فرق آقاي رئیس با آقاي مسوول در لرستان

امروزه زماني كه مردم لرستان به ادارات مراجعه مي‌كنند‌، در مقابل رفتار برخي مديران كه آن‌ها را مورد بي‌مهري قرار مي‌دهند، آهي سرد كشيده و مي‌گويند: ياد فلاني (اسم مسوول سابق آن اداره را مي‌آورند) به خير ...
مردم هر جا فرصتي شود و خبرنگاران را ببينيد در خصوص رفتار برخي مسئولين خدمت‌گزار و مقايسه آن با كساني كه ادعاي رياست دارند مي‌پردازند، به همين دليل ما هم چند خطي در خصوص آقايان "رئيس" و فرق آن با آقايان "مسوول" به ذهن‌مان رسيد:
آقای رئیس خودش را به در و دیوار می‌زند تا میز ریاست را بگیرد! پشت میز بنشیند و نفس راحتی بكشد. آن گاه خنده‌ي شیطنت‌آمیزی بر فرق آقاي رئیس با آقاي مسوول در لرستان/ چشم تنگ دنيادوست را يا قناعت پر كند يا خاك گورلبانش نقش بسته در ذهن خود به فرزند و خواهر‌زاده و برادرزاده بیكار خود بیندیشد و "مردم" كلمه غبار گرفته‌ای برایش شود كه هیچ‌كدام را به یاد نمی‌آورد و از آن‌جا كه برای گرفتن میز ریاست به خیلی‌ها رو انداخته و التماس كرده، فقط و فقط هدفش راضی كردن بعضی‌ها است!
آقای رئیس خود را در قبال دیگران موظف نمی‌داند و احساس خود برتر‌بینی آن‌چنان در رگ و ریشه‌ي جانش فرو می‌رود كه بعد از مدتی همه خلق‌الله را بدهكار خود می‌داند!
 آقای رئیس همیشه چشمش به ساعت است و رأس ساعت مقرر باید درب اداره را قفل كند و راهی منزل شود تا از شاه‌كارهایش در خود بزرگ‌بینی، برای زن و بچه‌اش تعریف كند.
آقای رئیس تنهاست. هیچ دوست صمیمی ندارد، آن‌ها هم كه دور و برش می‌گردند به خاطر منافع است!
آقای رئیس برای همه پاپوش می‌دوزد زیرا بنده خدا، همیشه در توهم است كه نكند كسي قصد دارد جاي او را بگيرد.
آقای رئیس  باید یک عمر با وحشت، مال دنیایی را که به ناحق جمع‌آوری کرده از چشم مردم دور نگه دارد. حتی اگر باغ پر گلی هم داشته باشد آن را از انظار پنهان می‌کند.
مردم و کارمندان زیر‌مجموعه از آقای رئیس، دل خوشی ندارند و همیشه پشت سر او آن چیزی را که نباید بگویند، مي‌گويند. اگر رسانه‌ها و خبرنگاران هم چيزي در مورد ضعف‌هاي اداره تحت نظارت آقاي رئيس بنويسند، از نظرش نقد مغرضانه است!
 آقای رئیس در دوره ریاستش خیلی گاف می‌دهد و پس  از فرا رسیدن  دوران بازنشستگی، در كم‌تر از یك ساعت از ذهن و فكر مردم پرواز می‌كند و برای مردم یك چهره غبار گرفته می‌شود؛ البته روزگاري پس از مديريت سر و كارش با مردم و كارمندان ادارات بيفتد، مردم سعي مي‌كنند بدي‌هاي او را هر طور شده تلافي كنند. اين گونه است كه آقاي رئيس فقط در دوره‌ي 2-3 ساله‌ي رياستش بهشت دنيوي را تجربه مي‌كند و پس از آن بايد 20-30 سال در جهنمي كه ناشي از نتيجه‌ي برخوردهاي ناشايستش با مردم بوده، زندگي كند و زجر بكشد. آقاي رئيس زماني مي‌فهمد كه بايد چطور با مردم رفتار مي‌كرده كه ديگر خيلي دير شده است...
آقای رئیس روزي كه عكس و اعلامیه درگذشتش بر در و دیوار شهر می‌چسبد، مردم با ديدن آن مي‌گويند: در حق خیلی‌ها بد كرد، خیلی نامرد بود و ناحقي می‌كرد، درب اطاقش به روي مردم بسته بود، خدا ازش نگذرد و با این‌گونه سخنان برای همیشه بدرقه می‌شود...
 
و اما آقای مسوول
در پذيرفتن مسووليت به مولایش علی (ع) اقتدا می‌كند، ریاست بر دنیا با یك لنگه كفش كهنه برایش به یك میزان ارزش دارد.
به جاي اين كه در پذيرفتن مسووليت براي او شرط بگذارند كه فلاني را از معاونت برميداري و فلاني را مي‌گذاري يا بايد چنين و چنان كني، اوست كه جهت پذيرفتن مسووليت براي بالادستي‌ها شرط مي‌گذارد كه سفارش براي استخدام و كار ناحق را اصلاً نمي‌پذيرد و عملي خلاف منفعت مردم باشد را به هيچ‌وجه انجام نمي‌دهد.
آقاي مسوول هيچ وقت زير بار اين ننگ نمي‌رود كه به خاطر به دست آوردن صندلي رياست يا معاونت، او را به چشم نوچه و غلام نمايندگان مجلس يا جناحي سياسي نگاه كنند و بگويند اين بابا كفش‌هاي فلان نماينده را جفت مي‌كرد و موقع انتخابات برايش محفل سخراني و انتخاباتي برگزار مي‌كرد يا از آن تندروهاي حزبي متعصب بود كه جز جناح خودش كسي و چيزي را نمي‌شناخت و به جاي خدمت به مردم، براي مافوق‌هاي سياسي جناح خود خدمت و نوكري مي‌كرد. او خوب مي‌داند ميز رياست فقط چند سال دوام دارد اما ننگ بردگي ديگران تا پايان عمر همراهش خواهد بود.
 آقای مسوول بين مردم خوش‌نام و محبوب است. آقای مسوول برای نشستن پشت میز با هیچ‌كس لابی نمی‌كند، بلكه با خدای خود عهد می‌بندد كه از فرصت ولو كوتاه، بيش‌ترين استفاده را براي خدمت به مردم ديارش انجام دهد.
آقای مسوول فقط یك ساعت را می‌شناسد و آن هم 24 ساعته است كه باید به خلق خدا خدمت كند. او شب و روز ندارد. از فرط فعالیت برای رفاه مردم، حتی ممكن است زن و بچه‌اش را هم مدت‌ها نبیند.
آقای مسوول خود را تافته جدا بافته نمی‌داند و هر طور شده در روز يا هفته يك بار به خيابان‌هاي شهر مي‌آيد و نظرات مردم را در مورد اداره‌اش و كاركنان آن مي‌شنود.
 آقای مسوول همیشه درب اطاقش به روی مراجعه كنندگان باز است. آقای مسوول از این كه جلوی رویش نقاط ضعف اداره‌اش را بگویند خرسند می‌شود و نقاط ضعف را با جان و دل مي‌پذيرد تا آن‌ها را رفع كند.
آقای مسوول همیشه جوابگوست و هیچ وقت توجیه نمی‌كند. آقای مسوول اشتباهاتش را می‌پذیرد.
همه مردم شهر دوست آقای مسوول هستند و هیچ‌گاه تنها نیست. هیچ‌كس به خودش جرات نمی‌دهد به خاطر منافع شخصی دور و بر آقای مسوول بگردد. هر كس به خاطر منافع شخصي از او بد بگويد، با مردم طرف است.
آقای مسوول در دوران بازنشستگی گل سر سبد جامعه است و مردم همیشه احترامش را دارند. دوران بازنشستگي به هر اداره‌اي كه مي‌رود از او تقاضا مي‌كنند تا گوشه‌اي بنشيند بلكه كارهايش را سريع‌تر انجام دهند و به اين ترتيب، در مقابل رفتار انساني و مردانگي او در زمان مسووليتش اداي ديني كرده باشند.
 و دست آخر این كه آقای مسوول هیچ‌گاه نمی‌میرد! همیشه با احترام در یادها باقی است و مردم نسل اندر نسل به نیكی از وی یاد فرهاد داودونديمی‌كنند. بر پدر و مادرش درود می‌فرستند كه چنین فرزندی تحویل جامعه داده و تا هميشه از او به عنوان الگويي بي‌نظير براي مديران جديد ياد مي‌كنند ...
راستي اين گونه بودن چقدر دشوار است كه امروزه مردم، در لرستان شمار مديران مردمي را تا حد انگشتان 2 دست برنمي‌شمرند؟!
 
فرهاد داودوندی/ بروجرد

خاطراتي جالب از مديران ماندگار لرستان/ استاندار مكانيك! + عكس

شايد يكي از مشكلاتي كه مديران لرستان با آن مواجه هستند، درك نكردن زبان مردم باشد. موفقيت مديران در اين راه، تنها در سايه‌ي ميان مردم بودن، زندگي و حضور بين آن‌ها كسب مي‌شود.

اكنون علاوه بر ذكر چند خاطره جالب، توصيه‌هايي ساده به كساني كه منصبي در لرستان دارند ارائه مي‌دهيم باشد كه در كار گيرند بلكه به زعم مردم خرم‌آباد، روزي علي‌محمد ساكي ديگري شوند و از آنان به نيكي ياد كنند.
اين نكات ماحصل بيش از يك دهه فعاليت رسانه‌اي است و مواردي را شامل مي‌شود كه مردم به عنوان گلايه از برخي مديران استان‌شان عنوان كرده‌اند:

* مديران محترم؛ سعي كنيد با همه سلام و عليك كنيد و تا حد امكان در برخورد ظاهري با مردم، از خوش‌برخوردي كوتاهي نكنيد. حسن برخورد با ديگران، در مديريت معجزه مي‌كند! اكثر اطرافيان ممكن است طي عمرتان، با شما فقط يك برخورد داشته باشند، لذا اگر آدم خوبي هم باشيد اما يك روز بر اثر بي‌حوصلگي جواب سلام كسي را ندهيد، آن شخص همه جا از شما به عنوان آدمي ترش‌رو يا بي‌ادب ياد مي‌كند! با انتقال سينه به سينه‌ي اين ذهنيت بد بين عامه مردم كه معمولاً با مديران برخورد زيادي ندارند، آن نقل بد، توسط كساني كه شما را نديده‌اند پذيرفته شده و ذهنيت اجتماع از شما بر اساس همان يك برخورد ثبت و ضبط مي‌شود!

