امروزه زماني كه مردم لرستان به ادارات مراجعه مي‌كنند‌، در مقابل رفتار برخي مديران كه آن‌ها را مورد بي‌مهري قرار مي‌دهند، آهي سرد كشيده و مي‌گويند: ياد فلاني (اسم مسوول سابق آن اداره را مي‌آورند) به خير ...
مردم هر جا فرصتي شود و خبرنگاران را ببينيد در خصوص رفتار برخي مسئولين خدمت‌گزار و مقايسه آن با كساني كه ادعاي رياست دارند مي‌پردازند، به همين دليل ما هم چند خطي در خصوص آقايان "رئيس" و فرق آن با آقايان "مسوول" به ذهن‌مان رسيد:
آقای رئیس خودش را به در و دیوار می‌زند تا میز ریاست را بگیرد! پشت میز بنشیند و نفس راحتی بكشد. آن گاه خنده‌ي شیطنت‌آمیزی بر فرق آقاي رئیس با آقاي مسوول در لرستان/ چشم تنگ دنيادوست را يا قناعت پر كند يا خاك گورلبانش نقش بسته در ذهن خود به فرزند و خواهر‌زاده و برادرزاده بیكار خود بیندیشد و "مردم" كلمه غبار گرفته‌ای برایش شود كه هیچ‌كدام را به یاد نمی‌آورد و از آن‌جا كه برای گرفتن میز ریاست به خیلی‌ها رو انداخته و التماس كرده، فقط و فقط هدفش راضی كردن بعضی‌ها است!
آقای رئیس خود را در قبال دیگران موظف نمی‌داند و احساس خود برتر‌بینی آن‌چنان در رگ و ریشه‌ي جانش فرو می‌رود كه بعد از مدتی همه خلق‌الله را بدهكار خود می‌داند!
 آقای رئیس همیشه چشمش به ساعت است و رأس ساعت مقرر باید درب اداره را قفل كند و راهی منزل شود تا از شاه‌كارهایش در خود بزرگ‌بینی، برای زن و بچه‌اش تعریف كند.
آقای رئیس تنهاست. هیچ دوست صمیمی ندارد، آن‌ها هم كه دور و برش می‌گردند به خاطر منافع است!
آقای رئیس برای همه پاپوش می‌دوزد زیرا بنده خدا، همیشه در توهم است كه نكند كسي قصد دارد جاي او را بگيرد.
آقای رئیس  باید یک عمر با وحشت، مال دنیایی را که به ناحق جمع‌آوری کرده از چشم مردم دور نگه دارد. حتی اگر باغ پر گلی هم داشته باشد آن را از انظار پنهان می‌کند.
مردم و کارمندان زیر‌مجموعه از آقای رئیس، دل خوشی ندارند و همیشه پشت سر او آن چیزی را که نباید بگویند، مي‌گويند. اگر رسانه‌ها و خبرنگاران هم چيزي در مورد ضعف‌هاي اداره تحت نظارت آقاي رئيس بنويسند، از نظرش نقد مغرضانه است!
 آقای رئیس در دوره ریاستش خیلی گاف می‌دهد و پس  از فرا رسیدن  دوران بازنشستگی، در كم‌تر از یك ساعت از ذهن و فكر مردم پرواز می‌كند و برای مردم یك چهره غبار گرفته می‌شود؛ البته روزگاري پس از مديريت سر و كارش با مردم و كارمندان ادارات بيفتد، مردم سعي مي‌كنند بدي‌هاي او را هر طور شده تلافي كنند. اين گونه است كه آقاي رئيس فقط در دوره‌ي 2-3 ساله‌ي رياستش بهشت دنيوي را تجربه مي‌كند و پس از آن بايد 20-30 سال در جهنمي كه ناشي از نتيجه‌ي برخوردهاي ناشايستش با مردم بوده، زندگي كند و زجر بكشد. آقاي رئيس زماني مي‌فهمد كه بايد چطور با مردم رفتار مي‌كرده كه ديگر خيلي دير شده است...
آقای رئیس روزي كه عكس و اعلامیه درگذشتش بر در و دیوار شهر می‌چسبد، مردم با ديدن آن مي‌گويند: در حق خیلی‌ها بد كرد، خیلی نامرد بود و ناحقي می‌كرد، درب اطاقش به روي مردم بسته بود، خدا ازش نگذرد و با این‌گونه سخنان برای همیشه بدرقه می‌شود...
