني كه داراي نقش و نگار و پیش قبض بوده است را در اين كشتي به پا دارند. اين تصوير مرحوم تختي را در حالي نشان می‌دهد كه در حال ضربه كردن ایران‌دوست است.
(3) شگردي كه بعدها رسول خادم نيز از آن بهره‌مند بود و خادارتسف روسي قهرمان چند ساله‌ی جهان و المپيك را با همين فن مغلوب كرد.
 
توضيح: اين مطلب پنج‌شنبه 30 مهر 1388 در صفحه 5 شماره 7 نشريه "لرستان ورزشي" منتشر شده است.

بازي‌هاي بومي خرم‌آباد

بازی‌های بومي شهر ما را از يك منظر می‌توان به دو گروه تابستاني و زمستاني يا به سخن ديگر بازی‌های فصل‌های گرمايي و سرمايي تقسيم كرد.
بازی‌های نخست در فضاي باز و ديگر بازی‌ها در فضاي بسته به البته می‌توان از دو گروه یاد شده بازی‌هایی را استخراج كرد كه در تمام سال قابليت اجرا دارند. به‌ عنوان‌ مثال دال‌پلو، گرگم گله، جوزو، قاو‌بازي(1)، طاق پيل اشكسه، گرگ‌بازی، آسمو چه رنگه؟، هفت‌سنگ، آلاپشتي، كمربند‌بازي، خروس‌جنگی(2)، خانه‌بازي، كرو، قلما‌سنگ، تيركموبازي، سرسره‌بازي و ... در فضاي باز به انجام می‌رسند و بيش‌تر بهاري و تابستانی‌اند.
بازی‌هایی نيز چون مخن، مشت مشتكي، قالپر، ترمغ‌بازی، يه قُل دوقُل، دادا گسنمه، شاه‌وزير، پُر/ گل ‌یا پوچ، نقطه‌بازی، لال‌بازي و ... بيش‌تر بازی‌هایی پاييزي و زمستانی‌اند كه در فضاي بسته انجام می‌رسند. البته ممكن است پر شر و شوران بازی‌های فصل‌های گرمايي را در فصل‌های سرما و يا به ‌عکس انجام دهند، اما معمول آن است كه هر بازي زمان و موقع خاصي دارد.
بازي‌هاي بومي خرم‌آباد 
از منظر ديگر می‌توان بازی‌های محلي شهر ما را به 3 گروه پسرانه، دخترانه و تركيبي تفكيك كرد. به ‌عنوان ‌مثال كمربندبازي و خروس‌جنگی در زمره‌ی بازی‌های پسرانه هستند و یه قُل دوقل و خانه‌بازي در شمار بازی‌های دخترانه محسوب می‌شوند، اما گاهي كودكان و نوجوانان به دليل آن‌که همبازي هم‌جنس خود را ندارند به بازی‌های جنس مخالف تن می‌دهند و يا به بازی‌های تركيبي روي می‌آورند.
بازی‌های بومي را می‌توان به 2 گروه جسمي و فكري تقسيم كرد. هدف از بازی‌های نوع اول پرورش اندام، تقويت بدن، ايجاد نشاط و تحرك و چابكي و چالاکی است و نوع دوم بيش‌تر جنبه سرگرمي دارد و به‌ منظور هوشياري، دقت نظر و تقويت حافظه است. بازی‌های نوع اول با ویژگی‌های ورزش‌های رسمي ملي و جهاني هم‌خواني دارند و نزدیک هستند گاه افتخاراتي را براي شهر و ديار ما به ارمغان آورده‌اند. به‌عنوان‌مثال بازي "دسش‌ده‌/ دسش دي" كه از یک‌سو شبيه هندبال و از سوي ديگر به بازي رگبي می‌ماند.
چون در شهر ما و محله‌ها و حومه اين بازي در دهه‌هاي 30 و 40 بسيار معمول بود سبب شد تيم هندبال خرم‌آباد در دهه‌های 50 و 60 همواره قهرمان و يا نایب‌قهرمان كشور شود.
 