* مديران لرستان؛ سعي كنيد هر از چند گاهي از لايه‌هاي خشك مديريت و رياست بيرون بياييد و تنوعي به خرج دهيد و با مردم باشيد. تصور مردم لرستان از مديران اين است كه براي ديدن آن‌ها بايد با وقت قبلي و پس از ماه‌ها منتظر ماندن، قرار ملاقاتي كوتاه در روز دوشنبه كسب كنند! چه اشكالي دارد مثلاً زماني كه فرماندار هستيد گاهي عصرها به خيابان‌هاي شهر برويد و با مردم درب نانوايي‌ها و مغازه‌ها خوش و بش كنيد؟! با اين كار، مردم دل‌شان قرص مي‌شود كه مي‌شود آقاي مدير يا رئيس را همه جا ديد و انساني مردمي است و در ضمن بر همه جا نظارت و سركشي مي‌كند. يك بار شريعت‌نژاد فرماندار خرم‌آباد را در خيابان محل سكونت‌مان ديدم كه با مردم جلوي ميوه‌فروشي حرف مي‌زد و به درد دل آن‌ها در مورد دست‌اندازهاي خيابان گوش مي‌داد. پس از آن تا حدود يك هفته، نقل محفل همه اهل محل، رفتار فرماندار و حضورش در آن‌جا بود و به نيكي از برخورد او ياد مي‌كردند!

چه اشكال دارد گاهي سرزده به كساني كه فكرش را هم نمي‌كنند اما عيادت يك مسوول از آن‌ها يك آرزو است، سري بزنيد و در اين راه از همراه داشتن روابط عمومي و عكاس هم مضايقه نكنيد چرا كه اين‌گونه كارها براي الگوسازي در اجتماع بسيار شايسته است و بايد هم اطلاع‌رساني شود.

اما خاطراتي كه مردم از درايت حسن برخورد مسوولان ذكر كرده‌اند:

 

علي مرادي مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستانخاطره‌اي از مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان

* يكي از محققان لرستاني نقل مي‌كرد "علي مرادي" كه در دهه 70 مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان بود، يك هنرمند به تمام معنا به شمار مي‌رفت، چرا كه هر گاه شخصي برافروخته و عصباني وارد اتاق وي مي‌شد، هنگام خروج هميشه لبخند به لب و با رضايت كامل از اتاق اين مدير خارج مي‌شد!

آقاي مدير اگر هم نمي‌توانست خواسته‌ي همه افراد را برآورده كند، با آرامش و نرمش، همه را راضي و آرام مي‌كرد و مردم با رضايت از نزدش مي‌رفتند. اين هم خود هنري بزرگ است كه برخي مديران فاقد آن هستند!

 

خاطره‌اي از نماينده بروجرد در مجلس شوراي اسلامي

مرحوم عبدالمحمد نظام‌الاسلامي نماينده اسبق بروجرد در مجلس شوراي اسلامي* نگارنده به خاطر دارد دهه 70 كه در بروجرد دانشجو بودم، يك روز عصر مردي موقر همراه با دو نفر در نزديكي ميدان دانشگاه جلوي مرا گرفت و پرسيد: مرا مي‌شناسي؟!

پاسخ دادم: خير!

آن مرد گفت: مهم نيست چون من هم شما را نمي‌شناسم، فقط مي‌خواستم بدانم به عنوان يك همشهري در بروجرد چه مشكلاتي داري؟

به ايشان گفتم: من اهل بروجرد نيستم و اين‌جا دانشجو هستم.

وي گفت: چه بهتر! به عنوان يك مهمان، مشكلات شهر ما را در چه مي‌بيني؟

من هم نكاتي در مورد گراني مسكن و مسائلي از اين قبيل عنوان كردم كه ايشان از همراهانش خواست آن‌ها را يادداشت كنند.

بعد متوجه شدم اين فرد، مرحوم عبدالمحمد نظام‌الاسلامي نماينده مردم بروجرد در مجلس شوراي اسلامي است!

وي 11 بهمن 1387 در سن 55 سالگي درگذشت. روحش شاد باد

 

مرحوم علي‌محمد ساكي شهردار فقيد خرم‌آبادشهردار امانت‌دار خرم‌آباد

"بهرام سلاح‌ورزي" يكي از خبرنگاران پيشكسوت لرستاني نقل كرد که مرحوم علي‌محمد ساکی در پایان دوران مسوولیت خود در شهرداری خرم‌آباد، هنگامی که صورت‌جلسه تحویل اسناد و مدارک مربوط به شهرداری را امضا می‌کند، در انتها خودنویس طلایی خود را که یک شرکت راه‌سازی در زمان مسوولیتش در شهرداری به وی هدیه کرده بود، روی میز قرار مي‌دهد!

در این هنگام کارمندی که اسناد تسويه‌حساب شهردار قبلي را تحویل می‌گیرد خطاب به وی می‌گوید: «آقای ساكي خودنویس‌تان جا ماند»

او در پاسخ می‌گوید: «‌می‌دانم! خودنویس متعلق به شهردار خرم‌آباد است، نه علی‌محمد ساکی‌. من ديگر شهردار نيستم.»!

 

استاندار آچار فرانسه لرستان!

* تمام كساني كه مطالعه‌اي در مورد تاريخ لرستان دارند و يا از دهه 50 ساكن خرم‌آباد بوده‌اند، محال است هر گاه نامي از شخصي به نام ابراهيم فرح‌بخشيان (استاندار لرستان بين سال‌هاي 1353 تا 1355) به ميان مي‌آيد از او به نيكي ياد نكنند. وي زماني كه مرحوم علي‌محمد ساكي شهردار خرم‌آباد بود، در اين استان منصب داشت و آن‌قدر در زمان حضورش در لرستان تلاش كرد و نيكي نمود كه مردم هنوز قدردان زحماتش هستند.

تمامي صنايع و كارخانه‌هاي خرم‌آباد نظير مجتمع كشت و صنعت و مجتمع گوشت، يخچال‌سازي، پارسيلون و ... در دوران حضور وي در خرم‌آباد راه‌اندازي شد.

"اسحاق عيدي" يكي ديگر از محققان لرستاني در خصوص درايت استاندار سابق لرستان نقل مي‌كند:

زماني كه بخش‌هايي از بلوار ورودي شهر در نزديكي ميدان دانشجو در حال ساخت بود، استاندار سركشي منظمي به اين پروژه مي‌كرد.

عصر يك روز، سرزده همراه با مرحوم علي‌محمد ساكي آن‌جا آمد. برخي كارگران و راننده‌ها كه عادت داشتند از زير كار در بروند، راه‌هايي براي اين منظور پيدا كرده بودند. مثلاً راننده‌ها با دست‌كاري عمدي ماشين‌ها و خراب كردن و از كار انداختن ماشين، عنوان مي‌كردند كه خراب است و كار نمي‌كند و به اين بهانه كار را تعطيل مي‌كردند!

ابراهيم فرح‌بخشيان استاندار اسبق لرستانآن روز، يكي از راننده‌ها با درآوردن سيم كويل ماشين، آن را از كار انداخته بود و زير سايه‌ي درختان در حال چرت زدن بود! استاندار(فرح‌بخشيان) كه براي سركشي آمد و ديد اين ماشين كار نمي‌كند، راننده آن را خواست.

راننده را بيدار كردند و نزد وي آوردند.

استاندار پرسيد: مگر تايم كاري شما تا ساعت 5 عصر نيست؟ چرا كار نمي‌كني؟

راننده پاسخ داد: ماشين خراب است؟!

استاندار پرسيد: مشكلش چيست؟

راننده جواب داد: نمي‌دانم!

استاندار كتش را درآورد و زير ماشين انداخت و پس از وارسي چند سيم، دوباره بلند شد و از بالا هم به وارسي موتور پرداخت و پس از جا زدن سيم‌ها، به راننده گفت: استارت بزن!

ماشين روشن شد و راننده كه تبحر استاندار "همه فن حريف" گيج و مبهوت به نظر مي‌رسيد، به سر كارش برگشت!

 

استاندار ورزش‌دوست

خاطره ديگر را در مورد فرح‌بخشيان، "هوشنگ بيرانوند" يكي از خبرنگاران پيشكسوتان لرستاني نقل مي‌كند:

مهرماه سال 1353 مسابقه مهمي بين تيم‌هاي خرم‌آباد و گمرك اهواز براي صعود به زيرگروه ليگ فوتبال كشور در خرم‌آباد انجام مي‌شد.

مهندس فرح‌بخشيان علاقه زيادي به ورزش داشت و معمولاً به تماشاي مسابقات ورزشي و بخصوص آموزشگاهي مي‌آمد. آن روز مسوولان تربيت‌بدني استان مرا مأمور كردند كه به استاندار اطلاع دهم تا به منظور بالا بردن روحيه تيم خرم‌آباد، به ورزشگاه بيايد.

به دفترش زنگ زدم، خودش گوشي را برداشت. موضوع مسابقه را به او اطلاع دادم. در حالي كه صدايش ضعيف و بي‌‌رمق بود، پس از مكثي چند ثانيه‌اي، پرسيد: اگر حضور داشته باشم، در روحيه بچه‌هاي تيم خرم‌آباد مؤثر است؟!

پاسخ دادم: بله!

لحظاتي از مسابقه گذشته بود كه ديدم استاندار در حالي كه رنگ و رويش سفيد شده و بيمار است وارد ورزشگاه شد. گفت: دستم را بگير! دستش داغ بود و از شدت تب مي‌سوخت!

پرسيدم: چرا با اين حال‌تان به ورزشگاه آمديد؟

فرح‌بخشيان پاسخ داد: خودت گفتي حضورم در بالا بردن روحيه بچه‌هاي تيم خرم‌آباد تأثير دارد! حالا هم تا هر زماني كه توانستم مي‌مانم و بازي را تماشا مي‌كنم و هر وقت حالم وخيم شد، مرا به بيمارستان ببريد!

 

پيدا كردن حامي ورزشي توسط استاندار!

چند سال قبل، با "محمد فرمان" يكي از سرمايه‌گذاران غيربومي لرستان كه علاقه‌مند ورزش بود مصاحبه مي‌كردم. از او پرسيدم: شما كجا، لرستان محروم كجا؟!

پيرمرد، اندكي مكث كرد و پاسخ داد: استاندار ورزش‌دوست‌تان مرا به اين‌جا كشاند!

وي اضافه كرد: اوايل دهه 50 ماشين‌آلات زيادي داشتم و در پروژه‌هاي عمراني استان كرمانشاه سرمايه‌گذاري و فعاليت مي‌كردم.

تيم فوتبالي هم آن‌جا درست كرده بودم كه يكي از بازيكنانش سربازي خرم‌آبادي به نام زحلي بود. گويا در خرم‌آباد حمايت زيادي از فوتبال نمي‌شد و اين موضوع را به فرح‌بخشيان استاندار وقت اطلاع داده بودند كه من در كرمانشاه از تيم‌هاي فوتبال حمايت مي‌كنم.

اين فوتباليست خرم‌آبادي روزي به من گفت: استاندار لرستان پيغام داده كه مي‌خواهد شما را از نزديك ببيند!

