شب به‌یادماندنی "یافته" /به قلم بهرام سلاحورزی

سخت است تاب آوردن بی‌خبری‌ها و فاصله‌ها افسوس اما بیشترمان روزگار را چنین می‌گذرانیم.

نه دخترکان زیر سایه درخت یا (پا) دیواری در کوچه بئی بازی می‌کنند و برای عروسک‌های خیالشان چای گل دم با عطر مریم و یاس می‌ریزند، نه پسرکان محله در خیابان بازی گرگم به هوا و طاق پیل اشکسه می‌کنند.

لعنت به گرگ‌ها که شناسنامه‌مان را قبل از خودمان خوردند و برای اینکه فردا و فرداهایشان برای خورد خوراک کم و کسری نداشته باشند، بسته‌بندی‌مان کردند و در طبقه ششم فریزر جایمان دادند.

شدیم آدمای مهاجر. شدیم آدمای غریبه. غریبه با جهان. با شهر. با محله. با کوچه. با خاله. با عمه. با مدرسه پونزده بهمن. دبیرستان علی حامدی. محله باجگیران. کوچه سلیورزیو. و جاری آب‌های گَردو بردینه. زمین خاکی منوچهر آباد. سیب ترش‌های باغ‌های خضر.(شومی) بازی (میون) گپ.

و...

آخ ودلم.

چه هجرت تلخی!

راه بی‌برگشت. آن‌قدر بی‌برگشت که دیگر نمی‌توانیم تنهایی‌مان را ترک کنیم! مبتلا گشته‌ایم باور کنیم مبتلا!

تمام داروندارمان را باد حسرت برده.

باغو حونه‌ات خرو

باغ رَت وِ تاراج

در این وانفسا اما انگار باز روزهایی هستن که آسمان آبی می‌شود. هوا آفتابی می‌شود. نسیم می‌وزد. مهربانی پشت برگ درختان برایمان دست تکان می‌دهد. و شب‌هایمان دوباره ستاره‌ای می‌شود. تا هرکدام ستاره گم‌شده‌مان را پیدا کنیم در آسمانی صاف و آبی که گفتم!

می‌شود لبخند را در حافظه جستجو کنیم و باورمان شود که، می‌شود لب‌هایمان به خنده باز شوند،

وقتی‌که می‌رسیم به آشناترین غریبه‌ها.

به آشناترین کس و کارت. به آن‌ها که همقدم بوده‌اند تو را در گام‌به‌گام زندگی.

مظفر افشار!

آن روزگار هنوز شناسنامه‌اش آن‌قدر کهنه نشده بود که پدر باشد، پدر طبیعت. پدر مهربانی با بلوط.

هوشنگ رئوف!

و روزها که سر سفره خورشید جرعه‌جرعه شعر می‌نوشید و با رسم دل خودش مشق عاشقی می‌کرد.

از شعر گفتم، اینجای قصه، پر غصه و درد می‌شود. به اینجا که می‌رسم با خودم می‌گویم:

خدا!

مگر آدم در عمرش در سال‌های عمرش که به شکل خنده‌داری زندگی تلقیش می‌کند چند بار باید خفه شود. اصلن چند بار باید بمیرد؟

نه خدایی چند بار؟

رابط شعر و شهبازی. قصه یوسف و زلیخا است.

عشق و عاشقی عبدالرضا و غزل، قصه ماندن و سوختن است. دردا حتا نمی‌شود به جدایی فکر کرد. جدایی. درد نافرجامی است. چیزی هولناک تراز درد فراق و گم کردن است.

عبدالرضا سرگردان است. آن‌قدر که (درچوقسه) آن‌قدر که (درمسه) و چقدر شبیه شده است به دفینه‌ای پوسیده در دیرینه خاک، امشب که در پس غبار دل‌تنگی‌ها می‌بینمش.

امشب به علی زیودار هم که ارادتی دورادور به او دارم و کم پیش آمده تا در کنار این شاعر باشم و یکدیگر را بشنویم می‌رسم. سالخوردگی‌اش با تصویری که از او در ذهن دارم به‌کلی برایم متفاوت است.


سید محمد قاسمی هم با سال‌های مدیریت مخابراتش فرق کرده است. آن‌قدر که احساس می‌کنم در نیمه دوم زندگی دارد بازی می‌کند من آرزو می‌کنم در آخر برنده بازی او باشد.

در جمع عزیزان متوجه حضور احمد علیخانی که سلول‌هایش پیوندی عمیق با دارودرخت دیارم دارد و این روزها داغدار دوری مادر است می‌شوم. اول دیدنش برایم سخت است اما یاد مادر گرامی‌اش را که با بلوط‌های زاگرس پیوند می‌دهم احساس می‌کنم دلش آرام می‌گیرد و شرمندگی من هم بابت بی‌خبری از داغش کمی کم می‌شود.

بودن در کنار دیگر عزیزانی چون عطا حسن‌پور، مجتبی رومیانی، مصطفی رباطی، مصطفی باقری، امین روشن پور، علی محمدی، عباس ملکی، امیر علی پناهی، محسن رستمی، راضیه آقایی، امیر قاسمی، آیِرن خزایی که همه دست در دست هم بار اصلی یافته را بدوش می‌کشند لطفی است که در روزگار بی‌مهری مسئولین و متولیان امر با اهالی قلم و به‌واسطه مهرورزی‌های بی‌اندازه رضا جایدری و عبدالرضا قاسمی مدیران پایگاه خبری یافته نصیب می‌گردد.

"نورا" اسم قشنگی است. در روزگار خستگی. نورا دختر است. نشانه زیبایی و روشنایی. چنین واژه‌ای مرا یاد چشم‌روشنی می‌اندازد. چه بار معنایی خاصی داشت این واژه در روزگار سادگی آدم‌ها. به گاه تولد نورسیده‌ای خواه نوزادی باشد یا مسافری. به آنکه نورسیده‌ای بر او وارد شده است در مقام شادی و همدلی می‌گفتن چشمت روشن و او که روشنایی را برای همه می‌خواست در پاسخ می‌گفت: چشم دلت روشن.

در این شب وجود نورا خانم جایدری برای کرمرضا تاج مهر و شبنم سلاحورزی و من فضایی خاص‌تر را رقم میزند.

نورا خانم دوساله در شب تولدش با شیطنت و خوشمزگی‌هایش امید به زندگی و به فرداهای قشنگ را در دلمان می‌نشاند. شاید او مرا به این باور می‌رساند که بهتر است تاجمهر نگاه و قلمش را به سمت کودکان بکشاند.

چراکه در بین ما چند نفر او به‌راحتی زبان نورا خانم را متوجه می‌شد. آنجا که نورا با تلفظی نزدیک به (آو شابه) درخواستی را مطرح می‌کرد و تاجمهر در لیوانش نوشابه می‌ریخت.

شب در یادماندنی مهربانی مدیران پایگاه خبری یافته نسبت و به مناسبت روز خبرنگار با مجری‌گری رضا طولابی و اجرای چند ترانه زیبا و به‌یادماندنی توسط امیر رحمان خسروی هنرمند خرم‌آبادی به پایان رسید.

به قلم: استاد بهرام سلاح‌ورزی

جشن روز خبرنگار در "یافته"

آئین بزرگداشت روز خبرنگار و تقدیر از همکاران پایگاه خبری یافته، در ایام مصادف با عید فرخنده غدیر برگزار شد.

به گزارش یافته، همزمان با عید سعید غدیر، مراسم اختصاصی پایگاه خبری یافته به مناسبت روز خبرنگار و با حضور برخی حامیان معنوی و همچنین شورای نویسندگان یافته در رستوران آیروبرزن خرم‌آباد برگزار شد.


یافته هیچ‌گاه «آگاهی» را فدای «آگهی» نکرد

صاحب امتیاز پایگاه خبری یافته در مراسم تقدیر از شورای نویسندگان و خبرنگاران یافته با بیان این‌که برای نام‌گذاری این پایگاه خبری، نمادی از طبیعت لرستان به نام کوه زیبا و تاریخی یافته را انتخاب کردیم، افزود: پایگاه خبری یافته، همواره دنبال یافتن و پیدا کردن و سپس آگاه‌سازی بوده و هست.

رضا جایدری گفت: از بدو شروع به کار یافته تا کنون تلاش شده که اصول اخلاقی حرفه‌ی خبرنگاری همواره رعایت شود و این پایگاه خبری که نیت تأسیس آن خدمت و آگاهی‌رسانی به مردم بوده تا حد امکان با پرداختن به توانمندی‌های لرستان، اخبار متنوع حوزه‌های مختلف استان که ممکن است توسط دیگر رسانه‌ها مورد پوشش نگیرند را نیز پوشش داده است، حتی اگر به زعم عده‌ای، برخی از این خبرها از نظر ارزش‌های رایج انتشار خبر، سطح بالایی نداشته باشند!

وی افزود: اگر مطلبی تنها یک مخاطب داشته باشد، در احترام به آن یک مخاطب، تلاش شد در یافته پوشش داده شود زیرا دنبال این بودیم که یک نفر صد بار مطلبی را در یافته بخواند تا این که صد نفر، فقط یک بار مطلبی را بخوانند که این در نهایت همان «یافته» و «یافتن» است.

جایدری اظهار داشت: شاید انتشار اخبار و یادداشت‌ها در طول هفت سال فعالیت یافته، پستی و بلندی‌های از نظر کمی و کیفی داشته باشد اما روال کار یافته در مردمی بودن و پرهیز از وابستگی به افراد یا جناح‌های سیاسی استان، دائماً یک مسیر را طی کرده و آن «تعادل» است.