امروزه بازی‌های بومي و محلي يكي پس از ديگري در حال منسوخ شدن هستند. در سه دهه اخير، دست‌كم در دو مقطع: واپسين سال‌های دهه 50 به سبب تغییر ارزش‌ها و ميانه دهه 70 به دليل فراگيري بازی‌های رایانه‌ای، بخش عمدهاي از بازی‌های محلي به فراموشي سپرده شدند.
در حال حاضر پدران گرفتار معيشت و آپارتمان‌نشین مجالي ندارند كه بازی‌های محلي را به فرزندان خود آموزش دهند. خانه‌ها به‌مرور کوچک‌تر شده‌اند. آنان كه تمكن داشته‌اند بازی‌های رایانه‌ای را در خانه باب کرده‌اند و كساني كه ازنظر اقتصادي با دشواري مواجه بوده‌اند سيد فريد قاسميوقت ُخردسالان خود را با کار و درس پر كرده‌اند.
 پس رواست براي جلوگيري از افسردگی‌های مزمن و رخوت‌هایی كه پيري زودرس را به دنبال دارد، كار به دستان با اختصاص مكان خاص در محله‌ها و احياي آن دسته از بازی‌های بومي اخلاق‌مند، ضمن پاسداري از سنت‌های ديرين كه فتوت و جوانمردي را به سازندگان فردا ارزاني می‌دارد، به نشاط هر چه بيش‌تر اين سرمایه‌های انساني ياري رسانند چنین باد.
سيد فريد قاسمي
 
____________________________

 پی‌نویس‌ها:
(1)- اين عنوان به 2 بازي اطلاق می‌شود و مرادم نوع انسانی است
(2)- اين بازي نيز 2 نوع است و اين‌جا مقصود نوع انساني است.
 
توضيح: اين مطلب 30 مهر 1388 در صفحه 5 شماره 7 دوهفته‌نامه "لرستان ورزشي" منتشر شده است.
 

رؤساي تربيت‌بدني خرم‌آباد و بروجرد در دهه 20/ گلايه هميشگي از عدم كمك به ورزش!

