درس مردانگي كه از رفيقم آموختم

امروز اتفاقي روي داد كه به مردانگي يكي از رفقايم پي بردم!

اين دوست بزرگوار بر سر اختلاف‌نظر و مسأله‌اي كه بين من و يك نفر ديگر روي داده بود، پس از شنيدن اظهارات طرفين، با وجودي كه منافع مالي و كارش در خطر بود، جانب مرا گرفت و با اين كار ضرر و زيان مالي و كاري متقبل شد.

وقتي از او دليلش را پرسيدم كه چرا تا اين حد برابر اين آدم موضع گرفتي و با وجودي كه به نوعي با اين فرد وابستگي داشتي، با او تند برخورد نمودي، گفت: به صداقت بيش از مال و ثروت اهميت مي‌دهم. صحبت‌هاي هر دوي شما را شنيدم و از نظر من حق با تو بود. اين آدم قصد داشت با اعمال فشار، نظرش را به كرسي بنشاند، پس احساس مي‌كنم راه درست را انتخاب كرده‌ام و پشيمان هم نيستم!

وقتي گفتم كه ضرر كاري‌ات را چطور جبران مي‌كني؟ گفت: خدا بزرگ است. مثل خودت كه اجازه نمي‌دهي كسي به زور نظرش را به تو تحميل كند، بعداً از حقم در مقابل اين فرد دفاع مي‌كنم. اگر هم موفق نشوم، حداقل تلاشم را كرده‌ام، لذا هيچ‌وقت ناراحت نمي‌شوم.

بعد با لبخندي درب ماشينم را بست و خداحافظي كرد!

به چنين انسان‌هايي غبطه مي‌خورم كه هيچ‌وقت وجدان‌شان را زير پا نمي‌گذارند. سعي مي‌كنم در چنين مواقعي از رفتار نيك آدم‌ها درس بگيرم و در موارد مشابه زندگي به كار ببندم.

--------------------------------------------------

درس جالب ديگري هم كه آموختم را براي‌تان نقل مي‌كنم كه اميدوارم شما هم در شرايط مشابه آن را به كار ببنديد:

يكي از دوستانم نقل مي‌كرد كه با همسرش و خانواده او دچار مشكل شده بود و كارشان به جاهاي باريك از جمله طلاق كشيد.

وي كه نه آدم خوب و نه بدي بود، سرش به كارش گرم بود و با كسي كاري نداشت، اما خبث نفس پدر همسرش كه مي‌گفتند يد بيضايي در عمل زشت نان‌‌بُري و آدم‌فروشي(به انواع و اقسام مختلف) دارد و از جمله با هر كس دچار مشكل مي‌شود اقدام به زير‌آب‌زني او در محل كار، بين اجتماع و جاهاي ديگر مي‌نمايد، باعث شده بود نوعي تضاد بين اين دو آدم وجود داشته باشد كه به هيچ‌وچه نتوانند همديگر را تحمل كنند.

لذا پدر همسر ايشان كه مدال طلاي زيرآب‌زني در مسابقات جهاني و المپيك را در كارنامه پرافتخارش دارد، با نيت سوء عازم محل كار رفيق ما در اداره‌ مي‌شود تا به اصطلاح نسخه‌ي داماد سابق را بپيچد و او را كله‌پا نمايد، بلكه از اين طريق جگر مباركش خنك شود و اندكي از عقده‌هاي دروني و آلامش بكاهد.

از قضا به تور يكي از اين آدم‌هاي باانصاف و بزرگوار‌ شاغل در اداره مي‌خورد كه اتفاقاً منصب بالايي هم دارد! لذا سفره‌ي چركين دلش را مي‌گشايد و شروع به زدن تهمت‌هاي مختلف و بدگويي در مورد داماد سابق مي‌كند كه با وي اختلاف شخصي داشته است.