وی در پایان بیان کرد: در احترام به آبروی رسانه‌ها، یافته هیچ‌گاه «آگاهی» را فدای «آگهی» نکرد و شاهد و گواه این موضوع روابط عمومی‌های ادارات استان هستند که می‌دانند این رسانه با وجودی که توسعه‌ی کار و تأمین هزینه‌های خبرنگارانش برای تهیه خبر به عنوان یک رسانه‌ی خصوصی، هیچ‌گاه به خاطر آگهی از نهادی انتقاد ناروا نکرد و از هیچ نهادی آگهی‌های میلیونی نگرفت در حالی در برخی موارد، شرایط همانند دیگر رسانه‌ها برایش فراهم بود.


"یافته" جای عاشقان به مردم است

مدیر مسوول پایگاه خبری یافته نیز در این مراسم ضمن تبریک روز خبرنگار و آرزوی بهروزی و توفیق برای خبرنگاران استان به‌ویژه همکاران پایگاه خبری یافته گفت: این مراسم به مناسبت سالروز شهادت خبرنگار متعهد و شجاع هم استانی شهید محمود صارمی که به عنوان روز خبرنگار نام‌گذاری شده است، برگزار شده است و لذا وظیفه خود دانستیم تا از زحمات و تلاش‌های صادقانه همه همکاران در مسیر اطلاع‌رسانی و آگاهی بخشی صحیح، دقیق و جامع به هم استانی‌ها تقدیر کنیم.

عبدالرضا قاسمی افزود: یافته اولین پایگاه خبری ثبت شده در استان و سومین پایگاه خبری کشور است، همواره سعی داشته و داریم که مردمی بودن خود را حفظ کنیم و جز ارتقای سطح فرهنگی، علمی و اجتماعی جامعه و پرداختن به مطالبات مردم، هدفی دیگری نداریم.

وی با اشاره به این که استان لرستان دارای 56 پایگاه خبری دارای مجوز در سطح کشور است، افزود: خوشبختانه بر اساس ارزیابی صورت گرفته توسط معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در سال 1397 موفق به کسب رتبه اول استان و رتبه پانزدهم کشور در جمع پایگاه خبری برتر استانی شدیم و این موفقیت در حالی حاصل شد که در مجموع بیش از 3 هزار پایگاه خبری در کشور مجوز اخذ کرده‌اند.

قاسمی در ادامه به ذکر برخی آمار پرداخت و گفت: طی یک سال اخیر بیش از 4 هزار و 500 مطلب توسط یافته منتشر شده که بیشترین آمار به یادداشت‌های اختصاصی، گزارشات تصویری و خبرهای روزانه اختصاص داشته است.


وی با شاره به این که یافته در طول 7 سال فعالیت خود، همواره خودش را چشم بینای مردم می‌داند در خصوص حجم بالای پیام‌های مردمی رسیده به پایگاه خبری یافته گفت: به طور متوسط روزانه بیش از 200 پیام را دریافت می‌کنیم که با رعایت مقررات، حفظ حرمت افراد و دستگاه‌ها نسبت به انتشار آن‌ها اقدام می‌شود.

مدیر مسئول یافته با اشاره به وقوع سیل اخیر در استان، ادامه داد: در حادثه سیل خرم‌آباد، خبرنگاران پایگاه خبری یافته از ساعاتی قبل از وقوع سیل، در سطح شهر حضور داشتند و به امر اطلاع‌رسانی پرداختند.

وی افزود: بعد از وقوع سیل نیز با حضور در مناطق سیل‌زده استان، علاوه به مشارکت در امدادرسانی، در کار انتشار صحیح و دقیق اخبار هم حضور فعالانه‌ای داشت که آرشیو اخبار مربوطه مؤید این کار است.

مدیرمسئول یافته در ادامه با تأکید بر لزوم رعایت برخی خطوط قرمز از جمله خط قرمزهای دینی، سیاسی و اخلاقی؛ افزود: ما در خصوص خطوط قرمزی که منافع شخصی دیگران را در پی دارد، هیچ تکلیفی را بر عهده خود نمی‌دانیم و ضمن تقدیر از مدیران دلسوز برخی دستگاه‌ها، اعلام می‌کنیم که با هیچ مسئولی تعارف نداشته، چون اعتقاد داریم مدیران باید مسئولیت اقدامات خود را بپذیرند و پاسخگوی مردم و اهالی رسانه باشند.

او ادامه داد: بی‌شک هدف رسانه‌ها و مطبوعات محلی در راستای توسعه استانی و محلی است و در همین راستا تولید محتوا انجام می‌شود، اما واقعیت این است که رسانه‌ها محلی و به‌خصوص پایگاه‌های خبری با مشکلات عدیده از جمله تامین دستمزد نیروی کار و هزینه‌های جانبی مواجه هستند.

مدیر مسئول یافته افزود: از جهت درآمد و اخذ آگهی رسانه‌های محلی با محدودیت‌های زیادی از جمله تعداد آگهی‌ها و وصول مطالبات بابت آگهی‌های منتشر شده، مواجه هستند. هر چند برخی رسانه‌ها از ابزار انتشار خبر برای فشار به مدیران استفاده می‌کنند و با رپرتاژگیری قصد تأمین هزینه‌ها و کسب درآمد دارند که همین امر موجب خسارت به رسانه‌های اخلاق مدار شده است.

قاسمی اوضاع پایگاه‌های خبری را در خصوص تأمین هزینه‌ها بدتر توصیف کرد و گفت: تاکنون دستورالعملی تدوین نشده تا پایگاه‌های خبری هم بتوانند از محل آگهی‌های دولتی کسب درآمد کنند و این روزها کار در پایگاه خبری، فقط عشق و تعهد می‌خواهد.

مدیر مسئول یافته به بیان برخی مشکلات موجود پرداخت و گفت: یافته هیچ‌گونه درآمدی ندارد و همین محدودیت‌های مالی اجازه فعالیت گسترده‌تر را به ما نمی‌دهد و تقریباً تمام کسانی که با ما کار می‌کنند، فقط از روی عشق و علاقه همراه ما هستند؛ اما بدون توجه به مشکلات ما همیشه سعی کرده‌ایم تا در پی اندیشه و فکر جدیدی باشیم.

وی نقش اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان را برای رفع مشکلات پایگاه‌های خبری استان در حد صفر دانست و گفت: نشریات و به‌خصوص پایگاه‌های خبری کلا" فراموش شده و کوچک‌ترین قدمی تاکنون برای رفع مشکلات آن‌ها برداشته نشده است.

* در ادامه این نشست، حاضرین نظرات و دیدگاه‌های خود را مطرح نمودند و در پایان با اهدای لوح و هدیه از خبرنگاران تقدیر به عمل آمد.

* امیررحمان خسروی خواننده مطرح پاپ‌لر در بخش هایی از مراسم به اجرای برنامه پرداخت.

* در بخش هایی از برنامه، یاد و خاطر محسن سپهوند همکار رسانه‌ای پایگاه خبری یافته گرامی داشته شد. مرحوم سپهوند، جمعه‌شب 29 اردی‌بهشت‌ماه، در يكي از شعب اخذ راي خیابان بوعلی خرم‌آباد بر اثر ایست قلبی به رحمت ایزدی پیوست؛ سپهوند در حوزه یادداشت و نقد اجتماعی با این پایگاه خبری همکاری داشت و بیش از ده‌ها مطلب از وی در يافته منتشر شده است.

*مدعوین به این جلسه عبارت بودند از : هوشنگ رئوف، مظفر افشار، بهرام سلاحورزی، کرم تاج‌مهر، سید محمد قاسمی، ، عبدالرضا شهبازی علی زیودار، عطا حسنپور ، رضا جایدری، رضا طولابی، آرش کاظمی، مصطفی رباطی ، عباس ملکی، مصطفی باقری، مجتبی پسند ، محسن رستمی، امین روشن پور، فرشید گله داری، علی محمدی، ایرن خزایی، راضیه آقایی ، امیر علی‌پناهی، امین جعفری، مهدی حسنوند، فرهاد داودوندی، عباس شاعلی، سعید معتمدی، مهرداد خدایی سوری، سپهر اویسی، احمد علیخانی، امیررحمان خسروی ، مجتبی رومانی، امیررضا قاسمی

عکس: عباس ملکی/ یافته

بیماران خاص، چشم‌انتظار اقدام نمایندگان مجلس

برای ما درد بزرگی است که اُدبا، شُعرا و فرهیختگان قوم لُر از سر ناچاری و به عنوان آخرین راه، هم‌تباران خویش را به استمداد بطلبند.

حیدر میرانی شاعر توانمند لرتبار اهل دهلران، در فضای مجازی از تنگ شدن عرصه زندگی بر او و خانواده به خاطر هزینه‌های کمرشکن درمانی سرطان همسر و بیماری اُتیسم فرزندش در فضای مجازی پرده برداشت.

خوشبختانه بسیاری از هم‌تباران عزیز خرم‌آبادی امروز یاور و برادر حیدر بودند و تلاش کردند جهت کاستن بار مشکلات او با هر مبلغی که در توان‌شان بود سهیم باشند.

این اتحاد و همدلی را ارج نهاده و از درگاه خداوند متعال برای خانواده محترم میرانی، سلامتی طلب می‌کنیم، اما چند سطر در این خصوص نوشتیم تا متذکر شویم:

مسئولان و بخصوص نمایندگان مجلس و ملت، وظایف خویش را تصویب بودجه درمان برای بیماران خاص را فراموش نکنند زیرا مشکل سلامتی یک عضو خانواده، روی تمام اعضای آن و همچنین جامعه اثرگذار خواهد بود.