به هر ترتيب كه بود مرا به خرم‌آباد و به دفتر استاندار كشانيد. فرح‌بخشيان تا مرا ديد مثل كسي كه انگار رفيق چندين و چند ساله‌اش را ديده، سريع از پشت ميزش بلند شد و به سمت من آمد و در آغوشم كشيد. بعد به من گفت: ما در آسمان‌ها سراغ شما مي‌گشتيم! ديگر نمي‌گذارم بروي!

هر چه توضيح دادم كه در كرمانشاه مشغول كار روي پروژه‌ها هستم، گفت كه خودش نامه‌نگاري مي‌كند و اجازه و تسويه مرا مي‌گيرد و اين‌جا چند پروژه مهم به من مي‌دهد كه به قولش هم عمل كرد. از جمله يكي از آن‌ پروژه‌ها، احداث درياچه‌ي كيو بود!

بعد به هر ترفندي بود مرا به خرم‌آباد كشانيد و من نيز تيم‌هاي فوتبال اين شهر و استان را زير پوشش داشتم. (توضيح اين كه چون استانداري و تربيت‌بدني بودجه و اعتباري براي تيم‌داري نداشتند، از طريق شناسايي پيمان‌كاران صالح كه به ورزش نيز علاقه‌مند بودند، به نوعي اعتبارات عمراني را در اختيار حاميان درستكار ورزش مي‌گذشتند كه اين روش نيز اكنون به مسوولان استان پيشنهاد مي‌شود)

فرحبخشيان در حال تقدير از ورزشكاران لرستاني

زورخانه خرم‌آباد 1353: ابراهيم فرح‌بخشيان(سمت راست) و مرحوم حاج علي‌شاه اسدي(چپ)

 

باز هم خاطره‌اي از فرح‌بخشيان!

يكي از كارمندان ادارات استان روزي مطلبي در نشريه ما ديد كه اسمي هم از فرح‌بخشيان استاندار سابق لرستان در آن آمده بود. به من گفت بنشين تا خاطره‌اي جالب از او برايت تعريف كنم!

"سيد اكبر موسوي" نقل كرد: سال 1354 محصل دبيرستان بودم. روزي به همراه دوستم از طرف انديمشك به خرم‌آباد رسيديم.

آن موقع فاصله‌ي گاراژ انديمشك تا ميدان شقايق بيابان بود و چون ما صبح زود رسيده بوديم، تاكسي پيدا نشد كه ما را به ميدان شقايق برساند.

پياده راه افتاديم كه ناگهان يك ماشين آهوبيابان جلوي پاي ما ايستاد. راننده شخصي بود كه گرمكن ورزشي به تن داشت و معلوم بود آن موقع صبح، ورزش كرده است، فارسي هم حرف مي‌زد!

از ما پرسيد: مسيرتان كجاست؟

پاسخ داديم: داخل شهر مي‌رويم.

گفت: تا چهارراه بانك مي‌توانم شما را ببرم.

ما هم كه مقصدمان چهارراه فرهنگ بود و آن نزديكي، خوشحال شده و سوار ماشين آن مرد شديم.

بين راه، در خيابان علوي هر جا نانوايي يا مغازه‌اي بود، راننده نيش‌ترمزي مي‌زد و وضع آن‌جا را خوب بررسي مي‌كرد تا بداند در حال كار هستند يا نه؟!

به چهارراه بانك كه رسيديم، عذرخواهي كرد و گفت از اين‌جا به سمت پايين مي‌رود.

ما هم تشكر كرديم و پياده شديم.

يك هفته بعد در دبيرستان اميركبير خرم‌آباد نمايشگاه كاردستي دانش‌آموزان برپا بود. ما هم آن‌جا دانش‌آموز بوديم.

خبر دادند استاندار لرستان قصد ديدن نمايشگاه را دارد.

وقتي استاندار آمد دوستم به پهلويم زد و گفت: نگاه كن! استاندار همان مردي است كه صبح ما را تا چهارراه بانك رساند و به همه جا سركشي مي‌كرد!

__________________________

* توضيح: يكي از محققان لرستاني عنوان مي‌كند كه اجداد مهندس ابراهيم فرح‌بخشيان اصالتاً لرستاني و از طايفه كوناني بوده‌اند. شغل جد وي چوبدار بوده و در جواني به تهران مهاجرت كرده و ساكن شده است. به همين خاطر زماني كه وي استاندار لرستان بود برخي به مزاح او را ابي برار(ابي برادر) خطاب مي‌كردند.

 

معرفت سيدحسين صابري استاندار لرستان

صابري استاندار لرستان و مرحوم ناصر ميرزايي در ورزشگاه تختي خرم‌آبادسال 1387 هنگامي كه تيم كوثر تهران به لرستان منتقل شد، سيدحسين صابري استاندار لرستان نيز براي تماشاي بازي‌هاي اين تيم به ورزشگاه مي‌آمد.

مرحوم ناصر ميرزايي نيز تازه دچار عارضه مغزي شده بود و روي ويلچر در ورزشگاه حضور داشت. كنار زمين، صابري با او خوش و بش مي‌كرد اما او را نمي‌شناخت!

مطلبي در يكي از نشريات استان در مورد وضعيت درمان ناصر ميرزايي منتشر كردم. چند روز بعد، مدير مسوول نشريه به من زنگ زد و گفت كه نماينده‌ي استاندار آدرس منزل استاد ميرزايي را پرسيده و راهنمايي مي‌خواهد تا به منزل وي و عيادتش برود.

از اين حسن توجه خوشم آمد و با آن‌ها همراه شدم. صابري از استاد ميرزايي دل‌جويي به عمل آورد و دستور لازم جهت پي‌گيري مداواي وي را به 2 تن از همراهانش داد.

اگر چه يكي از آن‌ها كه بومي استان هم بودند در اين مورد كوتاهي كرد، اما از رفتار استانداري كه حتي ستون‌هاي ورزشي نشريات را مي‌خواند و نسبت به مردم استان بي‌توجه نبود، لذت بردم و اين خاطره را نيز در دفترم يادداشت كردم تا روزي در كتابي با عنوان "خاطراتي جالب از مسوولان لرستان" منتشر كنم.

معرفت سيدحسين صابري استاندار لرستان!

سعدي عليه‌الرحمه چه خوش سرود:

شنيدم كه جمشيد فرخ‌سرشت          به سرچشمه‌اي بر  به سنگي نوشت

بر اين چشمه چون ما بسي دم زدند          برفتند چون چشم بر هم زدند

گرفتيم عالم به مردي و زور                       وليكن نبرديم با خود به گور

برتراند راسل نيز در اين زمينه سخن جالبي دارد: «از خودتان انسانيت به يادگار بگذاريد نه انسان! توليد مثل را هر جانوري بلد است.»
به راستي كه آن‌چه از ما باقي مي‌ماند، نام و كارهاي نيك است...

 

رضا جايدري
پايگاه خبري يافته/ خرم‌آباد

خاطراتي از بازي بچه‌ها در خرم‌آباد (دهه‌هاي 20 و 30)