در اين لحظه آدم باانصاف اداره، از او مي‌خواهد كه ترمز بكشد و از يكي از كاركنان تقاضا مي‌كند طرف حساب وي كه همان داماد سابقش باشد را احضار كنند و نماينده حراست را هم بياورند تا در حضور آن‌ها، ادعاهايش را اثبات كند و اگر نتوانست، مطابق قوانين قضايي كشورمان به جرم تخريب شخصيت ديگران در محل كارشان، پرونده‌اي براي اين آدم ناحسابي تشكيل دهند و راهي مراجع انتظامي و قضايي شود، بلكه مدتي در زندان آب خنك نوش جان كند و چند ضربه‌اش هم شلاق تحمل نمايد!

پدر همسر كه از اين نوع برخورد رك جا مي‌خورد، وضعيت را قرمز مي‌بيند و سعي دارد از مهلكه فرار كند كه طرف با جديت مانع خروجش مي‌شود و اصرار دارد براي روشن شدن تكليف ادعاهايش بماند و با او رو در رو شود تا مشخص شود حق با چه كسي است.

دست آخر، آقاي زيرآب‌زن با توسل به قسم و قرآن، اجازه‌ي خروج مي‌گيرد و خود را از چنگ اين آدم قاطع نجات مي‌دهد، اما به يقين از اين موضوع درس عبرتي مي‌گيرد كه ديگر اين مدلي سعي در زيرآب‌زني كسي ننمايد!

از سوي ديگر، رفتار خوب اين مرد هم درس عبرتي مي‌شود براي كاركنان تا در موارد مشابه، چنين برخوردي با بدگويان داشته باشند و آن‌ها را به مواجه حضوري با كساني كه غيبت‌شان را مي‌كنند و به آن‌ها تهمت مي‌زنند وادار نمايند!

توان شناخت به یک روز در شمایل مرد که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم

ولی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو که خبث نفس نگردد به سال‌ها معلوم

سعي كنيد هيچ‌وقت از ظاهر افراد در موردشان قضاوت نكنيد!

متاسفانه من هم چند سال پيش شبيه چنين آدمي را در زندگي‌ام ديده‌ام! در مورد آن آدم به دوستانم گفتم كه براي پي بردن به هويت واقعي چنين كسي، كافي است فقط 10 دقيقه پاي صحبت‌هايش در مورد ديگران بنشينيد!
آن‌گاه از صحبت‌هايي كه پشت سر بقيه مردم مي‌كند، در خواهيد يافت كه ذات و هويت واقعي‌ اين آدم چيست و یقینا پشت سر شما هم غیبت می‌کند و تهمت می‌زند.
اتفاقاً چند نفر كه اين آدم به آن‌ها مراجعه كرده بود، داشتن مشکل اخلاقي و رفتاری او را تاييد كردند ...

تاريخ ثبت شهرهاي لرستان

شهرها و شهرستان‌هاي لرستان:


 

نام شهر

تاريخ ثبت

كد تقسيماتي

نام بخش

شهرستان

1

خرم‌آباد

1310

70088

مركزي

خرم‌آباد

2

بروجرد

1314

70116

مركزي

بروجرد

3

اليگودرز

1314

70115

مركزي

اليگودرز

4

دورود

1328

70173

مركزي

دورود

5

اشترينان

1335

70245

اشترينان

بروجرد

6

الشتر

1340

70319

مركزي

سلسله

7

پل‌دختر

1342

70364

مركزي

پل‌دختر

8

ازنا

1342

70363

مركزي

ازنا

9

سراب‌دوره

1375

70654

چگني

دوره

10

چقابل

1375

70655

رومشكان

كوهدشت

11

چالان‌چولان

1377

70714

سيلاخور

دورود

12

زاغه

1378

70730

زاغه

خرم‌آباد

13

بيران‌شهر

1379

70840

بيران‌وند

خرم‌آباد

14

سپيد‌دشت

1379

70839

پاپي

خرم‌آباد

15

درب‌گنبد

1383

70960

درب‌گنبد

كوهدشت

 