به‌رغم تصویب قانون حمایت از بیماران خاص در مجلس، متاسفانه هنوز گامی جدی و عملی در این خصوص از طرف مجلس و دولت برداشته نشده و بودجه‌ای برای سال آینده مصوب نکرده‌اند.

به‌جاست مسئولان ما، مشکلات و دردهای مردم را درد خود فرض کرده و آن‌ها را بیشتر درک کنند تا از دوری و ایجاد فاصله بین مردم و مسئولین جلوگیری شود.

از ما فقط نوشتن و گوشزد کردن برمی‌آید اما آن که مسئولیت دارد، علاوه بر خواندن، باید اقدام کند، زیرا هم باید در قبال مسئولیتی که پذیرفته در این دنیا پاسخگوی مردم باشد و هم در آخرت پاسخگوی خدا! و چه سنگین است پذیرفتن مسئولیت نه به دست آوردن آن...

رضا جایدری / پایگاه خبری یافته

موسسان مجله دنياي ورزش

هفته‌نامه دنیای ورزش سال ۱۳۴۸ توسط این افراد از سوی موسسه اطلاعات به جرگه نشریات ورزشی ایران پیوست:


مصطفی فرزانه (بنیانگذار)

بیژن رفیعی (سردبیر)

مرحوم حسین حصاری (کشتی‌نویس)

جعفر دهقان‌نیری (فوتبال‌نویس)

مرحوم علی جباری (رزمي)

 پرویز زاهدی (فوتبال‌نویس)

 

بیژن رفیعی متولد بهمن ۱۳۱۷ در تهران نویسنده  و نخستین سردبیر نشریه ورزشی موسسه اطلاعات يعني "هفته‌نامه دنیای ورزش" بود.

وي كه دبير ورزش مدارس بود در رشته بسكتبال فعاليت داشت.

 

تا قبل از سال 1349 موسسه ی مطبوعاتی اطلاعات، فاقد یک نشریه  کاملا ورزشی بود. آنها در تمامی جنبه‌های اجتماعی (‌هنری- جوانان- بانوان- کودکان ...) قصد رقابت با موسسه کیهان را داشتند، اما با وجود هفته‌نامه وزین "کیهان ورزشی" پرداختن به  ورزش و کسب مخاطب، بسیار دور از دسترس موسسه اطلاعات بود به نظر می‌آمد. بر این اساس، موسسه اطلاعات هرگز در اندیشه انتشار یک نشریه مختص به ورزش نبود و با پیوستن استاد بیژن رفیعی به موسسه اطلاعات، او ابتدا مسئول ستون‌های ورزشی هفته‌نامه‌هایی چون جوانان، اطلاعات هفتگی و ... غیره  شد.     

دو سال بدین منوال گذشت. میانه سال ۱۳۴۸ رفیعی با ارائه طرح انتشار یک هفته‌نامه کاملا ورزشی برای موسسه اطلاعات، نخستین گام را برداشت. آن روزها موسسه شرایط مطلوبی نداشت و به‌رغم تلاش بسیار، در اغلب زمینه‌های اجتماعی - فرهنگی و هنری ... عرصه را به رقیب قدرتمند خویش  "موسسه کیهان" واگذار کرده بود. 

 از سوی دیگر مقبولیت و محبوبیت کیهان ورزشی، به عنوان  نشریه‌ای مونولوگ  (‌تنها نشریه‌ای ورزشی پرتیراژ ایران) چنان بود که تصور رقابت با آن بسیار دشوار و حتی غیر ممکن به نظر می رسید. حضور  کادری مجرب و بواقع استخوان‌دار (‌چهره ممتاز عرصه‌های قلم و مطبوعات) شانس موفقیت هفته‌نامه ورزشی موسسه اطلاعات را برای رقابت و کسب مقبولیت  به کمترین حد ممکن می‌رساند و پذیرش طرح جوانی ۳۱ ساله، همسان برداشتن یک ریسک با درصد موفقیت بسیار پایین بود که در صورت عدم موفقیت، هزینه‌های فراوان را روی دوش موسسه خواهد گذارد.

 حضور مرحوم فرهاد مسعودی (‌فرزند سناتور عباس مسعودی - بنیانگذار موسسه اطلاعات‌) و اعتقاد و ایمان راسخ او به قابلیت‌های بیژن رفیعی، سبب شد تا پیشنهاد رفيعي پذیرفته شود‌. نقش مسعودی در پیدایش نشریه دنیای ورزش، چنان عمیق و بنیادی است که بیژن رفیعی همواره موفقیت‌های خود و نشریه دنیای ورزش را مرهوم حمایت و اطمینان او می‌داند.

 از همان روز نخست با گزینش کادر تحریریه برای مجله‌ای دنیای ورزش، رقابتی نابرابر آغاز شد. بیژن رفیعی خود مسئول انتخاب نویسندگان هیأت تحریریه شد. او می‌بایست از میان چهره‌های جوان و اغلب ناشناس، تعدادی نویسنده را گزینش کند و سرانجام کادر نخست نویسندگان دنیای ورزش چنین تشکیل شد:

۱) پرویز زاهدی (۲۹ ساله)  دبیر علوم طبیعی- سال ۱۳۴۹ چند ماه پس از انتشارنشریه دنیای ورزش همکاری خود را با موسسه کیهان پایان بخشید و سپس با نظر استاد رفیعی به مجله‌ی دنیای ورزش آمد. نخستین مطلبی که استاد زاهدی نوشت در مورد بسکتبال بود اما  سپس همراه با استاد جعفر دهقان مسئول بخش فوتبال شد.

۲) جعفر دهقان‌نیری (‌۲۷ ساله‌) آن روزها استاد جعفر دهقان دارای هیچ‌گونه سابقه‌ای در امر نویسندگی ورزشی نبود! او با بخش هنری موسسه اطلاعات همکاری داشت.

۳) حسین حصاری (‌۲۵ ساله‌) او نیز هیچ‌گونه سابقه در امر ورزش نداشت. حصاری همراه  جعفر دهقان با نشریه دختران و پسران همکاری می‌کرد با این تفاوت که استاد دهقان دارای شرایط و رتبه بالاتری نسبت به زنده‌یاد حسین حصاری بود. وي سال ۱۳۹۴ درگذشت.

۴) حسین جباری (‌۲۳ ساله‌) بدون سابقه در امر نویسندگی ورزشی! مرحوم حسین جباری در بخش سازمان شهرستان‌های موسسه اطلاعات مشغول بود و با نظر استاد رفیعی به دنیای ورزش آمد و پس از چند سال، نویسنده‌ی مطالب رشته‌ی مشتزنی نشریه شد.

۵) ابوالفضل جلالی (‌۲۱ ساله‌) شاگرد استاد رفیعی در دبیرستان محمدرضا پهلوی سابق (چهار راه قصر) او ابتدا گروهبان ارتش بود و سپس نزد استاد آمد تا با تکیه بر آشنایی قبلی، مشغول به کار شود. ابوالفضل جلالی ابتدا تنها مسئول هماهنگی‌ها بود و سپس به عنوان خبرنگار در نشریه دنیای ورزش مشغول به کار شد.

۶) صفر خواجوی‌راد (۳۰ ساله) استاد خواجوی‌راد با سابقه‌ترین مطبوعاتی در میان دنیای ورزشی‌ها بود، اما او در  ورزش تجربه ای نداشت و تخصص‌اش در نوشتار مطالب طنز و فکاهی بود. صفر خواجوی‌راد یک‌بار به مدت دو سال از جمع دنیای ورزشی‌ها دور شد و سپس بار دیگر بازگشت. 

۷) یونس علیشیری (‌۳۲ سال‌) استاد بزرگ عکاسی با تخصص ویژه در عکاسی میدانی. او نیز ابتدا با کیهان ورزشی آغاز نمود و پس از بروز یک‌سری اختلافات به موسسه اطلاعات پیوست و تحت نظر استاد بیژن رفیعی بعنوان نخستین عکاس نشریه دنیای ورزش مشغول به کار شد.

۸) علی کاوه (‌۲۵ سال‌) استاد و هنرمند بزرگ عکاسی از اواخر سال ۱۳۴۹ به مجله ی دنیای ورزش آمد و به مدت چهار سال تحت نظر استاد رفیعی مسئول تهیه عکس و اسلاید برای مجله دنیای ورزش شد. او سپس به صدا و سیما پیوست.

۹) عزت ساری (۲۶ ساله) مسئول تدارکات و هماهنگی دفتر دنیای ورزش که از نخستین روزها با دنیای ورزش بود.

 

در اين جمع كارهاي جعفر دهقان‌نيري براي فوتبال ايران ماندگار بود و وي از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ با همكاري فدراسيون فوتبال ايران، هر ساله اقدام به انتشار كتاب‌هايي با نام "كتاب فوتبال ايران" مي‌كرد كه تمامي نتايج مسابقات فوتبال ايران از ليگ تخت جمشيد گرفته تا رده‌هاي پايين‌تر و مسابقات جوانان و نوجوانان، كلاس‌هاي داوري و مربي‌گري با اسامي شركت‌كنندگان در آن‌ها ثبت مي‌شد و اطلاعات بي‌نظير و ارزشمندي از فوتبال ايران را شامل مي‌شد. كاري كه متاسفانه جاي خالي آن احساس مي‌شود و كاش فدراسيون فوتبال اکنون نيز بين برخي هزينه‌هاي غیرضروری، اين كار ماندگار را هر ساله انجام دهد.