ﻣﻨﺰل ﻣﺎ در محله‌ی ﭘﺸﺖ ﺑﺎﺯﺍر خرم‌آباد ﺑﻮد وﻟﯽ ﺑﺮﺍی ﺑﺎﺯی ﻓﻮﺗﺒﺎل ﻣﺴﺎﻓﺘﯽ رﺍ ﻃﯽ می‌کردیم و ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍن ﭼﺎﻟﻪ (بخش غربي ميدان ﺷﻬﺪﺍ كنوني) می‌آمدیم.
بیش‌تر ﺍوﻗﺎت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺷﺪن ﻣﺪرﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎر رﺍ ﺍﻧﺠﺎم می‌دادیم و ﺗﺎ وقتی‌که ﻫﻮﺍ ﺗﺎرﯾﻚ می‌شد ﺯﯾﺮ ﺗﻮپ می‌زدیم. ﺍﻃﺮﺍف ﻫﻤﯿﻦ ﭼﺎﻟﻪ رﺍ ﺗﺎ ﻣﯿﺪﺍن ﻓﻌﻠﯽ ﺷﻬﺪﺍ را "گُلِ ﺯرد" می‌گفتند. وجه‌تسمیه آن ﻧﯿﺰ وﺟﻮد گل‌های ﺯرد ﻓﺮﺍوﺍﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺍوﺍﺳﻂ ﺍردي‌بهشت ﺗﻤﺎم ﺍﻃﺮﺍف ﻣﯿﺪﺍن رﺍ می‌پوشاند.  ﺍﻟﺒﺘﻪ آن ﻣﻮﻗﻊ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ در ﮐﺎر ﻧﺒﻮد و ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺗﺎ ﭘﻞ ﻓﻌﻠﯽ ﺷﻬﺪﺍ درﺧﺖ و ﺑﺎغ ﺑﻮد.
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﮐﻪ ﭘﺪرم ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﺯﺍر نقل‌ مکان ﮐﺮده و ﺑﻪ نقطه‌ی دﯾﮕﺮی ﮐﻮچ ﮐﻨﯿﻢ، خانه‌‌‌ای در یکی ﺍﺯ کوچه‌های ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮔﻞ ﺯرد رﺍ ﮐﺮﺍﯾﻪ و ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﯽ در آن‌جا ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺮدﯾﻢ. ﺍﯾﻦ خانه‌ی دو طبقه ﺧﺸﺖ و گِلي ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ الآن دﯾﮕﺮ ﻣﺴﻜﻮﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ اواسط دهه 80 ﻫﻤﭽﻨﺎن ﺳﺮ ﭘﺎ و دﺍرﺍی ﺳكنه نيز ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮﺍی ﻣﻦ ﺗﻌﺠﺐ‌آور است ﭼﻄﻮر بيش از نيم قرن دوﺍم آورده زيرا از ﺧﺸﺖ و ﮔﻠ ساخته شده ﺑﻮد. ﻗﻄﻌﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﻣﺎ، ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺖ آن می‌گذشت...
ﺑﺎﺯی ﻓﻮﺗﺒﺎل، ﮔﺎه ﺑﻪ ﻗﻮل آن روزی‌ها بک گله می‌شد. کافی بود دو سنگ نسبتاً ﺑﺰرگ رﺍ به ‌جای ﺗﯿﺮ دروﺍﺯه ﻗﺮﺍر دﺍده و ﺑﺎ ﯾﻚ ﮔﺮوه ﻣﺪﺍﻓﻊ و ﯾﻚ دﺳﺘﻪ ﻣﻬﺎﺟﻢ ﺑﺎﺯی رﺍ ﺷﺮوﻉ ﮐﻨﯿﻢ. ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺮط‌بندی ﭼﺎﺷﻨﯽ بازي می‌شد ﮐﻪ هر کدام ﺍﺯ دو ﻃﺮف ﻗﻀﯿﻪ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ یک ‌قرانی مایه‌ می‌گذاشتند! ﺍﯾﻦ بازی‌ها ﻣﻌﻤﻮﻻ دﺍوری ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻫﻤﻪ دﺍور ﺑﻮدﻧﺪ و ﺑﺎﺯﺍر ﺍﻋﺘﺮﺍض رﺍﯾﺞ و ﮔﻮش ﺷﻨﻮﺍﯾﯽ ﻫﻢ وﺟﻮد ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺗﺎ وقتی ‌که ﯾﺎ ﺑﻪ ﻗﻬﺮ و ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﺍﺯ ﺑﺎﺯی ﯾﺎ در ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻧﺎدر ﺑﻪ درﮔﯿﺮی و ﻧﺰﺍﻉ ﭘﺎﯾﺎن ﭘﺬﯾﺮد!
 عكس قديمي خرم‌آباد
در آن روﺯﮔﺎرﺍن ﯾﻚ ﺳﺮی توپ‌های ﭼﺮﻣﯽ دست‌دوز مورد استفاده ما براي بازي قرار مي‌گرفت ﮐﻪ ﺑﯿﻦ 3 تا 5 تومان بستگی ﺑﻪ ﻣﺮﻏﻮﺑﯿﺖ آن ﻗﯿﻤﺖ دﺍﺷﺖ. ﺧﺮﯾﺪش ﻫﻢ ﺑﺮﺍی ﻣﺎ ﮐه پول‌توجیبی‌مان به ‌زحمت ﺑﻪ دو ﯾﺎ ﺳﻪ رﯾﺎل می‌رسید ﻧﻮﻋﯽ رؤﯾﺎ به‌حساب می‌آمد. ﺷﺎﯾﺪ ﭘﺪرﺍن و ﺍوﻟﯿﺎء ﻣﺎ ﺍﺯ دﺍدن ﺍﯾﻦ رﻗﻢ ﺍﺑﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ، وﻟﯽ از آن‌جا که ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻓﻮﺗﺒﺎل و ﺗﺒﻌﺎت آن ﻣﺜﻞ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮردن سر و وضع ﻟﺒﺎس و ﭘﺎره ﺷﺪن کفش‌ها و ﮔﺎه ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮردن و ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪن و ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺷﻜﺴﺘﮕﯽ دست ‌و پا و ﺑﺴﯿﺎری ﭼﯿﺰﻫﺎی دﯾﮕﺮ می‌شد، ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺻﻠﯽ ﺧﻮددﺍری ﺍﺯ در ﺍﺧﺘﯿﺎر ﻗﺮﺍر دﺍدن وﺟﻬﯽ ﺑﺮﺍی ﺧﺮﯾﺪ ﺗﻮپ ﺑﻮد. ﻫﯿﭻ ﺗﻌﻬﺪ و ﺷﺮﻁ و ﻗﺮﺍردﺍدی ﻧﯿﺰ در ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﻋﺘﺒﺎری ﻧﺪﺍﺷﺖ و مورد قبول اوليا و بزرگ‌ترها ﻗﺮﺍر نمی‌گرفت.
دﺍﺳﺘﺎن ﺍﯾﻦ توپ‌ها ﺍﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ دﺍﺧﻞ ﺟﻠﺪ ﭼﺮﻣﯽ توپ‌ها ﭼﯿﺰی ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺑﺎدﺑﺎدك ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺿﺨﯿﻢ و ﺍﺯ ﻻﺳﺘﯿﻚ ساخته‌ شده ﺑﻮد ﮐﻪ لوله‌ای دﺍﺷﺖ و ﺗﻮپ ﺍﺯ ﺳﺮ آن ﻟﻮﻟﻪ ﺑﺎد می‌شد. ﮔﺎه ﺍﺯ یک ‌تکه و ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ چند تکه معمولاً ﺑﯿﺶﺗﺮ ﺍﺯ ﭼﻬﺎر ﺗﻜﻪ ساخته‌شده ﺑﻮد. ﻧﺎﻣﺶ "وﯾﺴﯽ" ﺑﻮد و آن رﺍ دﺍﺧﻞ ﻫﻤﺎن ﺟﻠﺪ ﭼﺮﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺻﻞ ﺗﻮپ به‌ حساب می‌آمد قرار می‌دادند و به‌ وسیله‌ی ﺗﻠﻤﺒﻪ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ در مغازه‌های دوچرخه‌ای ﮐﻪ دوﭼﺮﺧﻪ کرایه‌ می‌دادند ﻓﺮﺍوﺍن ﺑﻮد ﺑﺎ ﯾﻚ رﯾﺎل ﺗﻮپ رﺍ باد می‌کردند.
ﺳﭙﺲ ﻟﻮﻟﻪ رﺍ دﺍﺧﻞ محفظه‌ی ﺗﻮپ ﮐﺮده و در آن رﺍ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭼﻨﺪ سانتی‌متری ﺷﻜﺎف دﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﻧﺨﯽ ﮐﻪ در ﮐﻨﺎر ﺗﻮپ ﭼﺮﻣﯽ تعبیه ‌شده ﺑﻮد محکم می‌بستند. در عین‌ حال ﺑﺴﺘﻦ و آﻣﺎده ﮐﺮدﻧﺶ ﺗﺨﺼﺼﯽ ﻻﺯم دﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺑﺎر ﺍﻧﺠﺎم ﮐﺎر، بچه‌ها ﻣﻬﺎرﺗﯽ در آن پیدایم می‌کردند. ﺍﯾﻦ توپ‌ها به‌ طور معمول ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﺑﻪ دﻟﯿﻞ اصطحکاک و ﺿﺮﺑﺎت ﻣﺘﻌﺪد ﭘﺎ، نخ‌های‌شان جدا شده و از یک ‌طرف ﺑﺎﺯ می‌شد و وﯾﺴﯽ دﺍﺧﻞ آن ﺍﺯ ﻫﻤﺎن ﺷﻜﺎف ایجادشده بیرون مي‌زد ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺿﺎﯾﻌﻪ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪه ﮐﻢ ﺑﻮد ﺑﻪ ﺷﻜﻠﯽ ﺑﺎ آن ﮐﻨﺎر می‌آمديم، ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ وﺳﻌﺖ پیدای می‌کرد به ‌ناچار می‌بایست ﺑﺎد ﺗﻮپ خالی ‌شده و به‌ وسیله کفاش‌هاي (ﮐﻪ ﭼﻪ ﻋﺮض ﮐﻨم؟ پینه‌دوزی‌هاي) ﮐﻨﺎر ﺧﯿﺎﺑﺎن ﺑﺎ ﻧﺦ ﺗﺎﺑﯿﺪه ﻣﺤﻞ ﭘﺎره ﺷﺪه رﺍ دوﺧﺘﻪ و ﺗﻮپ ﺑﺎد ﺷﺪه و ﺑﻪ ﺣﺎل ﺍول ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﻜﻞ ﻧﺎﻣﻨﻈﻤﯽ مورد استفاده ﻗﺮﺍر ﮔﯿﺮد و ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ آن‌قدر ﺗﻜﺮﺍر می‌شد ﮐﻪ ﺗﻮپ به‌طور ﮐﺎﻣﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ می‌رفت و دﯾﮕﺮ قابل‌ استفاده ﻧﺒﻮد و می‌بایست ﺑﺎ ﺗﻮپ ﺟﺪﯾﺪی ﻣﻌﺎوﺿﻪ ﺷﻮد.
در ﻣﻮﺍﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺗﻮپ در ﺯﻣﯿﻦ نامناسبی ﺑﻪ ﺑﺎﺯی ﮔﺮﻓﺘﻪ می‌شد ﻫﻤﺎن ﻻﺳﺘﯿﻚ دﺍﺧﻞ ﯾﺎ وﯾﺴﯽ ﺳﻮرﺍخ می‌شد ﮐﻪ ﺍﺻﻄﻼح ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪن ﻧﯿﺰ ﺷﺎﻣﻞ آن می‌گردید و می‌بایست ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯه دوچرخه‌ای‌ها رﻓﺘﻪ و ﻋﯿﻨﺎ ﻣﺜﻞ ﺗﯿﻮپ دﺍﺧﻞ ﺗﺎﯾﺮ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺑﺎ ﭼﺴﺐ و لاستیک‌های رﯾﺰ ﭘﻨﭽﺮﮔﯿﺮی ﺿﺎﯾﻌﻪ ﻣﻮردی ﺗﺮﻣﯿﻢ ﮔﺮدد.
ايرج كاظميﮔﺎﻫﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻮﯾﯽ ﯾﺎ وﯾﺴﯽ، ده‌ها وﺻﻠﻪ در ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﺑﻪ وﺟﻮد مي‌آمد ﮐﻪ شمايلش دﯾﺪﻧﯽ شده و ﻫﺮ گوشه‌اش ﺑﻪ ﺷﻜﻠﯽ پف ‌کرده ﺑﻮد. ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺍوصاف، وﺟﻮد ﭽﻨﯿﻦ ﺗﻮپ ﺍﺯ ﺷﻜﻞ و ﺷﻤﺎﯾﻞ ﺍﻓﺘﺎده‌اي ﻫﻢ ﺑﺮﺍی ﻣﺎ ﻏﻨﯿﻤﺘﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻧﮕﻮ و ﻧﭙﺮس!
ﺍدﺍﻣﻪ دﺍرد...

ايرج كاظمي (متولد 1320)

* توضيح: اين مطلب در صفحه 5 شماره 3 دوهفته‌نامه "لرستان ورزشي" به تاريخ شنبه 10 مرداد 1388 منتشر شده است.
 