چندي قبل مطلبي در مورد "سرآغاز تربيت‌بدني در خرم‌آباد" از سال 1314 تا 1321 به قلم استاد "سيد فريد قاسمي" پژوهشگر برجسته لرستاني در پايگاه خبري يافته منتشر شد كه مورد توجه علاقه‌مندان ورزش قرار گرفت.
اينك به منظور آشنايي بيش‌تر مخاطبان اين پايگاه خبري با تاريخ ورزش اين ديار، بر اساس مطلب مندرج شده در نشريه "نيرو و راستي" وابسته به انجمن ملي تربيت بدني ايران كه در دهه 20 منتشر مي‌شد، به معرفي رؤساي تربيت بدني دو شهر خرم‌آباد و بروجرد مي‌پردازيم.
در صفحه 120 شماره ويژه نوروز 1325 اين نشريه آمده است:
«در لرستان (خرم‌آباد) نهضت ورزش به سرعت توسعه يافته است با زحماتي كه آقاي عابدين ولدبيگي و آقاي [عبدالحسين] پترس (فطرس) دبير ورزش متقبل شده‌اند مي‌توان به آينده درخشان ورزش اين شهرستان اميدوار بود اما لازم است برخي از اولياء امور لاقيدي و بي‌اعتنايي را كنار بگذارند و در اين امر مهم حياتي، كمك و مساعدت كنند.
در سال گذشته (1325) مسابقه‌هايي بين ورزشكاران برپا بود. در اين مسابقه‌ها روح يگانگي و صميمت در ورزشكاران تجلي مي‌كرد. پيشرفت ورزشي اين شهر را بايد مرهون علاقه‌مندي آقاي [عبدالله] سلطان‌مراد رئيس فرهنگ لرستان دانست و كوشش‌هاي صميمانه ايشان فراموش شدني نيست.»
نكته جالب توجه در اين گزارش، اظهار گلايه از عدم حمايت مسئولين از ورزش خرم‌آباد و لرستان در دهه 20 است. مشكلي كه با گذشت بيش از 70 سال هنوز حل نشده و بايد ديد بالاخره چه موقع ورزشكاران لرستاني به جد از حمايت مسئولين برخوردار خواهند بود.
در همين صفحه از نشريه نوروز 1329، گزارشي نيز بدين شرح از وضعيت تربيت بدني بروجرد ذكر شده است:
«در اثر مخالفت شهرداري در مورد پرداخت عوارض مربوط به تربيت‌بدني با وجود كوشش و علاقه‌اي كه آقاي رئيس فرهنگ بروجرد و فرهنگيان مبذول مي‌دارند، ورزش در اين شهرستان هيچ‌گونه پيشرفتي ندارد و حتي زمين‌هاي ورزشي در اثر نبودن اعتبار، ديگر مورد استفاده نيست.
از كساني كه در شهرستان بروجرد با وجود همه مشكلات و دشواري‌ها براي تعميم ورزش، كوشش و مجاهدت مي‌كنند، بايد آقايان سيد محمود خاتمي، اكبري، رحمت‌الله خزائلي، معتمد و عزت‌الله گودرزي را نام برد.» (همان، ص 120-121)
همچنين نشريه نيرو و راستي در مورد ورزش خرم‌آباد و در نوروز 1325 چنين گزارش مي‌دهد:
«از اوضاع ورزش اين شهر اطلاع دقيقي نداريم ولي از ميان شخصيت‌هاي ورزشي اين شهر بايد در مرتبه اول از آقاي عابدين ولدبيگي رئيس ورزش تربيت بدني خرم‌آباد نام برد.
آقاي عابدين ولدبيگي در نتيجه‌ي فعاليت‌هايي كه تا كنون در امور ورزش نموده‌اند، موفق به دريافت چند مدال شده‌اند. اميد است كه اين ورزشكار فعال بتواند در آينده نيز براي ورزش شهر خود، خدمات مهمي انجام دهد.» (نيرو و راستي، انجمن ملي تربيت‌بدني، نوروز 1325، ص 106)
توضيح اين كه مرحوح حاج عابدين ولدبيگي فرزند علي‌شاه سال 1303 در محله حكيم‌آباد (شرق درب دلاكان) به دنيا آمد. وي حدود سال 1311 با تشويق برادر بزرگ‌ترش مرحوم ابراهيم ولدبيگي (1385-1297) به ورزش باستاني روي آورد و به روزخانه "اسماعيل خون‌ريز" در مكان سابق سينما شهناز (فلسطين) كه در محل كنوني درب ورودي قلعه فلك‌الافلاك قرار داشت مي‌رفت. پس از آن نيز در اواخر دوره حكومت رضاشاه به زورخانه ماشا‌ء‌الله‌خان كه در كوچه باباطاهر قرار داشت به ورزش باستاني مي‌پرداخت.
رؤساي تربيت‌بدني خرم‌آباد و بروجرد در دهه 20/ گلايه هميشگي از عدم كمك به ورزش! 