 

ادامه نوشته

به یاد هفته‌نامه «دنیای ورزش» که به تاریخ پیوست!

 

این یک روایت اول شخص است از یک پنجره شخصی، برای بازیابی خاطراتی که متکی به حافظه است، یادآوری مطالب و چیزها و کسان و اتفاقاتی از سال‌های خواندن دنیای ورزش … و البته کیهان ورزشی.

 


 

۱-در میانه‌های دهه شصت و کالاهای کوپنی و صف‌های همیشه حاضر در همه جا و برای هر چیزی که فکرش را می‌شود کرد، صف‌های دیگری هم به زندگی خودشان ادامه می‌دادند. یکی از آن صف‌های طولانی برای خرید بعضی ازنشریات بود. تصویری تکراری که فقط مختص دو روزنامه مهم عصر نبود، دامنه صف‌ها به صبح شنبه هم کشیده می‌شد،برای خرید دو هفته‌نامه معتبر و موثر: دنیای ورزش و کیهان ورزشی. صفی که همه شکل آدمی در آن پیدا می‌شد: دانش آموز، کارگر، کارمند، معلم، سرباز و رزمنده، راننده و بیکار. کافی بود مجله کمی دیرتر بخواهد به دکه‌ها برسد، امری عادی و قابل انتظار در آن روزها، آنوقت بود که این صف کمی لاغرتر می‌شد.

یک رسم جاری هم گویا این بود که کیهان ورزشی چند ساعت دیرتر از رقیبش به دکه‌ها می‌رسید. دستکم در نقاطی که ما مشتریان این دو بودیم چنین بود. پس اگر پول کافی درجیب داشتی و قصد داشتی تا ابتدای صبح خریدار هر دو باشی، اغلب اوقات فقط یکی از آنها دستت را می‌گرفت. دومجله‌ای که انگار قرار نبود کسی اسمشان را درست بگوید: دنیا ورزش و کیهان ورزش چیزهایی بود که در دهان‌ها می‌چرخید، غلط‌هایی مصطلح که همه به مکرر در مکرر گفتنش راضی بودند و رها بودند از بدهکاری گوش به حرف این و آن برای تصحیح.

 

۲-دنیای ورزش خوش رنگ و لعاب بود. باب طبع جوانترها که عاشق  پوستر و عکس‌های رنگی بودند و خیلی‌های‌شان آنها را بعد از مدتی از دل مجله می‌بُریدند و در آلبوم‌های شخصی‌شان با شرح‌هایی که خودشان دل‌شان می‌خواست زیرش بنویسند، می‌چسباندند و لذتش را لمس می‌کردند، یک جور مجله من درآوردی باب میل. مثل عکس‌های رنگی از لحظه گل  فرانسه به اسپانیا در فینال جام ملتهای اروپا ۱۹۸۴، درست در لحظه‌ای که ضربه کاشته میشل پلاتینی از زیر بغل آرکونادا دروازه‌بان اسپانیا درحال ورود به دروازه است، یا عکس‌هایی از  بازیکنان برزیل رویایی ۱۹۸۲، رنگی‌های جذاب از فرشاد پیوس و شاهرخ بیانی و عکس‌های تیمی داخلی و خارجی. همین عکس‌ها که در فرم‌های مختلف دنیای ورزش چاپ می‌شد به منزله راز موفقیت نشریه تعبیر می‌شد. در دورانی که فوتبال تعطیل شده بود و بازار والیبال و بسکتبال رونق گرفته بود (و خب حتما ما هم همان جاها دورهم بازیها را میدیدیم) عکس‌های جلال شاهسون، رضا زادان کردار، اصغر نایینی، عکس تیم‌های والیبال پاس و شیشه و گاز، عزیز پرتوی، اکبرنایینی، علی موذن و بسیاری از والیبالیست‌های آن دوران در صفحات رنگی دنیای ورزش منتشر می‌شد. همین اتفاق برای بسکتبال هم افتاد. عباس مرشدی، امیر ایلیاوی، بهمن فرزانه، علی‌اکبر شیریان، مجید پاشامقدم، سعید ارمغانی و البته عکس‌های تیمی که  جا خوش می‌کردند در صفحات رنگی مجله.

 

۳- دنیای ورزش و گاهی آدم‌های ایستاده در صف برای خرید آن در بسیاری از روزها،  از اولین جاهایی بود که می‌شد از نتایج بازی‌های باشگاه‌های تهران باخبر شد. اگر گاهی به هر دلیلی امکان رفتن به استادیوم میسر نمی‌شد، غالبا این اجبار وجود داشت که تاصبح شنبه صبرپیشه کنیم تا نتایج را با خواندن‌شان بفهمیم: از روی صفحات فوتبال داخلی دو رقیب شنبه صبح‌ها. پس روال بر این مدار می‌چرخید که غروب‌های جمعه باید رفت سر کوچه و در یک صف دیگر برای تلفن دو ریالی ایستاد و یا بدو بدو به سمت مغازه‌های محل و با تلفن‌های قلک‌دار و پولی و بعد  زنگ زد به شماره تلفن‌های امجدیه والبته شماره معروف ۹۱۶۱ استادیوم آزادی تا یک نفر از آنسوی خط گوشی را بردارد و مثلا بگوید یک هیچ پرسپولیس و تق گوشی را بلافاصله بگذارد. و تو در این ابهام آزاردهنده بمانی که نتیجه‌ی پشت تلفن  برای  دقیقه چند بازی است و چقدر از بازی مانده و چه کسی گل زده و نتیجه نهایی چه شده. وقتی هم که یکی دو ساعت بعد باز میرفتی برای تلفن زدن به قصد فهمیدن نتیجه نهایی و کسی هم آن طرف خط نبود تا نتیجه را بگوید، تو میفهمیدی که بازی تمام شده است و باید فردا زودتر از خواب بلند شوی و بروی اول صف شنبه صبح‌ها تا ببینی آخر ماجرایی که از پانزده شانزده ساعت قبل در مغز و روان تو آغاز شده به کجا رسیده: حکایت همیشگی عاشقان فوتبال در دوران محدودیت و دیریابی.

 

۴-دنیای ورزش، البته که صرفا محدود به فوتبال نبود. از آن بالاتر اینکه خیلی از مواقع اعتراض‌های شفاهی در گپ و گفت‌های جمعی می‌شد مبنی بر اینکه سهم فوتبال در دنیای ورزش کم است! پرداختن دنیای ورزش به کشتی گاهی بیش از فوتبال بود. صفحات متعدد با تفسیرهای فراوان و عکس‌های زیاد که حجم قابل توجهی از مجله را تشکیل می‌دادند. این رویه در روزهای برگزاری مسابقات قهرمانی آسیا و المپیک بیش از همیشه نمود داشت. اسامی زیادی که در مغز و جان خواننده می‌نشست به این سبب بود که همیشه در مجله مطالبی درباره کشتی گیران داخلی وجود داشت، و جدا از مجید ترکان و عسگری محمدیان و رضا سوخته سرایی و علیرضا سلیمانی و برادران محبی و بسیاری اسامی دیگر، خارجی‌ها هم سهم گسترده‌ای از صفحات مجله را سگک دوبل می‌کردند و در اختیار خود می‌گرفتند: جان اسمیت، آرسن فادزائف، سرگئی بلاگلازوف ( که گزارشگران و مفسران تلویزیونی برای راحتی کار او را بلاگازوف صدا میزدند!) میهمان همیشگی صفحات دنیای ورزش بودند که البته پای‌شان به صفحات رنگی هم باز می‌شد .

جدای از کشتی، دنیای ورزش در پوشش مسابقات والیبال هم بسیار پرکار بود و با خبرنگاران مختلفی که در شهرستان‌ها داشت گزارش کاملی از بازی‌ها را منتشر می‌کرد ،با تیترهای جذاب که اشاره به زیبایی‌های استان میزبان داشت. اولین بار نام “چی چست ” را در تیتر یک مسابقه والیبال در دنیای ورزش خواندم، جایی در ارومیه، شهری که همیشه نامش با والیبال عجین بوده. و البته این اقبال دنیای ورزش به ورزش‌های دیگر در هنگام مسابقه مهم دوی صد متر المپیک ِ بن جانسون و کارل لوییس کاملا مطابق خواست ما بود، همه در انتظار نتیجه این مسابقه بودیم و اطلاعات پیش از مسابقه را از تفسیرهای مفصل دنیای ورزش گرفته بودیم و کاملا راضی بودیم از روالی که دراین خصوص در مجله جاری بود.

 

۵- تماشای فوتبال در دهه ۶۰ دردسرها و شیرینی‌های خودش را داشت. ساعت انجام مسابقات هفته بعد توسط گوینده ورزشگاه‌ها بین دو نیمه بازی دوم اعلام می‌شد. قبل از بازی‌های پرسپولیس و استقلال همیشه یک مسابقه برگزار می‌شد. هما، شاهین، دارایی، بانک ملی، کیان، پتروشیمی، آرارات، برق و تیم‌های رده‌های پایینتر همیشه مشتریان این بازی‌ها بودند. ساعت بازی‌ها به راحتی و بدون اطلاع قبلی تغییر می‌کرد. وقتی انتظارمان به پایان می‌رسید که تیم محبوب‌مان وارد زمین شده باشد. حالا هر حرکت مهم و تاثیرگذاری که بازیکنان می‌کردند این سوال را از خودمان و بغل‌دستی‌ها و همراهان‌مان می‌پرسیدیم که فردا چه تیتری برایش می‌زنند، یا چه امتیازی می‌گیرد، درتیم هفته خواهد بود یا نه، بازیکن هفته چه کسی می‌شود. این میزان از اهمیت در نشریاتی که می‌خواندیم برای‌مان آگاهانه نبود، چیزی بود متصل به روح و رگ و ریشه و شهودمان. از جایی می‌آمد که ذهن‌مان عاشق مکتوبات هم بود. دل‌مان می‌خواست بازیکن‌ها و تیم محبوب‌مان در صفحات کاغذی هم بدرخشند. بی‌خبر از بازی‌های رقیب که غالبا همزمان با هم برگزار می‌شد تیم هفته را در ذهن‌مان می‌چیدیم. و خب، طبعا منصف هم نبودیم! همه ذهن ما را بازیکن‌های محبوب تیم خودمان پر می‌کرد و اسم‌شان از بالا تا پایین تیم هفته که قرار بود فردا در دنیای ورزش چاپ شود را در لیست خودمان جا می‌دادیم. ولی همیشه تیرمان به خطا می‌رفت. فردا که مجله را می‌خواندیم،می‌دیدیم در بهترین حالت ممکن، دو سه نفراز لیست ذهنی در این لیست حضور دارند !