 
و اما آقای مسوول
در پذيرفتن مسووليت به مولایش علی (ع) اقتدا می‌كند، ریاست بر دنیا با یك لنگه كفش كهنه برایش به یك میزان ارزش دارد.
به جاي اين كه در پذيرفتن مسووليت براي او شرط بگذارند كه فلاني را از معاونت برميداري و فلاني را مي‌گذاري يا بايد چنين و چنان كني، اوست كه جهت پذيرفتن مسووليت براي بالادستي‌ها شرط مي‌گذارد كه سفارش براي استخدام و كار ناحق را اصلاً نمي‌پذيرد و عملي خلاف منفعت مردم باشد را به هيچ‌وجه انجام نمي‌دهد.
آقاي مسوول هيچ وقت زير بار اين ننگ نمي‌رود كه به خاطر به دست آوردن صندلي رياست يا معاونت، او را به چشم نوچه و غلام نمايندگان مجلس يا جناحي سياسي نگاه كنند و بگويند اين بابا كفش‌هاي فلان نماينده را جفت مي‌كرد و موقع انتخابات برايش محفل سخراني و انتخاباتي برگزار مي‌كرد يا از آن تندروهاي حزبي متعصب بود كه جز جناح خودش كسي و چيزي را نمي‌شناخت و به جاي خدمت به مردم، براي مافوق‌هاي سياسي جناح خود خدمت و نوكري مي‌كرد. او خوب مي‌داند ميز رياست فقط چند سال دوام دارد اما ننگ بردگي ديگران تا پايان عمر همراهش خواهد بود.
 آقای مسوول بين مردم خوش‌نام و محبوب است. آقای مسوول برای نشستن پشت میز با هیچ‌كس لابی نمی‌كند، بلكه با خدای خود عهد می‌بندد كه از فرصت ولو كوتاه، بيش‌ترين استفاده را براي خدمت به مردم ديارش انجام دهد.
آقای مسوول فقط یك ساعت را می‌شناسد و آن هم 24 ساعته است كه باید به خلق خدا خدمت كند. او شب و روز ندارد. از فرط فعالیت برای رفاه مردم، حتی ممكن است زن و بچه‌اش را هم مدت‌ها نبیند.
آقای مسوول خود را تافته جدا بافته نمی‌داند و هر طور شده در روز يا هفته يك بار به خيابان‌هاي شهر مي‌آيد و نظرات مردم را در مورد اداره‌اش و كاركنان آن مي‌شنود.
 آقای مسوول همیشه درب اطاقش به روی مراجعه كنندگان باز است. آقای مسوول از این كه جلوی رویش نقاط ضعف اداره‌اش را بگویند خرسند می‌شود و نقاط ضعف را با جان و دل مي‌پذيرد تا آن‌ها را رفع كند.
آقای مسوول همیشه جوابگوست و هیچ وقت توجیه نمی‌كند. آقای مسوول اشتباهاتش را می‌پذیرد.
همه مردم شهر دوست آقای مسوول هستند و هیچ‌گاه تنها نیست. هیچ‌كس به خودش جرات نمی‌دهد به خاطر منافع شخصی دور و بر آقای مسوول بگردد. هر كس به خاطر منافع شخصي از او بد بگويد، با مردم طرف است.
آقای مسوول در دوران بازنشستگی گل سر سبد جامعه است و مردم همیشه احترامش را دارند. دوران بازنشستگي به هر اداره‌اي كه مي‌رود از او تقاضا مي‌كنند تا گوشه‌اي بنشيند بلكه كارهايش را سريع‌تر انجام دهند و به اين ترتيب، در مقابل رفتار انساني و مردانگي او در زمان مسووليتش اداي ديني كرده باشند.
 و دست آخر این كه آقای مسوول هیچ‌گاه نمی‌میرد! همیشه با احترام در یادها باقی است و مردم نسل اندر نسل به نیكی از وی یاد فرهاد داودونديمی‌كنند. بر پدر و مادرش درود می‌فرستند كه چنین فرزندی تحویل جامعه داده و تا هميشه از او به عنوان الگويي بي‌نظير براي مديران جديد ياد مي‌كنند ...
راستي اين گونه بودن چقدر دشوار است كه امروزه مردم، در لرستان شمار مديران مردمي را تا حد انگشتان 2 دست برنمي‌شمرند؟!
 
فرهاد داودوندی/ بروجرد