مرحوم ولدبيگي از اوايل دهه 20 عهده‌دار مسئوليت انجمن تربيت‌بدني خرم‌آباد شد. وي سال 1329 به دليل اختلاف با رئيس فرهنگ از دخالت در امور ورزش شهر انصراف داد. مرحوم ولدبيگي كارمند اداره دارايي لرستان بود و سال 1355 به افتخار بازنشستگي نائل آمد. وي سال 1385 چهره در نقاب خاك كشيد و در آرامستان خضر خرم‌آباد به خاك سپرده شد.
در صفحه 109 نشريه نيرو و راستي ويژه نوروز 1329 در خصوص ورزش بروجرد نيز آمده است:
باشگاه‌هاي ورزش بروجرد به تدريج در اثر نداشتن وسائل همه از بين رفته‌اند و آن‌چه هم باقي است باز به همين دليل و به دليل نداشتن مربي نمي‌تواند ورزشكاران نيرومندي بپروراند. حال آن كه آب و هواي خوش اين شهر، محيط بسيار مناسبي براي پرورش ورزشكاران است. دانش‌اموزان دبيرستان پهلوي اخيراً به تأسيس باشگاهي اقدام نموده‌اند كه در آن، ورزش‌هاي هالتر، دمبل، بارفيكس، پارالل و واليبال انجام مي‌گيرد.
بروجرد اميدوار است كه در سايه مربيان كارآزموده بتواند در آينده در مسابقه‌هاي قهرماني كشور شركت نمايد. آقاي "محمود فتاحي" از ورزشكاران بسيار علاقه‌مند و باذوقي است كه براي پيشرفت ورزش شهر خود، نهايت كوشش را مي‌كند.»
پس از سال 1329 مي‌توان گفت مسئوليت اداره‌ي ورزش لرستان تمام و كمال به فرهنگ (آموزش و پرورش) منتقل شد. اين در شرايطي بود كه تا قبل از سال 1327 تمام مسابقات ورزشي ايران را انجمن ملي تربيت‌بدني برگزار مي‌كرد و از اين سال، مسابقات آموزشگاهي زير نظر تربيت‌بدني فرهنگ، مسابقات دانشكده‌ها زير نظر سازمان ورزش دانشگاه و مسابقات ورزشي نظاميان زير نظر انجمن ورزشي ارتش برگزار شد.
در لرستان نيز با روي كار آمدن "عبدالله سلطان‌مراد" رئيس فرهنگ لرستان در مرداد 1326 كه اهل تفرش بود، وي يكي از بستگان خود از بروجرد به نام "عبدالحسين فطرس" اهل بروجرد را به عنوان مربي ورزش به خرم‌آباد آورد. فطرس كه شيك‌‌‌پوش و ويولون‌نوازي چيره‌دست بود، آشنايي چنداني با ورزش نداشت اما به خاطر نظم در كارش بيش از يك دهه در اين منصب به عنوان مسئول ورزش فرهنگ (آموزش و پرورش) لرستان باقي ماند تا اين كه بالاخره در آبان 1339 به دليل شكايت برخي ورزشكاران لرستاني از سمت خود كنار گذاشته شد و براي چند ماه مرحوم "علي‌اصغر نظريان" (متوفي شهريور 1394) عهده‌دار سرپرستي فني ورزش لرستان (اصطلاح موسوم آن زمان) گرديد. (شكل‌گيري ورزش در لرستان با نگاهي به تاريخ ورزش ايران، محمدرضا جايدري، فصل‌نامه يافته‌نو، شماره 21 و 22، زمستان و پائيز 1385، ص 210)
سپس از سال 1340 تا 1351 به ترتيب هوشنگ وفي(تهران)، حبيب‌الله حريري(بروجرد) و نيكولاي عليين (از ارامنه آذربايجان غربي) رئيس تربيت‌بدني فرمانداري كل لرستان شدند.
سال 1350 با تصويب مجلش شوراي ملي، سازمان تربيت بدني ايران تشكيل و از تربيت بدني آموزش و پرورش منفك شد. به همين دليل اكثر اماكن ورزشي به اين سازمان سپرده شدند و تعدادي از نيروهاي آموزش و پرورش نيز به سازمان تربيت بدني منتقل گرديدند.
در لرستان نيز از مهرماه 1351 كه اداره كل تربيت بدني لرستان تشكيل شد تا زمان پيروزي انقلاب، محمود مؤمني(ملاير)، رضا مهربان(بروجرد)، احمد قائمي(زنجان)، غلامرضا كوشا(طبس) و مرحوم محمد كريمي(خرم‌آباد) عهده‌دار اين مسئوليت در اداره كل تربيت‌بدني استان لرستان بودند و مسئوليت تربيت‌بدني آموزش و پرورش لرستان كه كماكان بخش مهمي از ورزش كشور از جمله مسابقات رضا جايدري / يافتهورزشي را اداره مي‌كرد از سال 1352 تا 1357 به ترتيب بر عهده محمد كريمي(خرم‌آباد)، عبدالحسين فطرس(خرم‌آباد)، عبدالحسين سيدين(خرم‌آباد)، پرويز جايدري(خرم‌آباد) و محمد كريمي(خرم‌آباد) بود. (همان منبع، 218)
 