بازی‌های جذاب باشگاه‌های تهران فقط در امجدیه و آزادی دنبال نمی‌شد. شرح بازی‌ها در دنیای ورزش بود که ما را سیراب‌تر می‌کرد. لحظات حساس بازی‌ها، زنندگان گل‌ها، جدول رده‌بندی، جدول گلزن‌ها، عکس‌های بازی‌ها و هر چیزی که مرتبط با فوتبال باشگاهی در آن سالها بود برای ما خواندنی و بلعیدنی بود. بازیکنانی که دنیای ورزش روی آن‌ها تاکید می‌کرد: مثل صادق سرور بازیکن اکباتان که معمولا مامور مهار ستاره حریفان برای از کار انداختن آنها بود، کامل انجینی مهاجم تهرانجوان و پیام، رضا محتشم دروازه‌بان، محمود حاج ابوالحسن معمار دفاع صدا و سیما و کلی بازیکن که دنیای ورزش با نگاهی ویژه و قابل تحسین از آنها نام می‌برد ومطرح‌شان می‌کرد.

در سالی که رقابت‌های باشگاه‌های تهران به تعطیلی کشیده شد پرسپولیس و استقلال هر شش بازی قبل خود را برده بودند و قرار بود بازی مهم پرسپولیس و پاس در امجدیه برگزار شود. تصمیمی عجیب و نابخردانه که هیچ توجیهی برای اتخاذ آن وجود نداشت. بازی به دلیل ازدحام تماشاگران انجام نشد و تماشاگران به زمین رفتند و عکس‌های آن اتفاقات بعدا در دنیای ورزش منتشرشد‌: تماشاگری روی تیردروازه با تکه‌ای از تور پاره شده دروازه، و یا جماعتی وسط زمین چمن که منتظر هستند بازی آغاز شود! بازی‌های آن سال به کل تعطیل شد و رفت تا فصل بعد. عکس‌هایی عجیب از روزی عجیب.

اوضاع در لیگ قدس هم چنین بود. لیگی که در دو گروه برگزار می‌شد و تیم‌ها به صورت استانی با هم بازی می‌کردند. دنیای وررش همیشه احترام ویژه‌ای برای خوزستان قائل بود. چیزی که ته دل ما و دیگر مردمانِ ایران را راضی می‌کرد. نوعی قدردانی از مردمی که بغل در بغل جنگ و خون و آتش یادشان نرفته بود وقتی با تیم تهران الف بازی دارند پنجاه هزار نفرشان به استادیوم تختی اهواز بیایند و دور هم خوش باشند. عکس‌های شیرین‌کاری‌های “رضاچاچا” طرفدار قدیمی خوزستانی که در دنیای ورزش چاپ میشد یادمان می‌انداخت عشق به فوتبال خودش را از هر جایی که بتواند بیرون می‌اندازد و در چشمان‌مان می‌نشیند. میزبانیِ درجه یک  آن روزها امری بدیهی بود؛ چیزی غریب، سخت‌یاب و دیرهضم برای این روزگار. خوزستانی که قلب همه ما بود و هست به درستی احترام ویژه ای در دنیای ورزش داشت .

دنیای ورزش همیشه به فوتبال شهرستان‌ها هم توجه نشان می‌داد. گزارش‌های مختلف، ما را با اسامی تیم‌ها و بازیکنانی  آشنا می‌کرد که امتیازش برای همیشه در اختیار دنیای ورزش است: مهران نجفی و دریای بابل، نساجی قائمشهر و رحیم و نادر دست نشان از جمله اینها هستند.

هنگام مسابقات تیم ملی دنیای ورزش با اعزام خبرنگار و عکاس همیشه مطالب مفصل و منحصر به خودش را منتشر می‌کرد. چه این مسابقات بازیهای آسیایی دهلی نو ۱۹۸۲ بود و چه جام ملتهای آسیا سنگاپور ۱۹۸۴ و حتی بازی‌های دیوار چین که تیم دوم ایران به آن مسابفات رفته بود. در هنگام شکست‌های تیم ملی؛ انتقادات دنیای ورزش همیشه بر مداری آرام حرکت می‌کرد که تبعیت کاملی داشت از مشی همیشگی موسسه اطلاعات. یکی از مواردی که در خاطر دارم که کمی از آن روال خارج شد به بعد از مسابقات سنگاپور ۱۹۸۴ برمی‌گردد. ایران بعداز تساوی برابر عربستان در وقت قانونی و  با گل به خودی شاهین بیانی در دقیقه ۸۹  و در پی آن شکست در ضربات پنالتی، در دیدار رده‌بندی هم شکست خورد و چهارم شد. چند روز بعد از آن مصاحبه‌ای با ناصر ابراهیمی دریک ستون منتشر شد با این تیتر: “با این شکست همه چیز را باختم” ( نقل به مضمون). چند ماه بعد و پس از مصاحبه دیگری از ابراهیمی که شکست را نپذیرفته بود این دو مصاحبه را کنار هم گذاشت و مطلبی سراسر انتقادی منتشر کرد. چیزی که کمتردر آن سالها دیدیم.

 

۶-اولین نشانه‌های در جا زدنِ دنیای ورزش از تابستانی که جام جهانی ۱۹۹۰ آلمان برگزار می‌شد اتفاق افتاد. در کنار پخش زنده و با تاخیر مسابقات از تلویزیون و برنامه تابستان ۶۹ رادیو با اجرای محمدعلی اینانلو، رقیب دنیای ورزش به صورت یک روز در میان در کنار مجله هفتگی خود اقدام به انتشار روزنامه کیهان ورزشی کرد. چیزی که پیش از آن سابقه نداشت. اینها را بگذاریم کنار اتفاقاتی که در آن سال‌ها وسال‌های بعد از آن  افتاده بود. دیگر دنیای ورزش و کیهان ورزشی تنها رسانه‌های قدرتمند ورزشی نبودند. ظهور هفته‌نامه‌های ورزشی که با نشریه هدف آغاز شد و با بشیر و پهلوان و فضیلت و نیرو و عصرورزش و ... ادامه یافت عرصه رسانه‌های ورزشی را گسترده‌تر کرده بود. جنگ تمام شده بود و نشریات خصوصی پا به عرصه گذاشته بودند. با مطالبی جزیی‌نگرتر و پکیجی جذاب‌تر. مثلا خواننده هدف می‌دانست که اگر مطالب ورزشی از صفحه ۸ به بعد آغاز می‌شود ولی در کنار آن می‌تواند دو صفحه جذاب سینمایی با امضای پرویز نوری را هم بخواند. سال ۱۳۷۵ که روزنامه ابرار ورزشی و بعد از آن خبر ورزشی روی دکه‌ها آمد، کیهان ورزشی هم روزنامه شد (هرچند که ادامه نیافت) ولی دنیای ورزش همچنان بر همان دایره پیشین می‌گشت. تعدد روزنامه‌های ورزشی حق انتخاب را بیشتر می‌کرد و دیگر نیاز نبود تا شنبه منتظر ماند و جدول رده‌بندی مسابقات بوندس‌لیگا و سری آ  ایتالیا را خواند و منتظر هفته بعد ماند. یکی دو روز بعد از مسابقات اروپایی همه چیز جلوی‌مان بود. این تغییر به مذاق جامعه خوش آمده بود و استقبال فراوان از روزنامه‌های ورزشی موید آن، ولی باز هم تغییری درسیاست‌های مدیریتی دنیای ورزش و ترتیب و زمان و روال انتشار آن صورت نگرفت. انگار که پنجره‌ای محکم بسته شده باشد و هیچ اراده‌ای برای باز کردن آن وجود ندارد.

دیگر نه عکس‌های دنیای ورزش غبطه‌برانگیز بود و نه تیم‌های هفته‌اش. با پخش زنده و کامل مسابقات دیگر نه نیازی بود گزارش‌های بازی را از روی دقایقی که در مجله توضیح داده شده بخوانیم و نه به ذهن‌مان برای تصویرسازی‌شان فشار بیاوریم. به دورانی رسیده بودیم که دیگر باید آن چیزی را که می‌خواندیم چیزی بیشتر از آن چیزی که می‌دیدم به ما بدهد. حلقه مفقوده‌ای که حیات دنیای ورزش را پایان داد.