تيم آموزشگاه‌هاي خرم‌آباد سال 1330

تیم فوتبال سال چهارم دبیرستان پهلوی (امام‌خمینی) خر‌م‌آباد

تاريخ عكس:  16 بهمن 1330 - عكاس‌خانه جنب پل بزرگ (صفوي)، عكاس: مرحوم عباس‌زاده

ایستاده از راست: سعید ستاری، مسعود شجاع، سید ولی موسوی، عبدالحسین فطرس(دبیر ورزش و مسوول تربیت‌بدنی آموزشگا‌ه‌هاي لرستان)، محمدعلی کمالیان، رکن‌الدین سبحانی و غلا‌محسین غفاری

نشسته از راست: سیدمجید آهوقلندری، سید عبدالله خلفی، ابراهیم گوهری، سهراب نصر، جواد ضیایی و سیدحسن حكمت(چرمي)

بچه شهر كيست؟/ فرهنگ عمومي را در شهرهاي لرستان رعايت كنيم

بارها در محافل مختلف به موضوعي پرداخته شده كه به بحث فراوان منجر شده است: عده‌اي موضوع "بچه شهر" بودن را طرح در مقابل ديدگاه‌هاي ديگر قرار داده و محكوم كرده‌اند.
برخي معتقدند طايفه‌بازي و طايفه‌گرايي در قرن بيست و يكم كه تكنولوژي به حدي پيشرفت كرده كه دنيا را به دهكده‌اي جهاني تبديل نموده، هنوز از سوي افرادي كه سرشتي بدوي و فرهنگي پايين دارند به خصوص در استان ما پياده مي‌شود كه نشان از شخصيت فرهنگي ضعيف و تربيت نادرست آن‌ها با ديدگاه قومي و قبيله‌اي آن هم از نوع منفي چنين كساني دارد. متاسفانه اين قبيل افراد، گاه با در دست گرفتن مسئوليت يك اداره يا نهاد، ديدگاه ناشايست خود را به جامعه نيز تسري مي‌دهند.
افتخار به قوم، تبار و ريشه داشتن في‌النفسه چيز بدي نيست اما اين كه از آن استفاده ناشايست بر ضد حقوق اجتماعي شود، كاملاً مطرود و ناشايست بوده و نشان از بي‌فرهنگي چنين كساني دارد. چاقو وسيله‌اي است كه با آن هم مي‌توان پوست ميوه‌ها را كند و از آن استفاده درست در موارد مقتضي نمود و هم اين كه چاقو را وسيله‌ي قتل ديگران قرار داد؛ لذا استفاده افراد از مباحث طايفه‌‌شناسي و قوميت، به مثابه اين موضوع مي‌تواند علاوه بر ارزشمند بودن افتخار به ريشه و تبار، در صورت استفاده نادرست نظير پارتي‌بازي در استخدام‌ها، رأي دادن طايفه‌اي و ... نشان كاملي از بدوي بودن و بي‌فرهنگي كساني باشد كه هنوز در قرن بيست و يكم قادر نيستند مثل شهروندان شايسته و بااصالت اين عصر رفتار كنند.
"سعادت خودگو" محقق لرستاني در مطلبي با عنوان "عبور از طایفه/ خوي كوچ‌نشيني را به زندگي شهري تعميم ندهيم" (اين‌جا كليك كنيد) به بررسي معضلات اين موضوع پرداخته و در بخش هايي از نوشته‌اش اشاره كرده است:
«لزوم کار گروهی مشترک و ناامنی دو عنصر پیوستگی افراد هم‌خون در زندگی کوچ‌نشینی طي قرون گذشته بود. انسان کوچ‌نشین که در آن زمان نه قانونی نه ماموری و نه دولت مقتدری را حامی خود نمی‌دید، برای آن که از دام‌هایش که تمام دارایی او بودند محافظت کند و از دست دیگر قبایل و حیوانات وحشی ایمن باشد ناچار بود با هم‌خون‌های خود که دارای یک نیای مشترک هستند رابطه‌ي تنگاتنگی داشته باشد و بدین ترتیب سلسله‌مراتبی شامل "خانواده" سپس "دودمان" و در مرحله بالاتر "تیره" و بعد "طایفه" و در نهایت "ایل" شکل گرفت ... از آن جا که دولت‌ مرکزی بر کوچ‌نشینان تسلط کاملی نداشت و از قانون و دادگستری و کلانتری كه دولت‌های نوین ايجاد كردند در آن دوره خبری نبود، خود اعضای ایل و طایفه حافظ امنیت، جان، مال و ناموس ایل به شمار می‌آمدند و تجاوز به حقوق یکی از اعضای ایل و طایفه، به منزله‌ي تجاوز به کل ایل و طایفه بود‌.»
از اين مطلب در مي‌يابيم امروزه كه هم دولت، هم دستگاه قضايي و هم پليس مقتدر در كشورها وجود دارد، لزومي بر تأكيد و پررنگ كردن نقش قبيله و طايفه براي ايجاد امنيت به خصوص در جوامع شهري وجود ندارد اما عده‌اي كه هنوز تفكر بدوي دارند، با تسري اين موضوع به زندگي شهرنشيني، باعث وارد آمدن آسيب‌هاي اجتماعي فراوان به ساختار تمدن و فرهنگ شهرها شده‌اند كه البته در آينده، فرزندان خود آن‌ها بيش‌ترين خسارت را از رفتار امروز اين قبيل افراد قوميت‌گراي متعصب و ناآشنا با فرهنگ شهرنشيني خواهند ديد.
شايد امروزه معني "بچه شهر بودن" را عده‌اي در خرم‌آباد يا لرستان به اشتباه به كساني نسبت دهند كه نياكان آن‌ها از ديرباز در شهرها سكونت داشته‌اند، اما به واقع بايد دانست كه ريشه و تبار تمامي شهرنشينان قديمي نيز از همين روستاها، قوميت‌ها و حتي كوچ‌نشينان بوده است، لذا در صورت رعايت نكردن آداب و حقوق شهروندي توسط آن‌ها كه ادعاي سكونت در شهرها از ديرباز را دارند، نكوهيده‌تر است و اين موضوع اصلاً نمي‌تواند افتخاري تلقي شود كه اجداد چه كسي زودتر در شهرها ساكن بوده‌اند. بلكه افتخار در اين است هر كس آداب شهرنشيني و قوانين اجتماعي را بهتر رعايت كرد، اصيل‌تر و باشخصيت‌تر است.
كساني كه همين ديروز نيز از روستاها يا از جمع كوچ‌نشينان به شهرها آمده‌اند اما از امروز آداب و فرهنگ شهرنشيني را به درستي رعايت مي‌كنند از نظر نگارنده به معناي واقعي كلمه "بچه شهر" محسوب مي‌شوند زيرا آداب اجتماعي و حقوق شهروندي را به جاي مي‌آورند.
بديهي است كه اگر شخصي شهرنشين نيز به روستا برود و آداب و فرهنگ درست حضور در آن‌جا را رعايت نكند (نظير قطع كردن درختان، شكار حيوانات و ...) فردي بي‌فرهنگ و فاقد شخصيت اجتماعي مي‌باشد.
آدمی را آدمیت لازم است         عود را گر بو نباشد‌، هیزم است
پس به معناي عام، امروزه شايد منظور از "بچه شهر بودن" اين است كه هر كس ساكن جايي مي‌شود، رفتاري مناسب عرف و درخور شأن آن‌جا از خود بروز دهد و رفتارهاي بدوي، پست يا دور از شأن مردم آن منطقه را انجام ندهد، چرا كه در رسته‌ي هنجارشكنان قرار گرفته و بايد مجازات مقتضي در مورد او انجام پذيرد تا درس عبرتي باشد براي ديگراني كه ممكن است از كار نادرست چنين كساني الگو بگيرند.
صد البته كه براي آشنايي مردم با فرهنگ عمومي و به خصوص مكان‌هاي زندگي مثل شهرهاي بزرگ (نظير فرهنگ آپارتمان‌نشيني، ترافيك و ...)، آموزش‌هاي براي برخي افراد تازه‌وارد لازم است كه كاري زمان‌بر مي‌باشد، اما بايد گفت كه در ديار ما چنين مرجعي براي آموزش عمومي جز رسانه‌ها وجود ندارد و آنان نيز در اين زمينه تا حد بسياري كوتاهي كرده‌اند.
از طرفي، نحوه‌ي مهاجرت‌ به شهرهاي بزرگ نيز طي دو دهه اخير بي‌رويه بوده و گاه با تخلف مهاجران همراه گشته است. ايجاد بسياري از منازل محلات و مناطق حاشيه‌ي شهر كه بدون اسلوب صحيح شهرسازي و ساخت و ساز و حتي داشتن مجوز؛ و نيز به دور از چشم شهرداري بعضاً در دامنه‌ي كوه‌هاي حاشيه‌ي شهر ساخته شده‌اند، نتيجه‌ي اين مهاجرت‌هاي نادرست و منفي است.
مرحوم "علي‌محمد ساكي" شهردار فقيد خرم‌آباد در آغاز دهه 50 موج اوليه‌ي مهاجرت از ديگر نقاط استان به خرم‌آباد را به خوبي كنترل كرد و اجازه‌ي حاشيه‌نشيني به آن‌ها را با وضع قوانيني از جمله تخريب سريع ساخت و سازهاي غيرمجاز صورت گرفته در حاشيه شهر و دادن مبلغي به اين افراد براي بازگشت به ديار قبلي خود، مهار نمود، اما با رفتن او از شهرداري خرم‌آباد در سال 56، اين رويه به خوبي كنترل نشد و در اواخر دهه 70 به اوج رسيد تا در نهايت اين زخم ناسور كه باعث تجمع و تقابل فرهنگ‌هاي مختلف در خرم‌آباد به عنوان مركز استان شد، امروزه به شدت سر باز كرده و ظهور افرادي با نوشتن يادگاري روي آثار تاريخي نظير پل شاپوري عصر ساساني، پرتاب سنگ در ورزشگاه تختي، حمله به كوراش‌كار مهمان خارجي هنگام پخش زنده تلويزوني، سرقت مجسمه عقاب از پارك شهر و نيز شكار مرغابي‌هاي درياچه كيو، نشان ‌مي‌دهند كه هر چه زودتر بايد براي حل مشكل چندگانگي فرهنگي در خرم‌آباد فكري كرد و آموزش‌هاي لازمه شهروندي را براي اين عده‌ي قليل در نظر گرفت.
 بچه شهر كيست؟/ فرهنگ عمومي را در شهرهاي لرستان رعايت كنيم
البته بيش‌ترين نقش را در اين ميان صدا و سيماي مركز لرستان دارد چرا كه اكثر مخاطبان آن از مناطق حاشيه‌نشين و قشر ضعيف اجتماعي، اقتصادي يا فرهنگي هستند كه امكان دسترسي كم‌تري به اينترنت و نشريات چاپي را دارند، از طريق برنامه‌هاي طنز و اجتماعي شبكه افلاك، بيش‌تر قابليت جذب و آموزش و دارند، اما متاسفانه اين نهاد نيز به دلايل مختلف از جمله ترس از مواجه شدن با هجمه‌هاي ديگر رسانه‌ها و مردم، با اولويت دادن به مسائل ديگر هيچ‌گاه به جد اين موضوع را در دستور كار قرار نداده است.
اميدواريم هر كس با زبان، قلم يا هر روشي كه مي‌تواند در اين خصوص فرهنگ‌‌سازي نمايد بلكه عده‌اي كه نمي‌توانند حقوق ديگر مردم  چه در شهرها و چه در روستاها را رعايت كنند، از اجتماع با تعيين شرايطي طرد شوند بلكه آرامش فرهنگي يك‌دستي كه سال‌ها قبل در بسياري از شهرهاي كشورمان از جمله اصفهان، تبريز، شيراز و ... به نحو مطلوب وجود دارد، در ديار ما نيز تأمين گردد.
البته اين مهم، در سايه‌ي وحدت كليه‌ي مسئولين اعم از سياسيون و نيز با مشاركت افراد نخبه استان ميسر است كه با وضعيت فعلي استان در عدم توجه به اين قشر و قرار گرفتن آن‌ها در سايه‌ي افراد سياسي و قوميت‌گرا، اميد چنداني به حل اين معضل در آينده‌اي نزديك نمي‌رود. اين در شرايطي است كه پيغمبر اكرم (ص) نيز براي برچيدن برخي رسوم اعراب بدوي نظير زنده به گور كردن دختران، مبارزه مي‌كرد و ما نيز بايد ضمن آگاه‌سازي افراد قوميت‌گرا كه از كودكي با شست‌وشوي مغزي در خصوص انتظار براي دادن رأي طايفه‌اي، رشد مي‌كنند، در اين زمينه، آموزش فرهنگي لازم و درست را اعمال كنيم تا اين قبيل افراد از حالت تحجر در دادن رأي به هم‌نام يا هم‌خون تحت هر شرايطي خارج شوند.
برخي مسئولين و گاه روشن‌فكران ديار ما عادت دارند كه شعارهاي جهاني بدهند اما در حد قبيله‌اي عمل كنند كه اميدواريم هر چه زودتر با تغيير رويه و داشتن ديدي باز، به خطري بزرگ كه فرزندان آن‌ها را در آينده به خاطر اين موضوع تهديد مي‌كند، واقف شوند.
 