رضا جايدري/ خرم‌آباد
 

قلعه فلك‌الافلاك و استخر باغ گلستان 1284

قلعه فلك‌الافلاك و استخر باغ گلستان 1284
عكس قديمي از قلعه‌ي در حال تخريب فلك‌الافلاك خرم‌آباد و استخر جنب باغ تاريخي گلستان در حدود سال 1284 خورشيدي
در تصوير 7 يا 8 نفر در كنار حوض بزرگي كه در محل كنوني مهمان‌سراي ارتش قرار دارد، مشاهده مي‌شوند. همچنين ديواره‌ي دور حوض و فواره‌ي وسط آن نيز در تصوير قابل مشاهده هستند.
در نماي دورتر، وضعيت اسفناك قلعه‌ي فلك‌الافلاك را كه قبل از اين سال، دو بار در دهه 1180 و همچنين در دهه 1250 (اوايل و اواسط عصر قاجار) مرمت شده بود را ملاحظه مي‌كنيد كه يك سال پس از حكومت سالارالدوله در لرستان و هم‌زمان با دوران حكومت نظام‌السلطنه مافي و اعظم‌الدوله زنگنه در اواسط دهه 1280، به چه حال و روزي افتاده است.
تنها برج كوچك مربوط به دوران سلجوقي كه اكنون نيز تقريباً سالم و پابرجاست، در ديواره‌ي قلعه سالم و استوار باقي مانده است. اين برج كوچك در بخش شمالي قلعه قرار دارد.
توضيحات: رضا جايدري

منطقه باغ برفي (پل انقلاب) خرم‌آباد در سال 1357

منطقه باغ برفي (پل انقلاب) خرم‌آباد در سال 1357
 عکس مربوط به سال 1357 از محله‌ی "باغ برفی" و محل دقیق آن "پارک آزادگان" یا "پارک بانوان" امروزی، جنب میدان "مادر" خرم‌آباد است.
در پس‌زمینه‌ی اين تصوير، آبادی "ملک شیر‌آباد"، باغ فلاحت(كشاورزي) و سفیدکوه(چشمه نباته) مشاهده می‌شوند.
نوجوان سمت راست شهید "عزیز زهره‌ای" (1361-1342) عضو بسیج لرستان بود که سال 1361 در عملیات بیت‌المقدس به شهادت رسيد.
عكس ارسالي: آقاي داوود كرمي
 

علي‌آقا هم مُرد!

زماني كه ديروز از سازمان آرامستان‌هاي خرم‌آباد اسامي فوت شده‌هاي جديد خرم‌آباد را براي پايگاه خبري يافته ارسال كردند تا به روال معمول در بخش فوت شده‌ها قرار گيرد، چشمم به نام "علي‌آقا مدرسي" افتاد!

پيرمرد شريفي كه نزديك به دو دهه مشتري مغازه‌اش در انتهاي خيابان سازمان (معلم شمالي) خرم‌آباد بودم.

علي‌آقا اصالتاً تويسركاني بود. بچه‌هاي خيابان ما همه مشتري‌اش بودند. من هم معمولاً تمرهاي ترش‌مزه و بيسكويت و آدامس را از سال 1360 تا اواخر دهه 70 كه مغازه‌ علي‌آقا از آن‌جا برچيده شد، از او مي‌خريدم.

علي‌آقا دهه پاياني زندگي به دليل بيماري خانه‌نشين شد و اينك پس از گذشت بيش از 90 سال از عمر پربركتش، به رحمت ايزدي پيوست.

ياد آن روزها به خير. ياد سبزي‌فروشي علي‌محمد در خيابان مطهري كه الآن به خدمات موبايل و پيتزافروشي تبديل شده، ياد كيك‌پزي آقاي رسولي(كه فكر كنم بروجردي بود)، مغازه تعميرات يخچال آقاي رئيسي (برادر ميررسول رئيس قهرمان سابق وزنه‌برداري كشور و مالك سينما آزيتا خرم‌آباد) و كفاشي حسن (عرب) كه ابتداي خيابان سازمان قرار داشتند و الآن محل آن‌ها به هتل 4 ستاره رنگين‌كمان (قبل از انقلاب سينما رنگين‌كمان بود) تبديل شده، به خير!