 

۷- من هر چند که مشتری همیشگی دنیای ورزش بودم، اما دل در گرو کیهان ورزشی داشتم. نویسندگانش را به اسم می‌شناختم و می‌دانستم کدام صفحات دنبال اسم‌شان بگردم و مطلب‌شان را بخوانم و اینکه بدانم دو صفحه “در جستجوی زوایای ورزش” به قلم  د. اسداللهی در کجای مجله است. کاریکاتورهای بامزه‌ی احمد عبداللهی‌نیا، مطالب ابراهیم افشار، هنریک تمرز و دیگر نویسندگان برایم همان چیزی بود که در دنیای ورزش وجود نداشت: امضای پای مطلب. اهمیت نمی‌دادم که به خاطر صحافی بد کیهان ورزشی همیشه منگنه وسطش باز می‌شد و مجله ورق‌ورق می‌شد و عکس‌های رنگی‌اش به کثرت رقیب نیست. حتی گزارش‌ها و تیترهایش را هم بیشتر دوست داشتم، نقطه قوتی که کیهان ورزشی به مراتب در آن بهتر از دنیای ورزش بود. بماند که حکایت کیهان ورزشی هم بهتر از دنیای ورزش نیست.

 

۸- احتمالا همه آنهایی که این روزها بساط مرثیه‌سرایی برای به آخر خط رسیدن دنیای ورزش را بر پا کرده‌اند مدت‌ها بود که آن را فراموش کرده بودند، مانند اغلب آن نوجوانان و جوانان ایستاده در صف‌های جلوی دکه‌های روزنامه‌فروشی‌ها، مانند اکثر ما، مانند من. باید بپذیریم که دوران انتظار داشتن از دیگران برای  لذت بردن از نوستالژی‌هایی که برای جمعی از من و ما و دیگران مطبوع بوده، گذشته. آنها تاریخ مصرفی دارند که منحصر می‌شوند به زیست و تنفس در روزگاری خاص با حال و هوایی متعلق به همان دوران. ما در دورانی همه‌ی مطالب دنیای ورزش را می‌خواندیم و می‌بلعیدیم، همه را، حتی متن و سر و شکل آگهی‌های ترمیم موی مجله را هم از بر بودیم. اما و صد اما که روزگار عوض شده. دیگر کسی خیلی حواسش به دکه‌ها نیست و صفی بسته نمی‌شود برای این چیزها، آدم علاقمند بازی‌ها را زنده می‌بیند و از اینترنت آخرین اطلاعات را به دست می‌آورد و ساعتش را لحظه به لحظه با حال و روزش تنظیم می‌کند. اگر می‌خواهیم که برای چیزهای از دست رفته‌مان سفره عزا و افسوس راه بیندازیم یادمان باشد این کار را با تمرکز و با آگاهی انجام دهیم‌. حواس‌مان هم باشد که اگر قرار است در هر کاری همچنان دل به نوستالژی صرف ببندیم، بدانیم که آسیاب به نوبت است و دیر یا زود نوبت خودمان هم می‌شود.

منبع: وب‌‌سایت سازندگی

 

شایان ذکر است دنیای ورزش و کیهان ورزشی صبح شنبه در تهران توزیع می‌شدند و پس از حمل به شهرستان‌ها، عصر شنبه در بروجرد و گاهی در خرم‌آباد و اکثر مواقع صبح یک‌شنبه در خرم‌آباد به دست مخاطبان می‌رسیدند.
 

 

سرآغاز تربيت‌بدني در خرم‌آباد/ ورزش خرم‌آباد از 1314 تا 1321

ورزش در ديار ما از ديرباز تا کنون رواج داشته است. سنگ‌نگاره‌ها و نقشه‌ای برنزي پیشینه دیرینه ورزشي زادگاه‌مان را نمايان می‌کند. ورزش‌هایی كه ريشه در فرهنگ غني نياكان ما دارد. تاريخ اسب‌سواری، تيراندازي، دوندگي و شناگري، کوه‌نوردی، كشتي و بسياري ديگر از ورزش‌ها و زورآزمایی‌های لُرتباران را فقط از بر جای‌ مانده‌هایی كه امروز زینت‌بخش موزه‌های اروپاست می‌توان دريافت. بنابراين تاريخ ورزش در ولایت ما به دو مقطع پيش و پس از تشکیلات تربیت‌بدنی تقسيم می‌شود.

آن‌چه در پي می‌خوانید اختصاص به سرآغاز مقطع دوم دارد. انجمن ملي تربیت‌بدنی ايران سال 1312 تشكيل شد (1) و همان سال زمينه گشايش انجمن تربیت‌بدنی خرم‌آباد را فراهم آوردند. انجمن یاد شده سال 1313 در شهر ما با حضور مدیر کل انجمن ملي تربیت‌بدنی كشور فعاليت خود را آغاز كرد. اين انجمن تا سال 1325 كه به انجمن ملي تربیت‌بدنی و پيشاهنگي ايران تغيير نام داد در خرم‌آباد فعالانه امور ورزش را به‌ویژه در مراكز آموزشي ساماندهي می‌کرد.

بنا بر سال‌نامه وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه (آموزش و پرورش)، در خرم‌آباد تعداد 3 رسته پيشاهنگ با عضويت 66 تن پيشاهنگ مركب از دانش‌آموزان دبستان‌های 4 کلاسه پهلوي، 4 کلاسه شاهپور و دبستان دخترانه به همراه 27 افسر عضو انجمن تربیت‌بدنی خرم‌آباد بوده‌اند.

سال 1314 خبر «جشن توزيع تصدیق‌نامه» حكايت از ورزش دختران دبستان شاهدخت و پيشاهنگان در خرم‌آباد دارد: «مجلس جشن ورزش و توزيع تصدیق‌نامه‌های محصلات و محصلين با حضور آقاي وزير معارف و فرماندهي تيپ و كليه رؤساي ادارات و جمع كثيري از زن و مرد اهالي در زمين ورزش منعقد گرديد. بدواً دختران دبستان دولتي شاهدخت به خواندن سرود و عمليات ورزش مبادرت نموده سپس پيشاهنگان، عمليات جالب ‌توجه ورزش كرده، يكي از محصلات دبستان لايحه راجع به پيشرفت تربيت نسوان قرائت بعداً آقاي وزير راجع معارف شرح مبسوطي راجع به ترقيات روزافزون ... و همچنين اهميت مخصوصي كه به تربيت اولاد عشاير و نسوان داده می‌شود بيان نمودند. بعداً تصدیق‌نامه‌های محصلين كه به اخذ امتحانات نهايي موفق شده بودند اعطا گرديد. محصلين و محصلات از جلو مدعوين دفيله منظمي داده و مجلس جشن در ساعت 5 بعدازظهر با دعا خاتمه يافت. آقاي وزير معارف به ‌طرف بروجرد عزيمت نمودند.» (2)

اردي‌بهشت 1315 نيز مسابقه فوتبال به ميزباني دانش‌آموزان دارالتربيه عشايري خرم‌آباد برگزار شده است: «محصلين مدرسه عشايري در جمعه 11 اردي‌بهشت دعوتي از فوتبالیست‌های بروجرد نموده بودند كه در روز مذكور مسابقه به عمل آمد. مسابقه و دعوت مذكور كه تا به ‌حال در خرم‌آباد سابقه نداشت به طرز مطلوبي انجام يافت.» (3)

انجمن تربیت‌بدنی خرم‌آباد در آبان 1316، دو هیئت فرعي ورزش و پیش‌آهنگی تشكيل داده است:

«خرم‌آباد

تشكيل انجمن تربیت‌بدنی

امروز اولين جلسه انجمن تربیت‌بدنی در اداره حكومتي تشكيل گرديد. اداره معارف پيشنهاد نمود كه دو هیئت فرعي جهت ورزش و پیش‌آهنگی مركب از اعضاي انجمن تربیت‌بدنی و جمعي از اشخاص ذی‌علاقه انتخاب گردد كه مرتباً براي پيشرفت اين دو موضوع تبادل‌ نظر نمايند و ساليانه 30 هزار ريال از طرف انجمن شهرداري از درآمد شهرداري (جهت تربیت‌بدنی اعطا شود و نيز چون مالكين و زارعين تقبل كرده بودند از هر تن پنبه كه به شركت پنبه تحويل می‌شود) به تصديق شركت نامبرده (6 ريال جهت پيشرفت ورزش تخصيص داده شود، مقرر گرديد دو فقره پيشنهاد اخير به مركز گزارش و پس از كسب اجازه به‌ موقع عمل و اجرا گذارده شود.)» (4)

ماه بعد يعني در آذر 1316 جشن گشايش "كلوب ورزش خرم‌آباد" را برگزار کرده‌اند:

«تلگراف نماينده اداره از خرم‌آباد 29 آذر 1316

جشن گشايش كلوب ورزش

امروز جشن گشايش كلوب ورزش لرستان با حضور 500 نفر مدعوين و متجاوز از هزار نفر تماشاچي برگزار شد. دانش‌آموزان با ورزش‌های موزون خود احساسات شعف‌انگیزی در عموم ايجاد كرده بودند. آثار گران‌بهای توجه به تربیت‌بدنی و اصلاح نسل آینده در اين مجلس جشن به‌خوبی آشكار و هويدا بود.» (5)

1317 هیأت‌های فوتبال و واليبال كه در آن روزگار "كميسيون‌هاي ورزشي" نام داشت، تشكيل شد:

«انتخاب كميسيون‌هاي ورزشي

چند روز پیش‌بر اثر دعوت اداره فرهنگ جمعي از آقايان كارمندان دواير و بازرگانان در اداره فرهنگ حضور يافته و آقاي فرماندار كه رياست انجمن تربیت‌بدنی را عهده‌دار می‌باشند، سخنراني جامعي در اطراف ورزش نموده و در پايان گروه‌هایی براي تشكيل كلوب‌هاي فوتبال، واليبال و ساير ورزش‌ها تعيين و مقرر گرديد هفته‌ای دو نوبت منظم به ورزش مشغول گردند. امروز اولين نشست گروه‌های مزبور در دبيرستان پهلوي تشكيل و اقدام به انتخاب گروه‌های ورزش نمودند.» (6)