اسامي فوت شده‌هاي خرم‌آباد و لرستان در مردادماه 1392

لطف‌الله سياهپوش (پدر هادي، محمد و امير) از طايفه حسنوند -  الشتر

اصغر مستوفي  فرزند محمود - خرم‌آباد (در اصفهان فوت كرده، در خرم‌آباد دفن مي‌شود)

كامران صادقي فرزند عباس‌قلي (و برادر حاج محمود و ميرعباس صادقي) -     خرم‌آباد، الشتر

مهرگان پاپي از طايفه كشوري -   دورود

علي فولادي  -   دورود

سعيد يوسفوند فرزند فيروز -  الشتر

امان‌الله (داريوش) اسكندري -  خرم‌آباد

نجيمه مالزيري   (همسر رحيمي) -  خرم‌آباد

احسان فولادوند فرزند درويش از طايفه حسنوند -      الشتر، خرم‌آباد

شيرعلي  حسنوند  فرزند شاعلي  -  خرم‌آباد

مرحومه زينب جلالي -   نورآباد دلفان

حشمت‌الله (غلام‌رضا)  زحلي  فرزند عيدي  -  خرم‌آباد

زهرا گودرزي فرزند حاج ابراهيم  -   خرم‌آباد

فرزانه خادم‌ابوالفضل (همسر حاج علي‌رضا  محمداصغري) - خرم‌آباد

يعقوب جعفري   -    خرم‌آباد

زربانو چنگايي (همسر غلام پور) - خرم‌آباد

طهماس‌خان حيدري  (طايفه حسنوند) - خرم‌آباد

بهروز رحمتي‌علم  فرزند  غلام (طايفه چراغ حسنوند)  -  الشتر

محمد قهرماني (هنرمند لرستاني) - خرم‌آباد

بتول زراندوز(بوريايي) (مادر علي‌اكبر و كيومرث مجيدي) - خرم‌آباد

ساسان رضايي فرزند حسين - خرم‌آباد

عظيم حدادي -  خرم‌آباد

معصومه ماهرخ - بروجرد

ملیحه نوروزعلی - بروجرد

زهرا محیی - بروجرد

محمدحسن سعیدی - بروجرد

سیدمحمود کشفی - بروجرد

حمید‌رضا آتش‌پور - بروجرد

تقی گودرزی - بروجرد

مصطفی بیرانوند - بروجرد

قدم‌خیر کبودوند - بروجرد

عصمت خورشيدي - بروجرد

زهرا بروجردی (مادر علي‌رضا خورشيدي فوتباليست سابق تيم ملي ايران) - بروجرد

ملوك بابايي - بروجرد

عبدل‌محمد آجرپي -  بروجرد

علي قيطاني -  بروجرد

عفت‌آغا  صيادي - بروجرد

رحيم رجب‌زاده  - بروجرد

محمدكريم كاووسي  -   بروجرد

ربابه چراغواره  -  بروجرد

قدم عزيزي  (همسر غفارخان بيرانوند و مادر غلام‌رضا و شهيد بهرام هژبر) -   خرم‌آباد

سكينه زيني‌وند  از طايفه فراش بيرانوند   -  خرم‌آباد

ولي‌الله جهانگيري (سرتيپ جانباز ارتش) فرزند  محمدعلي  -   خرم‌آباد

مريم  پاپايي  (مادر خسرو، اكبر، اصغر و مهرداد اسماعيلي و مادربزرگ عزت‌الله رزمگر)  - خرم‌آباد

عبدالرضا ميرزاوند   فرزند  صيدقاسم   -   خرم‌آباد

فرحناز حسنوند   فرزند باقر  (طايفه دولتشاهي)   -   خرم‌آباد

علي‌رضا   دهدشتي (سرهنگ بازنشسته نيرو انتظامي)  فرزند  حسن  -    خرم‌آباد

هادي زاهدي (بازنشسته ثبت املاك) فرزند طهماس   -  خرم‌آباد

هاشم سرهنگي   فرزند  رضا   - خرم‌آباد

صحبت‌الله گلشن   فرزند  محمدعلي  - خرم‌آباد (ساكن اصفهان بود)