ياد آقاي كاردان(اصالتا بروجردي بود) كه همسايه روبه‌رويي ما بود و مغازه تعميراتي‌اش در كنار منزلش قرار داشت به خير ...

ياد نانوايي سنگكي قديمي خيابان سازمان با شاطر صدري معروف به سعدي (صدرالله علي‌اي) و ناصر كچل (توزيع كننده نان درب منازل) به خير!

صف چندين نفره‌‌ي صبح روزهاي يك‌شنبه كه جلوي مغازه نشريه‌فروشي مرحوم بيات در ابتداي خيابان مطهري مي‌بستيم تا هفته‌نامه "كيهان ورزشي" را  15 ريال بخريم، يادتان هست؟ يادش به خير!

ياد مرحوم هاشم معروف به 4 موتوره كه 2 سال پيش مرد، به خير!

ياد سرسره سنگي سرتپه (تپه سراب شهوا) به خير! ياد سنگ‌چين‌هاي وسط سراب شهوا به خير ... حتي ياد سرتپه و ضد هوايي بالاي آن كه هنگام شليك‌هاي مداومش، از ترس زير پتو مي‌رفتم و از مادربزرگ مي‌خواستم هر چه پتو دارد روي من بياندازد تا بمباران به من آسيبي نزند، ياد آن هم به خير!! (براي ديدن عكس‌هاي قديمي سراب شهوا اين‌جا كليك كنيد)

ياد فوتبال گل كوچك صبح جمعه به خير كه كوچك و بزرگ و فقير و غني خيابان را دور هم جمع مي‌كرد تا ساعتي به خوشي دور هم بودن را تجربه كنند ... چه كسي آن موقع فكر مي‌كرد كه ديگر ممكن است همديگر را نبينيم يا دست سرنوشت هر كدام از ما را يك گوشه‌ي دنيا بفرستد؟

فوتبال گل كوچك در خيابان سازمان خرم آباد

ياد غرغرهاي مرحوم عمه صغري خورشيدي(وفات 1391) هنگام فوتبال گل‌كوچيك بازي كردن ما درب منزلش به خير! انگار نه انگار كه برادرش (علي‌رضا خورشيدي) يكي از بهترين فوتباليست‌هاي تيم ملي جوانان (دهه 40) و تيم ملي بزرگسالان ايران (اوايل دهه 50) بود و عجيب اين كه عمه صغري تا اين حد از فوتبال بدش مي‌آمد كه نمي‌گذاشت درب منزلش بازي كنيم!

ياد دوغ‌هاي ترشي كه در گرماي پرحرارت تابستان با شيشه‌هاي نوشابه از كلمن جلوي مغازه عمو شيرعلي (چغلوند) در سه‌راه مطهري (محل كنوني پاساژ آرش) مي‌خورديم به خير ...

ياد بچه‌‌محل‌هايي كه امروز هر كدام يك گوشه‌ي دنيا هستند از كانادا، استراليا، آلمان و تهران و اصفهان گرفته تا كنج سينه‌ي قبرستان خضر خرم‌آباد به خير ...

آه اي خاطرات دوران كودكي! يادتان به خير ...

 

نفر بالاي تصوير (گوشه سمت راست): مرحوم شاطر صدري (وفات 1375)

درون مغازه علي‌آقا تابستان 1373، از راست: ناصر رحماني (هندباليست)، مهندس منصور ساكي، محسن ميرزايي (برادر مرحوم ناصر ميرزايي) و مرحوم علي‌آقا مدرسي

نام‌هاي قديمي محلات، خيابان‌ها و ميادين خرم‌آباد

امروزه نام اکثر محله‌های تاریخی خرم‌آباد تغییر یافته اما برخی از آن‌ها که ریشه‌ی کهنی دارند هنوز به همان نام‌ها شناخته می‌شوند.
به گزارش يافته، مثلاً منطقه‌ي شاه‌آباد(مطهری) مربوط به دوران شاه عباس صفویه، منوچهرآباد (ورزشگاه تختی و باغ کشاورزی) منصوب به منوچهرخان والی‌زاده (معاصر ناصر‌الدین‌شاه) علی‌آباد (شمشیرآباد) باغ‌های علی‌مردان‌خان والی بوده و پشته حسین‌آباد را حسین‌قلی‌خان ابوقداره (متوفي 1279 خورشيدي) نسبت می‌دهند.
سندی مربوط به سال ١٢٠۶ شمسی هست که در آن نام چال میرحسین، پامنار و قریه ده‌محسن به همين اسامي كنوني در ان دوران به چشم می‌خورد. یعنی این مناطق حدود ١٨٠ سال قبل نیز به همین نام شناخته می‌شدند.
 