سرآغاز تربيت‌بدني و ورزش در خرم‌آباد

بنا بر تصميم انجمن تربیت‌بدنی خرم‌آباد مقرر شد كه از تابستان 1318 ورزشكاران بروجرد براي انجام مسابقه‌های سراسري لُرستان به خرم‌آباد اعزام شوند: «تصميمات انجمن تربیت‌بدنی خرم‌آباد

انجمن تربیت‌بدنی شهرستان براي اجراي مقررات راجع به مسابقه قهرماني داخلي تشكيل و پس از مذاكرات درباره داوطلبين واجد شرايط، مقرر گرديد به ورزشكاران بروجرد هم ابلاغ شود كه براي تمرين عمليات به خرم‌آباد آمده، پس از فرا گرفتن فنون ورزشي و گذراندن امتحان خصوصي برگزيدگان به مركز اعزام گردند.» (7)

اسناد تربیت‌بدنی و چاپ کرده‌های مطبوعات حكايت از آن دارد كه فردي به نام "محمود‌پور" براي تعليم فنون كشتي در سال 1319 به خرم‌آباد اعزام‌شده است: «براي انتخاب قهرمان كشتي خرم‌آباد 24 تير 1319 آقاي محمود‌پور دبير ورزش آموزشگاه‌های تهران كه از طرف وزارت فرهنگ براي تعليم فنون کشتی‌گیری به شهرستان‌های غرب و استان ششم اعزام‌ شده بود، روز گذشته وارد خرم‌آباد شده، ديشب با حضور چند تن از رؤساي اداره‌ها و آقاي رئيس و جمعي از كاركنان فرهنگ، عموم ورزشكاران را در ورزش‌خانه شهر دعوت و پس از انجام قسمتي از مراسم پهلواني قديم و دعا به ... ورزشكاران ... آقاي محمود‌پور شخصاً داخل ورزشكاران شده با نطق مختصري توجهات مخصوصه‌ای كه نسبت به مسابقه‌های قهرماني به‌خصوص فنون پهلواني تقديم می‌شود خاطرنشان كرد. سپس شروع به آموزش عملي فنون کشتی‌گیری نموده دستوراتي به ورزشكاران داده و در پايان آقاي ابوالقاسم صوفی‌بروجردی را كه سال گذشته در مسابقه‌های مركز شركت جسته است به ديگران معرفي كردند كه تا فرا رسیدن موقع تحت تعليمات او ورزشكاران تمرين نموده پس از گذراندن امتحان، قهرمان منتخبه به مركز اعزام شود. به ‌قرار اطلاع، اداره فرهنگ و انجمن تربیت‌بدنی وسايل تمرين آنان را از هر قبيل آماده ساخته‌اند.» (8)

منابع یاد شده خبر از برگزاري مسابقه‌های دو و پرش در تاريخ 26 شهريور 1319 دارند:

«تعيين قهرمان خرم‌آباد 27 شهريور 1319

ساعت 6 عصر در دبيرستان پهلوي خرم‌آباد امتحاني از كليه داوطلبان شركت در مسابقه‌های قهرماني با حضور آقاي فرماندار و عده‌ای از رؤساي ادارات دولتي و اهالي به عمل آمد و در نتیجه آقايان نام‌برده در پايين در مسابقه‌‌ها حائز رتبه اول شده و قرار است توسط اداری فرهنگ به مركز اعزام شوند:

آقاي محمد قراگزلو «پرش طول به طول 6/66»

آقاي محمد قراگزلو «پرش سه‌گام به طول 12/10»

آقاي محمد قراگزلو «دوي صد متري در 11 ثانيه»

آقاي كمالوند «دو 400 متري در 54 ثانيه»

آقاي نوازش «دو 200 متري در مدت 24.5 ثانيه»

آقاي رحيمي دو 200 متري به مدت 25 ثانيه» (9)

مطبوعات و اسناد دهه دوم سده حاضر را به ‌دقت بررسي كردم تا اولين شركت تيم‌‌هاي ورزشي خرم‌آباد را در مسابقه‌های قهرماني كشور بيابم. نخستين اشاره به حضور خرم‌آباد در مسابقه‌ها را سال 1321 ّ ديدم كه آورده بودند محمد قراگزلو از خرم‌آباد به مقام دوم ايران رسيده و خرم‌آباد با 3 امتياز مقام دهم را در دوومیدانی كشور كسب كرده است.

بعيد نيست پیش ‌از این تاريخ، تیم‌های خرم‌آبادی در مسابقه‌های كشوري شركت كرده باشند، در جست‌وجوی سندهاي نويافته هستم تا تاريخ ورزش شهر ما كه تا کنون بر اساس اقوال به نگارش درآمده، مبتني بر اسناد شود.

سيدفريد قاسمي

________________________

پی‌نویس‌ها:

1. نام تشکیلاتی كه در كشور عهده‌دار امور ورزش است از آغاز تا امروز چنين بوده است: 1312 تا 1325 انجمن ملي تربیت‌بدنی؛ 1325 تا 1332 انجمن ملي تربیت‌بدنی و پيشاهنگي ايران؛ 1332 تا 1337 سازمان تربیت‌بدنی و پيشاهنگي ايران؛ 1337 تا 1343 سازمان تندرستي جوانان و تربیت‌بدنی ايران؛ 1343 تا 1350 سازمان تربیت‌بدنی و تفريحات سالم ايران؛ 1350 تا 1358 سازمان تربیت‌بدنی ايران؛ 1358 تا 1389 سازمان تربیت‌بدنی جمهوري اسامی ايران [و از 1390 تا كنون وزارت ورزش و جوانان.]

2. اطلاعات، ش 2669، 3 دي 1314، ص 4.

3. اطلاعات، ش 2782، 21 ارديبهشت 1315، ص 3.

4. اطلاعات عصر، ش 3292، 3 آبان 1316، ص 4.

5. اطلاعات عصر، ش 3345، 30 آذر 1316، ص 8.

6. اطلاعات، ش 3721، 24 دي 1317، ص 11.

7. اطلاعات، ش 3927، 23 مرداد 1318، ص 2.

8. اطلاعات، ش 4254، 1 مرداد 1319، ص 8.

9. اطلاعات، ش 4314، 2 مهر 1319، ص 2.

* توضيح: اين مطلب سه‌شنبه 14 مهر 1388 در صفحه 5 شماره 6 دوهفته‌نامه "لرستان ورزشي" (اقتصاد لرستان) منتشر شده است.

آقای استاندار! ما طرح‌ها و ایده‌های نو از شما می‌خواهیم نه پررنگ‌تر کردن جناح‌بازی!

بین ۱۹ نفری که از سال ۱۳۵۲ تا کنون استاندار لرستان بوده‌اند، الحق که «ابراهیم فرح‌بخشیان» (استاندار از خرداد ۵۳ تا دی ۵۵) از نظر عمرانی سرآمد بوده است!

تمام صنایع و کارخانجات خرم‌آباد نظیر پارسیلون، کشت و صنعت، یخچال‌سازی، مجتمع گوشت، فرودگاه و ... دوره استانداری او راه‌اندازی شد و این شخص آن‌قدر در لرستان خوب کار کرد که سال ۵۵ به عنوان وزیر راه و ترابری و یک سال بعد وزیر کار شد و نشان داد در استان‌های محروم نیز می‌توان به چشم آمد و پلکان ترقی را پیمود. (۱)

البته اکثر صنایع ایجاد شده در دوران استانداری فرح‌بخشیان، بعدها تعطیل شده یا از رونق افتادند اما به هر حال در تاریخ لرستان، تلاش برای تاسیس آن‌ها به نام این شخص ثبت و ضبط گردید، کسی که برای آبادانی لرستان، دست مقامات کشور را ‌بوسید و به گفته‌ی راننده او، هنگامی که برای گرفتن بودجه به پایتخت رفته بودند، وی دست خداداد و علی‌داد فرمانفرمائیان رییس سازمان برنامه و بودجه و برادرش که سرمایه‌گذار بود را بوسید و ضمن تقاضای تخصیص بودجه و کمک به عمران لرستان، گفت: آبرو و اعتبار من جلوی مردم لرستان در خطر است چرا که در سراسر این استان تابلو نصب کرده و شعار نوشته‌ام که «به زودی لرستان، گلستان می‌شود»! اگر شما مساعدت نکنید، لُرستانی‌ها دیگر مرا قبول ندارند.

در هر صورت بجز فرح‌بخشیان، دیگر استاندارهای لرستان نیز خدماتی داشته‌اند اما یا در حد وظایف روتین و عادی یک استاندار بوده و یا تغییر چشم‌گیری ایجاد نکرده‌اند که در زندگی و خاطر مردم لرستان تا آن حد تأثیرگذار باشد که مثل فرح‌بخشیان با گذشت بیش از ۴۰ سال، مردم هم هنوز نتوانند آن‌ها را فراموش کنند.