زيبا محسني (مادر علي جهان‌آرا- مداح اهل بيت)  - خرم‌آباد

سيده زهرا موسوي  (خواهر خوان موسوي- مداحان اهل بيت و همسر عباس سلاح‌برزين)   - خرم‌آباد

تاريخچه شوراي شهر خرم‌آباد (بخش دوم)

در بخش اول آورده شد كه انجمن بلديه (شوراي شهر) خرم‌آباد در سال 1306 تشكيل گرديد. همچنين به روند تغييرات آن تا اوايل پيروزي انقلاب اسلامي نيز اشاره شد.

آخرين انجمن شهر خرم‌آباد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي متشكل از 9 نفر شامل: علي‌اصغر حافظي(رييس انجمن)، محمدجواد منصوري، محمدحسن مسعودي، محمدحسين راشدي، روح‌الله صفاري، محمد شجاعي، حسن ايازي، علي‌رضا ساكي و فاطمه ذوالفقاري بود كه از 15 دي 1355 تا دي‌ماه 1357 به مدت 2 سال يعني نيمي از دوره 4 ساله انجمن، به فعاليت پرداختند.

ذوالفقاري كه همسر سيدمحمود موسوي‌نژاد است، اولين زن عضو انجمن شهر خرم‌آباد به شمار مي‌رود. وي در آن زمان مشاور استاندار لرستان در امور زنان نيز به شمار مي‌رفت. البته به دليل دو جلسه غيبت غيرموجه متوالي، در شصتمين جلسه انجمن شهر به تاريخ يك‌شنبه 10 اردي‌بهشت 1357 از جمع اعضاي اصلي كنار گذاشته شد و اولين عضو علي‌البدل به نام سيدمصطفي حبيبي كه 14 هزار 549 راي داشت به جاي او منصوب گرديد.

در همين زمان انجمن شهرستان خرم‌آباد نيز متشكل از 9 نفر شامل: امان‌الله طولابيان(رئيس انجمن)، كرم‌خدا آذري، يدالله ياوريان، حسين كوشكي، محمود پورسرتيپ، رضا سلاح‌ورزي، نعمت‌الله فيلي، امان‌الله مير و عبدالمعبود بناني بود كه با فوت مرحوم بناني، سيدجواد جزايري جايگزين وي شد.

بهمن 1357 گروهي 5 نفره متشكل از “محمدباقر و محمود عباسي، دكتر ابراهيم چگني، مجتبي شفيع‌زاده و محمدحسين كياني” به عنوان گروه خدمات شهري كميته انقلاب اسلامي، به طور موقت وظايف شوراي اسلامي شهر را بر عهده گرفتند.

سال 1358 انتخابات شوراهاي شهر به جاي انجمن‌هاي شهر در 22 مهرماه برگزار شد و به ترتيب سيدفخرالدين رحيمي، ابراهيم مهرابي، اسكندر نيازي، نعمت‌الله پورمند، جهانبخش مرادي، نيازعلي سپهوند و رسول صارمي 7 نفر منتخب به عنوان اعضاي اولين شوراي سهر خرم‌آباد پس از پيروزي انقلاب اسلامي مشخص گرديدند.

اين انجمن تا دي‌ماه 1359 به كارش ادامه داد. از اين تاريخ انجمن‌هاي شهر در سراسر كشور منحل شدند. (توضيح اين كه شهيد رحيمي پس از انتخاب به عنوان نماينده ملاوي در مجلس شوراي اسلامي، از شوراي شهر خرم‌آباد پس از 2 ماه استعفا داد)

از سال بعد، شوراهاي اسلامي محلات تشكيل شد. اعضاي اين شوراها اقدام به رفع مشكلات ساكنان محلات مختلف مي‌كردند. به طور مثال: سيدفخرالدين نجفي، حجت‌الله ولدبيگي، جلال مهدي‌زاده، شه‌ولي ساكي و محمدرضا مراديان 5 عضو شوراي محله خيرآباد در سال 1360 بودند.