 

مطبوعات لرستان؛ شاید وقتی دیگر

حال مطبوعات لرستان مدت‌هاست که خوب نیست و این ناخوش‌احوالی طولانی‌مدت دیگر کار دستمان داده و می‌رود که ما را به کمای بی‌بازگشت دچار کند.

مطبوعات؛ شاید وقتی دیگروقتی کسی بیمار می‌شود اگر درمانی برای بیماری‌اش نداشته باشد؛ روزبه‌روز بر شدت ضعف او افزوده می‌شود و دردی که شاید در ابتدا به‌راحتی می‌توانست درمان شود به‌ جایی می‌رسد که سایر اعضا و جوارح را نیز درگیر کرده و انسان را از پای درمی‌آورد.

حال و روز مطبوعات لرستان نیز به مریضی می‌ماند که مدت‌هاست مورد بی‌توجهی قرار گرفته و امروز شاید جز کورسوی امیدی برای بقایش چیز دیگری نداشته باشد.

مطبوعات، امروز بسان آن فرد بیمار یکی‌یکی و نوبت به‌نوبت بخش‌های مختلف بدن خود را از دست داده و بارها به سکته‌های قلبی و مغزی دچار شده و یک شوک ناگهانی می‌رود که آن را به فنا و نابودی کشاند.

در هفته‌ای که گذشت کناره‌گیری یکی دیگر از همکارانمان از فعالیت رسانه‌ای باز هم خبرساز شد و این بار شاهد خداحافظی رضا جایدری، مدیر سایت پربیننده یافته از عرصه رسانه بودیم.

شاید برای تعدادی از همکاران رسانه‌ای این موضوع خیلی محلی از اعراب نداشته باشد و حتی خوشحال هم بشوند که با رفتن یک رقیب، جای بیشتری برای آن‌ها باز شود؛ ولی برای من که خود نیز قربانی این شرایط هستم خبر بسیار ناراحت کننده و نگران کننده‌ای بود.

اینکه چه دلیلی باعث دوری گزیدن وی شده است از مسائل شخصی گرفته تا مسائل مالی یا اجتماعی، کاری ندارم؛ اما این را می‌دانم که خداحافظی یکی پس از دیگری فعالین رسانه‌ای و یا کم‌رنگ شدن فعالیت عده‌ای دیگر که روزگاری را در دفاع از منافع مردم گذرانده‌اند را نباید به‌سادگی از آن عبور کرد و این موضوع تلنگری باشد برای مسئولینی که خود علت به وجود آمدن این بحران هستند و همچنین عده‌ای همکاران مطبوعاتی که با برخی رفتارهای غیرمنطقی خود جایگاه خبرنگار را خدشه‌دار کردند.

هرچند من مثل رضا جایدری و همکار دیگرم کرم رضا تاجمهر، عبدالرضا شهبازی و یا سایر دوستانی که چراغ خاموش و بی‌سروصدا عرصه مطبوعات را ترک کرده و عطایش را به لقایش بخشیدند، هیچ‌گاه علیرغم همه کلنجارهایی که با خود داشته‌ام، جرات خداحافظی و کناره‌گیری را در خود ندیده‌ام و حتی این روزها که محبت خالق، مخلوق نازنین دیگری را نصیبم کرده و لحظه‌هایم را با دختر تازه از راه رسیده‌ام می‌گذرانم (بهانه خوبی برای دوری از کار داشته باشم)؛ اما هر بار که به خود می‌آیم در لابه‌لای مشغله‌های روزمره‌ام از خواب و خوراکم می‌زنم تا بخوانم و بنویسم آنچه را در اطرافم می‌بینم و نگذارم این رشته محبتی که بین من و حرفه‌ام بوده، پاره شود.

در طول یک دهه و نیم فعالیت مطبوعاتی که در این استان داشته‌ام، فراز و نشیب‌های زیادی را دیده و لمس کرده‌ام و دلم می‌سوزد از اینکه درختی را که با مشقت و سختی تنومند شد و می‌رفت که ثمره‌اش را ببینیم به یک‌باره در حال خشک و بی‌برگ شدن باشد.

تعطیلی یکی پس از دیگری هفته‌نامه‌ها و چاپ نامنظمشان و فعالیت در شرایط سخت برخی همکاران که هیچ ککی از مسئولان را نگزیده و بازهم نخواهد گزید و بی‌قانونی‌هایی که همواره شاهد هستیم و مدیرانی که تن به رپرتاژهای بی‌سروته برخی خبرنگارنماها می‌دهند که مبادا پته‌شان روی آب بیفتد و رسوا شوند و خیلی چیزهای دیگر، جایی برای فعالیت کسانی که از روی عشق و دلسوزی کار می‌کنند باقی نمی‌گذارد.

در روزگاری که نقد را نرسیدن به مطامع شخصی و تعریف و تمجید را رسیدن به آن معنا می‌کنند و انتقاد، خلاف جهت آب شنا کردن شده است؛ کسانی که همواره نقد سرلوحه کارشان بوده است دیگر جایی ندارند و این است که بدون هیچ چشمداشتی دریغ از ریالی درآمد، کار خود را چه در فضای مجازی و چه در عرصه مطبوعات به‌پیش می‌بریم تا شاید وقتی دیگر…

آذر سالاروند/ مدیر مسوول هفته‌نامه تبلور اندیشه

اطلاعيه خداحافظي مدير مسئول پايگاه خبري يافته

مخاطبان عزيز و فهيم پايگاه خبري يافته

ضمن عرض تشكر فراوان بابت همراهي شما عزيزان، به اطلاع مي‌رساند فعاليت اين‌جانب "محمدرضا جايدري" مدير مسئول پايگاه خبري يافته از روز يك‌شنبه يكم آذرماه 1394 در به روزرساني و انتخاب مطالب سايت پايان يافته است.

با توجه شرايط نامساعد موجود و فضاي بي‌تفاوتي حاكم بر فرهنگ و مطبوعات لرستان كه متولي خاصي ندارد، از يك ماه قبل تصميم گرفتم كه به فعاليت خود در يافته به عنوان پربيننده‌ترين ‌وبسايت خبري غرب كشور با ميانگين روزانه 46 هزار بازديد پايان دهم. از اين پس آقاي "عبدالرضا قاسمي" سردبير" پايگاه خبري يافته براي مدتي كار به روزرساني يافته را تا زماني كه توانش را دارد و شرايط براي ايشان فراهم است، انجام می‌دهد و در صورت تداوم مشكلات، فعاليت پايگاه خبري يافته در زمان مسئولين فعلي استان به خصوص اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي كه ظرف 2 سال به رغم چند بار تقاضاي ما جهت برگزاري يك جلسه جهت شنيدن مشكلات پايگاه‌هاي خبري، از برگزاري اين جلسه ناتوان بوده‌ا‌ند، به فعاليت يافته خاتمه دهيم و چنان‌چه در زمان مسئولين بعدي، شرايط مهيا بود و گوش شنوايي وجود داشت، فعاليت خود را دوباره از سر خواهيم گرفت.

اين پايگاه خبري آبان‌ماه 1391 از هيأت نظارت بر مطبوعات كشور به عنوان سومين پايگاه خبري رسمي در ايران و اولين پايگاه غرب كشور مجوز انتشار دريافت كرد. مدير مسئول يافته با برنامه‌ريزي دقيق سعي داشت تا اين پايگاه را پس از 3 سال با محوريت لرستان به عنوان يكي از 10 پايگاه خبري برتر كشور مطرح نمايد، اما از آن‌جا كه پايگاه‌هاي خبري تازه‌تاسیس به صورت خصوصي اداره مي‌شوند، در كشور ما رقابت آن‌ها با خبرگزاري‌ها كه از پشتوانه مالي و امكانات نهادهاي مختلف بهره مي‌گيرند، كاري دشوار است و به خصوص در استان لرستان كه شعار "حمايت از سرمايه‌گذار خصوصي" گوش فلك را كر كرده است، ادامه حيات براي ما كه بدون وابستگي جناحي، سعي كرديم با هزينه‌ي شخصي در اين زمينه مبلغ خوبي براي لرستان و لرستاني باشيم، بسيار دشوار و تقريباً غير ممكن است زيرا به صورت مستقل كار كرده و "ميرزا بنويس" و "مجيزگوي" هيچ مسئول، حزب و جناحي نبوده و نيستيم.

با گذشت 3 سال از آغاز فعاليت، به عنوان پربيننده‌ترين پايگاه خبري غرب ايران با بيش از يك ميليون و 200 هزار بازديد ماهانه به هدفی بزرگ دست یافتیم، اما متاسفانه به دليل عدم همكاري اكثر نهادهاي (بعضا سياست‌زده‌) استان و نيز آشنا نبودن مسئولين با ظرفيت‌هاي عظيم و اهميت پايگاه‌هاي خبري در امر اطلاع‌رساني به عنوان رسانه‌هاي خصوصي، باعث شد در ادامه ناكام بمانيم و حتی بدون داشتن محلی برای دفتر نشریه، یافته را تا اینجا رساندیم!

بر اين اساس، ظرف 2 سال اخير 7 مرتبه به طرق مختلف از جمله روابط عمومي و امور مطبوعات اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان و نيز دادن پيامك به مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان، تقاضاي ملاقات با ايشان براي چاره‌انديشي و هم‌فكري جهت دوام پايگاه‌هاي خبري لرستان كه مي‌توانند در معرفي توانمندي‌هاي لرستان مؤثر باشند ارائه داديم كه متاسفانه آقاي مدير كل حتي يك بار نيز حاضر به برگزاري جلسه با مسئولين پايگاه‌هاي خبري داراي مجوز استان نشد.