بین استانداران پس از انقلاب، مردم ما از دکتر «حبیب‌الله َهمرده» نیز به خاطر باقی گذاشتن یادگاری نیک و بدیع همچون مجتمع بام لرستان و باغ وحش کاسیت که اجرای آن از نبوغ و مدیریت خاص وی نشأت می‌گرفت، به نیکی یاد می‌کنند، در حالی او هم می‌توانست مثل بسیاری از مسئولان به ساخت چند پُل یا سالن و ... از اعتبارات عمرانی بسنده کند (کار روتین و وظایف عادی مسئولان) و یا اکثر وقتش را پُشت درهای بسته با لیدرهای تندروی وابسته به جناح‌های سیاسی تلف نموده و سرگرم عزل و نصب‌های مدیریتی باشد و کارنامه‌ای دوران استانداری‌اش با همین‌ها بسته شود، اما نکرد و حداقل، طرحی نو درانداخت!

شاید تفاوت بزرگ دهمرده با استانداران پیشین لرستان در این بود که وی قبل از استاندار شدن در لرستان، سابقه استاندار بودن در ۲ استان بزرگ‌تر از لرستان به لحاظ جمعیت و مساحت یعنی سیستان و بلوچستان و کرمان را داشت.

دکتر «حسین صابری» استاندار قبل او نیز اگر چه به قول لرها «طوق را شکست» و دستور ایجاد چند زیرگذر غیراستاندارد، مسئولان ما را از پیله‌ی ترس کارهای بزرگ عمرانی به درآورد، اما اصرار بیش از حد او بر جناح و سیاست، خدماتش را در چشم مردم و مورخان این دیار کم‌رنگ کرد.

«هوشنگ بازوند» نیز به رغم تمامی تلاش‌ها جهت احیای فرودگاه خرم‌آباد و نیز با شعار جذب سرمایه‌گذار طی ۴ سال استانداری، فقط موفق به یافتن «عبدالله الحی» برای مجتمع کشت و صنعت شد تا کارنامه کاری او نیز به نحوی بسته شود که بیشترین انتقادات به او در خصوص نحوه یارگیری مدیران همراهش باشد...

اینک «سیدموسی خادمی» لُرتبار، پا جای پای آن‌ها نهاده، شخصی که پس از دهمرده، دومین کسی است که حداقل تجربه استانداری در یک استان دیگر را داشته است.

اگر قرار باشد خادمی نیز کارنامه کاری‌اش با اولویت دادن به عزل و نصب‌های سیاسی و جناحی و نشست با هم جناح‌هایی که تلاش می‌کنند پُشت درهای بسته هندوانه زیر بغل مسئولان گذاشته و آن‌ها را برای برکناری مدیرانی که مورد علاقه‌شان نیستند، شیر نمایند و یا دنبال سهم‌خواهی و مسائل حاشیه‌ای دیگر باشد که از هم‌اکنون باید منتظر تیغ تیز اصحاب رسانه لرستان باشد، اما اگر در باطن، طرح‌ها و سوداهای خوش برای لرستان و لرستانی‌ها در سر داشته باشد، به‌جز حمایت اصحاب رسانه، جمعیت یک‌میلیون و ۸۰۰ هزار نفری لرستان را نیز به عنوان حامی و مشوق در رکاب خواهد داشت.

اینک با استاندار جدید است که راه خود را از همین اول به درستی انتخاب نموده تا حتی یک روز را نیز جهت خدمت به مردم از دست ندهد یا این که دنباله‌روی مسیری باشد که سیاسیون با شعارهای نخ‌نما و روش‌هایی متداول برای تحت فشار گذاشتن او جهت گرفتن امتیاز و پست‌ و مقام، جلوی وی خواهند گذاشت.

رضا جایدری/ پایگاه خبری یافته

پی‌نویس:

(۱) شهید مطهری معتقد بود که پذیرفتن مسئولیت در زمان طاغوت با نیّت و هدف خدمت به مردم، نزد خدا ثوابی به‌مراتب بیشتر دارد و شاید کسانی مثل ابراهیم فرح‌بخشیان و علی‌محمد ساکی، مصداق بارز این عقیده باشند.

باستان‌شناسي و تاريخ لرستان

لرستان از نظر طبيعي، منطقه‌اي است كوهستاني كه در بخش مياني سلسله جبال زاگرس و در غرب ايران واقع شده است. به علت واقع شدن در دامنه‌هاي رشته كوه هاي زاگرس,  از مناطق ناهموار ايران محسوب مي‌گردد. تقريباً سراسر اين منطقه پوشيده از كوه‌، تپه ماهور‌، دره و دشت است.

رشته كوه‌های موجود در سطح استان عموماً از جهت شمال غرب به جنوب شرق امتداد يافته و نحوه  شكل‌گيري آنها موجب به وجود آمدن دره‌هاي عميق، كم عرض، طويل و دشت‌های محصور و محدود شده است. وضعيت اقليمی، توپوگرافي و اكوسيستم منطقه موجب گرديده كه از دوره چهارم زمين‌شناسي قابليت زيست را دارا باشد.

اين منطقه به گواه يافته‌هاي باستان‌شناسي يكي از قديمي‌ترين زيستگاه‌هاي بشري به شمار مي‌رو‌د. دست افزارهاي پارينه سنگي كهن و غارهاي مسكون و منقوش پيش از تاريخ با قدمتي بيش از 54 هزار سال غارهاي يافته، پاسنگر، گر ارجنه، كلدر، هوميان، ميرملاس و … مكان‌هايي هستند كه مورد مطالعه باستان‌شناسان واقع شده‌اند‌.

سال‌هاي 1950 و اوائل 1960 با توجه به اهميت شرايط زيست محيطي و مطالعه جوامع باستاني رابرت بريد وود از دانشگاه شيكاگو براي نخستين بار گروهي از متخصصين علوم را با خود به كوه‌هاي زاگرس آورد تا هم نظر خود و هم نظر چايلد را در رابطه با توسعه كشاورزي و دامپروري آزمايش كند كه اين امر سرآغازي در به كارگيري ساير علوم در باستان‌شناسي شد. وي نخستين باستان‌شناسي بود كه از جانورشناسان و گياه‌شناسان در كاوش‌هاي خود در كوههاي زاگرس استفاده كرد‌.

سال 1950 همچنين نخستين پژوهشگري كه به وجود محوطه‌هاي پارينه‌سنگي در استان لرستان اشاره كرد، هنري فيلد انسان‌شناس آمريكايي بود كه طي يك بررسي انسان‌شناختي ـ باستان‌شناختي، گمانه‌اي در غار كنجي حفر و نتايج كاوش خود را يك سال بعد منتشر كرد.

در فاصله سال‌هاي 1959 تا 1960 دكتر فرانك هول استاد دانشگاه رايس آمريكا و همكار او كنت فلانري به انجام بررسي و حفاري‌هاي باستانشناسي در منطقه غرب ايران مخصوصاً لرستان پشتكوه و پيشكوه پرداختند. آن‌ها نيز با هدف مطالعه زندگي انسان و نحوه سازش او با محيط زيست طبيعي به بررسي منطقه زاگرس و دره‌هاي آن پرداختند كه اين سازش فرهنگي را دوره شكار وگرد‌آوري غذا در اواخر دوره پليستوسين قدمتي در حدود 10 تا 40 هزار سال پيش از ميلاد تاريخ‌گذاري نمودند‌.

دكتر هول و فلانري دره خرم‌آباد را به دليل وجود غارهاي پيش از تاريخ متعدد و نزديكي آن‌ها به يكديگر آن به عنوان مركز تحقيقات و مطالعات دوره پالئولتيك قــرار دادند و در اين دره موفق به يافتن 17 محل اقامتگاه‌هـــاي انساني دوره پالئولتيك گرديدند كه از آن جمله مي‌توان به غار كنجي مربوط به دوره موسترين و پناهگاه صخره‌اي گر ارجنه كه داراي ابزار «موستري» و «برادوستي» و غار يافته با ابزار برادوستي و غار قمري با ابزار «موستري» و همچنين پناهگاه سنگي پاسنگر كه شامل مواد «برادوستي» و زارزي بود اشاره كرد. آن‌ها توانستند با بررسي مجموعه دست‌ساخته‌هاي به دست آمده، توالي صنايع پارينه‌سنگي دره خرم‌آباد را ارائه دهند.

تاريخ‌گذاري‌هاي به دست آمده از راديو كربن نمونه‌هاي موستري از غار كنجي متجاوز از 40 هزار سال،  نمونه‌هاي برادوستي به دست آمده از غار يافته بين 21 هزار تا 40 هزار سال و در غار كلدر به 54 هزار و 400 سال پيش تاريخ‌گذاري شده‌اند‌.

قبل از وقايع سال 1320 خورشيدي در فاصله بين دو جنگ جهاني، دوره‌اي از فعاليت‌هاي گسترده باستان‌شناسي در ايران شروع شد و  يكي از مناطقي كه مورد مطالعه گروه‌هاي باستان‌شناسي و مورد توجه ويژه آن‌ها قرار گرفت سرزمين لرستان به معني عام كلمه يعني بخش جنوبي كرمانشاهان (كرمانشاه)، لرستان و ايلام (محدوده مطالعات عصر مفرغ لرستان) بود. شايد علت توجه به اين منطقه (لرستان) علاوه بر جنبه‌هاي پژوهش و حس كنجكاوي علمي و جستجو، رقابتي بوده كه بين موزه‌هاي اروپا و آمريكا در كسب بيشتر اشيائي درگرفته بود كه امروزه اصطلاحاً به مفرغ‌هاي لرستان شهرت دارند، در واقع سال‌هاي 1306 يا 1307 هجري خورشيدي دوران رقابت و فعاليت سخت و گسترده براي دست‌يابي به اين اشياء  بوده و همين باعث گرديد كه هزاران گور قديمي براي به دست آوردن اشياء مفرغي تخريب گردد!