مصوبات جلسه شورا شهر خرم آباد 1359

پس از مدتي اين شوراها نيز منحل شد تا اين كه با صدور دستور تشكيل مجدد شوراهاي اسلامي شهر و روستا، روز جمعه هفتم اسفند 1377 انتخابات اولين دوره آن برگزار شد. از بين 222 نفر كانديدا، اين نفرات به عضويت اولين شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد درآمدند:

 

اعضاي اصلي

تعداد رآي

1

عزت‌الله فيلي

28037

2

نسرين رشيدي‌مفرد

18329

3

امير بهاروند

13847

4

يحيي عيدي‌بيرانوند

8288

5

محمد مهرابي

7929

6

قدرت‌الله ترابي‌نژاد

7697

7

فريدون معتمدي

7408

8

احمد رشنو

7341

9

علي امرايي

7061

 

اعضاي علي‌البدل

 

10

محمدحسين ملكشاهيان

7054

11

فرشته طهماسبي‌رستم‌آباد

7005

12

رحمان بابايي

6501

13

اميدعلي دريكوند

6496

14

حشمت‌الله اميري‌امرايي

6105

اين افراد از نهم اردي‌بهشت 1378 (روز شوراها) كار خود را آغاز كردند و به مدت 4 سال تا هشتم اردي‌بهشت 1382 اعضاي اولين دوره شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد بودند. (بدون احتساب شوراي اوايل اتقلاب كه نيمه‌كاره بود، اين اولين دوره محسوب مي‌شود)

اعضاي دومين شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد از 9 اردي‌بهشت 1382 تا 8 اردي‌بهشت 1386 فعاليت نمودند و اعضاي سومين شوراي اسلامي اين شهر نيز از 9 اردي‌بهشت 1386 تا 14 شهريور 1392 در اين سمت خواهند بود.

تعداد اعضا شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد تا دوره سوم 9 نفر بود كه از دوره چهارم كه روز پانزدهم شهريور 1392 كارشان آغاز مي‌شود، به 13 نفر افزايش يافت.

جلسه معارفه اعضاي اولين دوره شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد؛ اردي‌بهشت 1378

از راست: فريدون معتمدي، عزت‌الله فيلي، نسرين رشيدي‌مفرد و محمد مهرابي


براي مطالعه بخش اول تاريخچه اين‌جا كليك كنيد

 

 

لطف كه از حد گذرد، نادان خيال بد كند ...

ز سال 1381 اقدام به گردآوري سخنان بزرگان كردم. از نشريات، كتب مختلف، اينترنت و ... هر جا جمله‌اي به دلم نشست، آن را يادداشت كردم تا روزي از آن استفاده كنم. بيش‌ترين جملات را از كتاب نهج‌البلاغه‌اي كه در قفسه‌ي كتابخانه پدرم بود، انتخاب كردم.

سال 1385 كتابي با عنوان "گلستاني از سخنان بزرگان" منتشر كردم. در اين كتاب گفتاري از پيامبران، ائمه، نويسندگان، نخبگان و ... گردآوري شده است. بيش‌ترين كسي كه از سخنانش در اين كتاب استفاده شده، مولا علي(ع) است.