يافته ظرف مدت فعاليت خود علاوه بر جذب مخاطب، به بسياري از سايت‌هاي خبري آموخت كه چنان‌چه هدف‌شان مردم باشد، مي‌توانند به بالاترين جايگاه و بيننده دست يابند. در اين مدت بر خلاف اكثر وب‌سايت‌هايي كه گردانندگان آن‌ها با قرار دادن تصوير افراد سياسي در بالاي سايت، سعي در برآوردن منافع شخصي خود داشتند، ما ترجيح داديم، مطالب بالاي سايت را به مشكلات مردم اختصاص داده يا تصاوير افراد فرهنگي و خدمتگزاران مردم اختصاص دهيم كه در اين زمينه مخاطبان محترم خود بهترين گواه ما هستند تا قضاوت كنند تفاوت كار يافته در اولويت دادن به مردم در مقايسه با گردانندگان برخي سايت‌هاي سياست‌زده كه دنبال مطامع شخصي هستند چگونه بوده است.

لذا مدير مسئول پايگاه خبري يافته ضمن پوزش فراوان از مخاطبان محترم، به اطلاع مي‌رساند كه به دلايلي از جمله بي‌تفاوتي مسئولين لرستان و متوليان نسبت به وضعيت رسانه‌هاي استان و نيز به منظور جا انداختن فرهنگ فراموش شده‌ي "استعفا" در لرستان به خصوص به كساني كه قادر نيستند مشكلات استان را حل كنند اما به دليل عشق و علاقه مفرط به صندلي مديريت، هرگز آن را ترك نمي‌كنند، به فعاليت اين پايگاه خبري در آينده‌اي نزديك پايان دهيم.

اميدواريم با اين كار، علاوه بر حفظ شأن و جايگاه رسانه‌هاي استان در مقابل سياسي‌كاري، ميدان را براي ساير همكاران خود كه به دور از وابستگي، به فكر مردم هستند و دغدغه‌ي آنان را دارند، باز نماييم.

مردم فرق كساني كه قلم‌فروشي مي‌كنند يا سفارشي مطلب مي‌نويسند با رسانه‌هايي كه زبان واقعي آن‌ها هستند را خوب مي‌فهمند. هر رسانه‌اي كه مردمي باشد، مورد حمايت عوام واقع مي‌شود و يافته اين افتخار را داشت كه روزانه بارها و بارها توسط اقشار مختلف مردم استان و همچنين لرستاني‌هاي خارج از استان و كشور مورد لطف و تفقد قرار گيرد اما در مقابل، دريغ از مسئولي كه يك بار براي تشكر با ما تماس بگيرد! تماس‌هاي اكثريت قشر مديران فقط به منظور گله و شكايت صورت گرفت كه اين خود نشان مي‌دهد وضعيت اكثر مديران منصوبي در لرستان چگونه است ...
من و امثال من هيچ احتياجي به حضور در عرصه رسانه نداريم. هدفم از 13 سال حضور در صداوسيما، نشريات چاپي و فضاي مجازي، نشان دادن توانمندي‌‌هاي لرستان و لرستاني به ديگران (به خصوص خارج استان و كشور) و بالا بردن توان رسانه‌اي اين استان بوده است، اما متاسفانه بي‌تفاوتي مسئولين باعث شده در سال‌هاي اخير بسياري از نيروهاي توانمند لرستان از عرصه مطبوعات كنار بكشند و به جاي آن‌ها، پاي برخي افراد سودجو و منفعت‌طلب به اين وادي باز شود. لذا به مسئولين هشدار مي‌دهم كه به زودي منتظر حملات سنگين رسانه‌اي از جانب اين شبه‌خبرنگارها در صورت برآورده نشدن خواسته‌هاي‌شان از قبيل استخدام و باج گرفتن در قالب آگهي‌ با مبالغ كلان و ... باشند.

اكنون مدير مسئول "يافته" چاره‌ي كار را در رفتن "يافته" و همگي شما مخاطبان عزيز را به خداوند متعال مي‌سپارد. براي برادر گرامي "عبدالرضا قاسمي" كه از اين پس به تنهايي كار به روزرساني سايت را تا مدتي كه توان دارد بر عهده مي‌گيرد، آرزوي موفقيت دارم.

گر چه آشفتگي كار من از زلف تو بود حل ايـن عقـده هـم از زلف نگار آخر شد
در شمار ار چه نياورد كسي حافظ را شُكر كان محنت بي‌حد و شمار آخر شد

رضا جايدري

مدير مسئول پايگاه خبري يافته/ يكم آذرماه 1394


* عزيزان لطف نموده و از اين پس به هيچ عنوان براي امور خبري و رسانه‌اي با من تماس نگيرند و براي اين منظور مي‌توانيد با آقاي عبدالرضا قاسمي كه براي مدتي (تا زمان گرفتن تصميم نهايي توسط ايشان براي ادامه كار يا خاتمه دادن به فعاليت سايت) به روزرساني يافته را بر عهده دارند، تماس بگيريد.

خاطرات دوران كودكي در خرم‌آباد: از تختي تا باغ‌چاله

ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن ﺍﺯ گذشته‌ها و ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺸﯿﺪن روﺯﻫﺎی ﺗﻠﺦ و ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ به‌ عنوان ﺧﺎﻃﺮﺍت و ﻧﻮﻋﯽ ﺣﺪﯾﺚ ﻧﻔﺲ، ﻃﺎﻟﺒﺎن ﺧﺎص ﺧﻮد رﺍ می‌طلبد.
ﺍﺯ رﻫﮕﺬر ﭼﻨﯿﻦ دﻧﯿﺎی پر رمز و راز ﮐﻮدﮐﯽ، ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ و ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ روﯾﺪﺍدﻫﺎی دورﺍن ﺟﻮﺍﻧﯽ آدﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ شخصیت‌ها در ﻧﮕﺎه انسان‌ها و نسل‌های ﺑﻌﺪی، آرام‌آرام ﺍﺯ ﭘﺲ ﻏﺒﺎر و ﺍﺑﺮﻫﺎی ﻣﺘﺮﺍﮐﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﯿﺮون آﻣﺪه و در ﻋﺮﺻﻪ و عرضه‌ی قضاوت‌ها ﻗﺮﺍر می‌گیرند.
دست‌یابی ﺑﻪ ﻫﻮﯾﺖ و ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ وﺍﻗﻌﯽ ﺑﺮﺧﯽ شخصیت‌ها ﺗﺎ ﺣﺪی دﺷﻮﺍر و ﮔﺎه محالم می‌نماید، ﭼﻮن ﭘﯿﺮﺍﻣﻮن ﭼﻨﯿﻦ انسان‌هایی ﺑﺎﺯﺍر ﻏﻠﻮ و ﺍﻏﺮﺍق ﻫﻤﯿﺸﻪ وﺟﻮد دﺍﺷﺘﻪ و در ﺑﺴﯿﺎری ﻣﻮﺍرد، ﻃﺒﯿﻌﺖ اغراق‌آمیز ﺑﺸﺮ بازیگوشی‌ها آن‌ها رﺍ ﺑﻪ ﺍﺳﻄﻮره و ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ می‌کند.
ﺍﻣﺮوﺯ در ﺍذﻫﺎن ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ، چهره‌ی "غلام‌رضا ﺗﺨﺘﯽ" ﭘﻬﻠﻮﺍن ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍن، ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺣﺪود 40 سال از درگذشت وی، قالبی افسانه‌ای پیداکرده و ﺑﻌﻀﺎ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮن ﺷﺨﺼﯿﺖ وﺟﻮدی ﺍو ﺑﺎ ﺑﺮﺧﯽ افسانه‌ها مواجه می‌شویم ﮐﻪ به‌تدریج واقعیت‌ها رﺍ ﺯﯾﺮ ﺑﺨﺎر ﺍﯾﻦ افسانه‌های ﺷﺒﻬﻪ آﻣﯿﺰ ﻣﺤﻮ می‌کند.
ﻧﮕﺎرﻧﺪه در ﻃﻮل سال‌های ﺗﺎ ﮐﻪ در دﺍﻧﺸﮕﺎه ﺗﻬﺮﺍن به‌عنوان دﺍﻧﺸﺠﻮ تحصیلم می‌کردم، به‌ کرات زنده‌یاد غلام‌رضا ﺗﺨﺘﯽ رﺍ ﺍﺯ ﻧﺰدﯾﻚ دﯾﺪه و ﺑﺮﺧﯽ رقابت‌های وی در ﺳﺎﻟﻦ دﺍﻧﺸﮕﺎه ﺗﻬﺮﺍن، ﻫﻔﺘﻢ ﺗﯿﺮ ﮐﻨﻮﻧﯽ و ﭘﺎرك ﺷﻬﺮ رﺍ ﺑﻪ ﻧﻈﺎره نشسته‌ام. ﺯورآﺯﻣﺎﯾﯽ ﺗﺨﺘﯽ ﺑﺎ "ﺍﻟﻜﺴﺎﻧﺪر ﻣﺪوﯾﺪ" ﮐﻪ در آن دورﺍن ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﻠﻨﺪﺑﺎﻻ، ترکه‌ای و کشتی‌گیری تازه‌کار ﺑﻮد و "آﻧﺎﺗﻮﻟﯽ آﻟﺒﻮل" ﺣﺮﯾﻒ ﻗﺪر و ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍو ﺑﻮد ﮐﻪ از قضای روﺯﮔﺎر هر دوی آن‌ها ﺍﺯ ﮐﺸﺘ گیران ﻣﻄﺮح ﺷﻮروی ﺳﺎﺑﻖ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺑﻖ ﻣﻤﺘﺪ و درﺧﺸﺎﻧﯽ در صحنه‌های ﺟﻬﺎﻧﯽ و ﺍﻟﻤﭙﯿﻚ دﺍﺷﺘﻨﺪ.
کشتی‌های ﻣﺮﺣﻮم ﺗﺨﺘﯽ ﺑﺎ نامداران ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﻈﯿﺮ خیرالله ﺍﻣﯿﺮی، عزیز کیانی، ﻗﺮ‌هﺑﺎﻏﯽ، ﻣﺤﻤﺪی و ﭼﻨﺪ ﺗﻦ دﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﺣﺮﯾﻔﺎن ﺍو در وﺯن ﻫﻔﺘﻢ ﺑﻮدﻧﺪ رﺍ ﻧﯿﺰ دیده‌ام. ﺷﺎﯾﺪ ﺗﺨﺘﯽ در ﻃﻮل دورﺍن ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﯽ و قهرمانی‌اش ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺪوﯾﺪ، آﻟﺒﻮل و ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻋﺼﻤﺖ ﺍﺗﻠﯽ و ﺍﺣﻤﺪ آﺋﯿﻚ ﺗﺮك، شکست‌هایی ﻧﯿﺰ دﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ، وﻟﯽ از آن‌جا که ﺳﯿﺮه ﺍﺧﻼﻗﯽ و ﻣﻨﺶ ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﯽ ﺍو در درجه‌ی ﮐﻤﺎل و ﻣﺮﺗﺒﺖ وﺍﻻﯾﯽ ﺑﻮد، ﺳﺎﯾر ﺧﺼﻮﺻﯿﺎت ورﺯﺷﯽ و ﻋﻨﺎوﯾﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ وی را تحت‌الشعاع ﺍﯾﻦ مسأله ﻗﺮﺍر می‌داد و ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ راز ﻣﺎﻧﺪﮔﺎری و ﺍﯾﺴﺘﺎﯾﯽ انسان‌های ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﯾﯽ در ﺗﻌﻤﯿﻢ بیش‌تری دﺍﺷﺖ و به‌نوعی ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮد ﺗﻮﭘﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺗﺎ دل‌تان ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻓﺮﺍوﺍن ﺑﺎﺯﯾﻜﻦ!
بگذريم... به سراغ ورزش خرم‌آباد در دهه 30 برويم. ﻓﻮﺗﺒﺎل خرم‌آباد ﺍﺯ ﻣﺤﻠﯽ ﺷﺮوﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ آن "ﺑﺎغ ﭼﺎﻟﻪ" می‌گفتند. ﮐﺠﺎ ﻗﺮﺍر دﺍﺷﺖ؟! ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮوﺯه ﺷﻬﺪﺍي ﻏﺮﺑﯽ ﻧﺎم دﺍرد. ﺍﺯ ﻏﺮب به‌ سوی ﺷﺮق، ﻧﺮﺳﯿﺪه ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍن ﺷﻬﺪﺍی ﮐﻨﻮﻧﯽ، چاله‌ي بزرگی بود یا شاید هم به نظر ما خیلی بزرگ می‌آمد! آدم وقتی کوچک است همه‌چیز را بزرگ می‌بیند. این چاله از چهار طرف راه داشت، البته با شیب ﺗﻨﺪی ﮐﻪ هر روز ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ خاک‌برداری‌ها و ﺣﻤﻞ آن خاک‌ها، ﺷﯿﺐ ﺍﻃﺮﺍف ﺗﻨﺪﺗﺮ می‌شد.
ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺤﻞ ﺑﺎﺯی ما ﺑﻮد. ﯾﻚ ﻣﺪرﺳﻪ ﻫﻢ در ﺳﻤﺖ ﭼﭗ آن ﻗﺮار دﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻧﺎم "17 دی" ﮐﻪ ﻣﺨﺘﻠﻂ ﺑﻮد و ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﮐﻼس ﭼﻬﺎرم ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ دانش‌آموز دﺍﺷﺖ. طرف ﺟﻨﻮب ﭼﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ امام‌زاده دوبرادران و قبرستان اين منطقه می‌رسید كه بعدها مدرسه‌اي در محل قبرستان ساخته شد و سنگ قبرهاي آن تا سال 1388 هنوز در آن نقطه قرار داشتند.
در حینی که ما مشغول فوتبال بودیم، هر از چند گاهی خركچي‌‌های مختلف برای بردن خاک می‌آمدند ﮐﻪ هر کدام ﺍﺯ آن‌ها 6-5 ﺍﻻغ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍه دﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻣﺎ ﮔﻞ می‌کرد و وﻗﺘﯽ خرچکی‌ها خاک را می‌کندند، ما سوار حیوانات زبان‌بسته‌ی آن‌ها شده و اعتراض ﺻﺎﺣﺒﺎن آن‌ها رﺍ وﻗﻌﯽ ﻧﻨﻬﺎده و ﺗﺎﺧﺖ و ﺗﺎﺯی ﺑﺎ آن‌ها می‌کردیم!
ﺧﻮب ﺑﻪ ﯾﺎد دﺍرم در یکی ﺍﺯ ﺍﯾﻦ بازیگوشی‌ها مرحوم "بیژن رنجبر" هم‌بازی و هم‌دوره‌ی دبستانی ما که بعدها یکی از قضات آگاه و بصیر دادگستری شد و متأسفانه در اوج جوانی از دست رفت، از گرده‌ی یکی از همین الاغ‌ها پایین افتاد و حاصل این عمل، دست‌شکسته‌ای بود که مدت‌ها وبال گردنش شد و برای مدتی وی را از فوتبال دور کرد!
ادامه دارد...
ايرج كاظمي
 