نام قديمي برخي خيابان‌هاي خرم‌آباد(داخل پرانتز نام جديد ذكر شده است):
پشت‌بازار (ابوذر)
 كورش- وخميا- وقفي‌ها (اسدآبادي)
 پهلوي، رضاشاه ‌(امام خميني)
كريم‌خان (انقلاب)
بهداري لشكر (معلم يا امت جنوبي)
 سازمان- ثريا (معلم شمالي، امت)
 بهشتي (خيرآباد)
‌راستا مسگران (حافظ)
 اميرحسيني (13 آبان)
 شمشيرآباد، كاسپاريو، محسن‌آباد، علي‌آباد و 25شهريور (شريعتي)
 سعدي (شهدا)
 ششم بهمن (علوي)
 راسته بروجردي‌ها يا سپه (فردوسي)
 طيب (پشته)
 جزام (شفا)
 مصدق- فرهنگ (آيت‌الله كاشاني)
 كتيرايي، شاه‌بختي يا شاه‌آباد (شهيد مطهري)
‌يخچال (مولوي)
 گداخانه (وصال)
دانشگاه، اميرپيرداده، جهان‌گيرآباد يا جن‌گيرآباد (ولي‌عصر)
سوم اسفند، برق (17 شهريور)
دره خرسو ( بلال حبشي)
اطراف  طاق پل شكسته (‌گرگ گيرو)
هنگ سوار (پادگان 07)

چند خيابان و ميدان كه بعد از انقلاب نام آن‌ها تغيير نكرده‌: سبزه‌ميدان، بهياري، سرچشمه، ساحلي، 24 متري ‌حكيم‌آباد، خيام، چهارراه بانك و چهارراه فرهنگ. بقيه خيابان‌ها نيز بعد از انقلاب احداث شده‌اند.
 
 اسامي برخي ميادين قديمي شهر:
مجسمه (آزادي)
 شقايق، پامنار (امام حسين)
 گپ، قيصريه (بزرگ)
 شمشيرآباد، يادبود، كارگر (بسيج)
 كيو (22 بهمن)
 سرگرداب، سوم اسفند (تختي)
بهداري لشكر (انوشيروان رضائي)
پهلوي، دم‌ باغ‌فيض، حسن‌آباد (سبزه‌ميدان)
سعدي (شهدا)
‌ژاندارمري، اميرطهماسبي، معدن‌سنگ، لاله (شاپورخواست)
منبع: كتاب خرم‌آباد شناسي، سيد فريد قاسمي، انتشارات افلاك، جلد دوم، صفحات 14 تا 19
 
نام‌هاي قديمي محلات، خيابان‌ها و ميادين خرم‌آباد

نامگذاري كوچه‌ها، محله‌ها، خيابان‌ها و ميدان‌ها در خرم‌آباد ابتدا به وسيله‌ي مردم انجام شد. حضور يك شخص، يك فاميل، يك صنف و ... در يك كوچه يا محله موجب مي‌شد مردم آن كوچه يا محله را به آن نام بشناسند و نامگذاري كنند مانند كوچه رئيس ياور يا کوچه سلاحورزي‌ها در پشت بازار يا حسين‌شل در درب دلاكان.
نامگذاري خيابان‌هاي خرم‌آباد به وسيله‌ي دولت در عهد رضاشاه آغاز شد. (خرم‌آباد‌شناسي، جلد 2 سيدفريد قاسمي)
توصيه مي‌كنيم حتماً 4 جلد كتاب خرم‌آبادشناسي را مطالعه نمائيد. آقاي قاسمي با اين مجموعه همچون ساير آثارش نظير تاریخ خرم‌آباد، لرستان‌پژوهي، شقايق و ... براي ديارش سنگ تمام گذاشته است.