برخي گفته‌هاي امام اول شيعيان، چنان تكان‌دهنده است كه انسان را ساعت‌ها به فكر وا مي‌دارد:

الناس نيام فاذا ماتوا انتبهو = مردم خوابند، وقتي مي‌ميرند بيدار مي‌شوند

***

ابتدا اين حكايت جالب را به دقت بخوانيد تا بعد در مورد موضوعي با شما صحبت كنم:

روزی با تاکسی عازم فرودگاه بودم. داشتیم در خط خودمان رانندگی می‌کردیم که ناگهان یک "سانتافه" از محل پارک خود جلوی ما بیرون پرید. راننده تاکسی محکم ترمز گرفت. ماشین ليز خورد و به فاصله چند سانتی‌متری از سانتافه دیگر متوقف شد!
راننده سانتافه سرش را بيرون آورد و شروع به فریاد زدن و فحاشي به ما كرد! راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.
با تعجب از او پرسیدم: چرا شما اين رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین‌تان را از بین ببرد و ما را به بیمارستان بفرستد!
در آن هنگام بود که راننده تاکسی درسی را به من آموخت که هرگز فراموش نمي‌كنم:

قانون کامیون حمل زباله

او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند "کامیون‌های حمل زباله" هستند. آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم و ناامیدی در اطراف می‌گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان تل‌انبار می‌شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می‌کنند. به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برای‌شان آرزوی خیر بکنید و بروید. آشغال‌های آنها را نگیرید تا به افراد دیگر‌ی در سر کار، در منزل، یا توی خیابان پخش کنيد.
حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی‌دهند که کامیون‌های آشغال، روزشان را خراب کنند و باعث ناراحتی آنها شوند.
زندگی خیلی کوتاه‌تر از آن است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو افرادی را که با شما خوب رفتار می‌کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید. به خاطر داشته باشيد:

"زندگی 10 درصد چیزی است که شما می‌سازید و 90 درصد نحوه برداشت شماست"

***

اما مطلب دوم كه بي‌ربط به مطلب فوق نيست: اگر چه موافق نوشتن مطالب گلايه‌مانند در وبلاگ نيستم، اما گه‌گاهي بد نمي‌بينم چيزي بنويسم بلكه عبرتي براي ديگران شود.

برخي دوستان فكر مي‌كنند از دماغ فيل افتاده‌اند. اگر براي آدم كاري كرده‌اند، احساس مي‌كنند كار آن‌ها چند ميليارد تومان مي‌ارزد و اگر ما كاري براي آن‌ها كرده‌ايم، وظيفه‌مان بوده و پشيزي ارزش ندارد!

دنيا سراي سازش است. قصد مجادله با كسي را ندارم، اما اجازه هم نمي‌دهم كسي به خاطر رفتار آرامم، مرا ضعيف بپندارد، لذا سعي مي‌كنم در برابر هر ضعيف‌تر از خودم متواضع باشم و در برابر كسي كه مقابلم ادعاي قدرت دارد، خروشان‌تر از او باشم.(صد البته كه منظورم برخورد فيزيكي نيست)

بعضي كه مثلاً آشنا يا دوست آدم بوده‌اند، بر سر كينه‌ي برخواسته از سرشت پست‌شان سعي در زيرآب‌زني كرده‌اند كه به ياري خدا، مكر و نيرنگ آن‌ها را به خودشان بازگردانده‌ام و نااميدشان كرده‌ام. (جاء الحق و زَهَق الباطل، اِنَ الباطل كانَ زَهوقا) با الگو‌برداري از سفارش حضرت علي(ع) پس از ضربت خوردنش، اگر چه اين توانايي را داشته‌ام كه مشكلات بسياري براي اين قبيل افراد ايجاد كنم، اما به اندازه‌ي شيطنت آن‌ها يا ضربتي كه زده‌اند، قصاص نموده‌ام و نه بيش‌تر!