* توضيح: اين مطلب به تايخ 22 تير 1388 در صفحه 5 شماره 2 دوهفته‌نامه "لرستان ورزشي" منتشر شده است.

نقبي به پيشينه ورزش خرم‌آباد/ روزي كه خليل عقاب به لرستان آمد

خرم‌آباد شهري سرشار از خاطره است. چه برای بومیان و چه برای مهاجرینی که وقتی می‌خواستند از این سرزمین و وادی دل‌بسته به آن، دل کنده و بروند. آن‌ها بیش‌تر ناقل و یادآور این نکته بودند و با دوستان و محبان خویش زمزمه می‌نمودند که خاک خرم‌آباد رازدار خردسالی و نقال لحظات شورانگیز و بی‌خبری ماست.
یادمان سال‌های دور، هنوز نزدیک‌ترین معانی ممکن را به لایه‌های درونی ذهن پایدار ما، چون پرده‌ی سینما متصل می‌کند. به سال‌های دور و گذشته‌هایی با انبوهی از خاطرات نقب می‌زنم بلکه در این میان بخشی از تاریخ ورزش این شهر را نیز از دید خود مکتوب نمایم.
خرم‌آبادی که در بافت سنتی و قدیمی خود، یادآور هویت تاریخی و اصالت بر جای‌ مانده از پیشینیانی بوده است که نام و یادکرد رفتار و شیوه‌های جوان‌مردی و آزادگی‌شان چون مثلی سایر، در حافظه‌ی تاریخی نسل‌های بعد از خود، همچنان مانا و گویاست.
از سال‌های بعد از شکل‌گیری اداره معارف یا فرهنگ خرم‌آباد(اوايل حكومت پهلوي)، مقوله ورزش با حفظ جایگاه سنتی و پهلوانی خود، موجی از اشتیاق و فعل خواستن را متوجه خود کرد. ورزش، تقویت اندام، بلندی بالا وسیله ستبر با هرگونه طیف افراد و تقویت تعارض است. در صورت پرورش جسمی سالم، هیچ جامعه و مردم‌شناس آگاهی سر مخالفت نداشته و لزوم این ضرورت تا حدی است که موجب تأمین سلامت همگان باشد.
اگر همه امکانات موجود در این کار صرف شود یا آن را به‌صورت حرفه‌ای درآورند، سود آن برای جامعه کم‌تر از زیانش نخواهد بود، خاصه که تربیت جسمانی اگر پا به‌ پای تربیت نفسانی نباشد و از آن پیشی گیرد، به‌تدریج تعادل قوای جامعه دچار تنازع دائم خواهد شد.
در قدیم، رفتن به زورخانه و گام نهادن در حریم خانه خدا یعنی مساجد را یکسان می‌دانستند. اولی قداستی به درازای تاریخ و هویت‌شناسی انسانی و دومی چشم‌اندازی در افق پنهان و پیدای یک معنویت خود دانسته داشت.
خاطرات گذشته در هر دو طیف قریب و بعیدش لحظات این خلوت و تنهایی را پر می‌کند.
روزهایی را به یاد می‌آورم که خیابان‌های شنی و هنوز آسفالت نشده شهر زادگاهم خرم‌آباد، باران‌های تند بهاری و نم بارش‌های پاییزی در نگاه کودکانه‌ی ما چندان مطلوب نمی‌نمود، زیرا ما را از هوای کوچه و فضای گسترده و بازی فوتبال با توپ‌های پلاستیکی کوچک که در آن زمان به‌ندرت یافت می‌شد و در توان خرید همه ‌کس نبود، باز می‌داشت و مجبور می‌شدیم هیجانات اجتناب‌ناپذیر دوران کودکی و نوجوانی را در فضای سربسته و محدود یک اتاق یا یک پنج‌دری اعیانی تقریباً بزرگ تخلیه کنیم. این امر هم با مخالفت‌های طبیعی مادران با دیگر افراد خانواده همراه بود.
کوچه‌های شهر در آن روزگار از هر جهت، چندان مناسب و مطلوب فوتبال نبودند. اغلب شیاردار و بعضی با سنگ و قلوه و یک جوی باریک آبرو به‌گونه‌ای تعبیه‌شده بود که جز یک سری بازی‌های سنتی خاص را نمی‌شد در آنجا پیاده کرد.
تنها زمین‌های مناسب، محدوده‌ی منوچهر‌آباد (ورزشگاه تختي كنوني) و اطراف آن بود که تا مرکز شهر فاصله‌اش بسیار زیاد و معمولاً اجازه رفتن و بازی کردن در آن منطقه کم‌تر صادر می‌شد؛ مگر در مواقع خاص خود.
بعد از واقعه 28 مرداد 1332 چند گروه از پهلوان‌های سنتی و نمایشی نظیر، علی حاجی، علی آمون، خلیلِ عقاب و چند نفر دیگر که نام‌شان را در حافظه ندارم، به خرم‌آباد آمدند و ما بچه‌های آن روزگار خرم‌آباد با مشکلات زیادی توانستیم بلیت دیدن آن نمایش‌های ورزشی و پهلوانی را تهیه و به دیدن آن‌ها بروم، منتهی وقتی از طریق مدارس بلیت را به فروش می‌گذاشتند، کار ما راحت‌تر بود.
این مراسم معمولاً در میدان منوچهرآباد، فضای باشگاه افسران (مهان‌سراي كنوني ارتش در شمال قلعه فلك‌الافلاك) و سربازخانه و چند محل دیگر به انجام می‌رسید. آن‌قدر شلوغ مي‌شد كه جای نشستن نبود و می‌بایست تا پایان برنامه، مراسم را ایستاده تماشا کرد!
 نقبي به پيشينه ورزش خرم‌آباد/ روزي كه خليل عقاب به لرستان آمد
چیزی شبیه به معرکه‌گیری‌های رایج. البته تعدادی صندلی برای مدعوین و مسؤولین ادارات می‌گذاشتند که اختصاصی بود. کاری‌های پهلوانی و نمایش آن‌ها شبیه به هم بود. سنگ روی سینه شکستن، اتومبیل در حال حرکت را متوقف نمودن، زنجیر پاره کردن و بسیاری کارهای دیگر که مطابق برنامه یا به‌صورت بداهه‌کاری به انجام می‌رسید.
ايرج كاظميبعد‌ها چنین کار‌هایی را به‌صورت ملایم و آرام‌تری از چند پهلوان سنتی خرم‌آباد دیدم. البته به‌صورت غیرحرفه‌ای نه حرفه‌ای که آن‌هم صرفاً به خاطر اجرای برنامه‌های ورزشی در جشن‌ها بود.
4 آبان یا 21 آذر که گاه مرحومان "عابدین ولد‌بیگی" و "عبدالعلی فریدونی" چنین نمایش‌هایی را در خرم‌آباد اجرا می‌کردند.
ادامه دارد...
 
ايرج كاظمي