مسابقات واليبال آموزشگاه‌هاي خرم‌آباد 1354

مسابقات واليبال آموزشگاه‌هاي خرم‌آباد 1354 
 
عكس قديمي از مسابقات واليبال آموزشگاه‌هاي خرم‌آباد در سال 1354
در آن زمان به دليل كمبود امكانات، و نبود سالن سرپوشيده ورزشي در خرم‌آباد، مسابقات واليبال و بسكتبال آموزشگاهي خرم‌آباد و لرستان بر روي زمين آسفالت انجام مي‌شد.
همچنين شهر خرم‌آباد به همت مرحوم علي‌محمد ساكي شهردار وقت، در دهه 50 داراي يك استخر روباز در محل لوناپارك فعلي در نزديكي مجتمع تفريحي بام لرستان شد كه اين استخر، اواخر دهه 60 از بين رفت و استخر سرپوشيده‌ي صدف اوايل دهه 70 در منطقه‌ي دره‌گرم به عنوان اولين استخر سرپوشيده خرم‌آباد توسط بخش خصوصي افتتاح شد.
چنان كه در تصوير مشاهده مي‌كنيد علاقه‌ي وافر ورزشكاران خرم‌آبادي و همچنين علاقه‌مندان به ورزش واليبال باعث شده در يك روز باراني نيز براي برگزاري يك رقابت آموزشگاهي، دور هم جمع شوند.
مكان بازي حيات دبيرستان پهلوي سابق و امام خميني(ره) كنوني خرم‌آباد است كه سال بعد در همين دبيرستان يك سالن سرپوشيده ورزشي هم احداث شد. اين سالن ورزشي حدود يك دهه قبل از دبيرستان جدا شد و با نام سالن حضرت معصومه(س) جزء اماكن تحت نظارت تربيت‌بدني آموزش و پرورش استان درآمد و راه ورودي آن نيز از سمت درب ورودي مجاور كانون پرورش فكري كودكان (ادب) است.
 
رضا جايدري/ پايگاه خبري يافته

دانش‌آموزان كلاس ششم دبستان پهلوي خرم‌آباد 28 خرداد 1313

دانش‌آموزان كلاس ششم دبستان پهلوي خرم‌آباد  28 خرداد 1313

دانش‌آموزان كلاس ششم دبستان پهلوي خرم‌آباد  28 خرداد 1313

از راست(مسوولان مدرسه): سيدعلي دعوتي‌همداني(ناظم)، نصرالله كمالوند(مدير)، لطيف قلايي(معلم)

رديف جلو از راست: امير بيات، قرباني فاطمي، ؟ ، علي‌شاه مير، فر‌ج‌الله جواهري، علي‌قلي ابراهيمي، حسين افتخاري، برهان زما‌ن‌پور

رديف وسط: ابراهيم عيسي‌زاده(كليمي)، صحبت‌الله والي‌زاده‌علوي، لقمان اميني، جواد شمسي، محمد رادمنش، وهابي، حاجي دبستاني(كليمي)، حسين حجتي، مجتبي كمالوند، رضا شجاع‌چاغروند، صادق دارايي‌زاده، ابراهيم انصاري

رديف آخر(عقب): محمد پارسا، محمد فيروزي، مصطفي گودرزي، قاسم نيايي، ستار شجاع‌چاغروند، سيدضياء قاسمي، ؟ ، حبيب‌الله معظمي، رو‌ح‌الله هوشمند، نقي كدخدايي

 

عكس از كتاب: نيم قرن خاطرات يك معلم، تاليف مرحوم "روح‌الله سراجي"

 

* توضيح اين كه از سال 1307 تا 1314 پوشيدن كلاه پهلوي براي مردان در كشورمان اجباري بود و چنان‌كه در تصوير پيداست، حاضران كلاه پهلوي (كلاهي كه از جلو لبه دارد) بر سر دارند. از سال 1314 به بعد، كلاه تمام لبه‌دار موسوم به كلاه "شاپو" جايگزين كلاه پهلوي شد.