برخي نيز به خاطر منافع خودشان و بر سر گناه نكرده‌ي ما، سعي داشته‌ و دارند كه انسان را به طرق مختلف تحت فشار قرار دهند. همچنان كه نوشتم براي همه انسان‌ها احترام قائلم، مگر اين كه خودشان نقيضش را ثابت كنند، يعني آن‌قدر رفتار ناشايست از آنان ببينم كه بدانم ديگر شايسته‌ي احترام نيستند. مثلاً: من دوست مشترك دو نفر بوده‌ام كه ناگهان بين آن‌ها دشمني خونين روي داده است. حال منطق يكي از آن‌ها چنين است: تو به خاطر من ديگر نبايد به اين آدم ارتباط داشته باشي و يا حتي با او سلام و عليك كني!

ملاحظه فرموديد كينه برخي تا چه حد است؟! مولا علي(ع) چه نيك فرمود: «دوستي جاهلان، زودگسلنده است.» لذا بايد از اين افراد پرهيز كرد و كم‌كم با آن‌ها قطع ارتباط نمود ... (در حد سلام و عليك كافي است)

اين است كه به شما توصيه برادرانه مي‌كنم كه هر كسي را به عنوان دوست به حساب نياوريد!

گزارش تصويري: اولين بازيكن خارجي فوتبال لرستان كيست؟

شايد براي بسياري از علاقه‌مندان فوتبال لرستان جالب باشند كه بدانند اولين بازيكن خارجي عضو تيم‌هاي فوتبال لرستان چه كسي است و يا اولين تيم خارجي فوتبال كه در اين استان به ميدان رفته كدام تيم است؟!

به گزارش يافته، در پاسخ به اين سؤالات بايد گفت اولين بازيكن خارجي غيرحرفه‌اي فوتبال لرستان مستر آلن مهندس "انگليسي" شاغل در شركت سيمان دورود به شمار مي‌رود كه در سال‌هاي نخستين دهه 40 علاوه بر كار در اين شركت، تيم منتخب دورود، باشگاه شاهين دورود (اولين باشگاه فوتبال لرستان) و همچنين تيم فوتبال كارخانه سيمان به ميدان رفته است.

تصوير مستر آلن(نفر اول نشسته از چپ) در تركيب تيم شاهين دورود، سال 1342 (عكس از سايت باشگاه گهر):

گزارش تصويري: اولين بازيكن خارجي فوتبال لرستان كيست؟

اما اولين فوتباليست خارجي كه به صورت حرفه‌اي در مسابقات ليگ باشگاه‌هاي كشور با پيراهن يكي از تيم‌هاي لرستاني در مسابقات حضور يافته، "دومنيك اوكاتا" مدافع اهل كشور "نيجريه" تيم كوثر خرم‌آباد بوده است كه در رقابت‌هاي سال‌هاي 1387 تا 1389 با پيراهن اين تيم برابر حريفان در ليگ دسته اول فوتبال كشور به ميدان رفت.

البته "ژوزه مندز" دروازه‌بان "برزيلي" تيم داماش(گهر) دورود نيز طي اين دو فصل به ميدان رفت، اما چون كوثر در اولين بازي جام حذفي (مهرماه 1387) برابر هما تهران با دومنيك اوكاتا زودتر در لرستان بازي كرده بود، لذا با فاصله يك ماه نسبت به مندز اولين بازيكن خارجي فوتبال لرستان به شمار مي‌رود.

تصاوير دومنيك و مندز:

گزارش تصويري: اولين بازيكن خارجي فوتبال لرستان كيست؟

گزارش تصويري: اولين بازيكن خارجي فوتبال لرستان كيست؟

همچنين اولين تيم خارجي كه براي انجام بازي به لرستان آمد، تيم "نفتيانيك باكو" شوروي سابق است كه 24 مرداد 1357 در ورزشگاه تختي خرم‌آباد به مصاف تيم "مجتمع گوشت خرم‌آباد" نماينده لرستان در ليگ دسته دوم فوتبال كشور رفت و با نتيجه 5 بر صفر برابر اين تيم پيروز شد.

تصوير بازيكنان دو تيم نفتيانيك (پيراهن زرد) و مجتمع گوشت (پيراهن سفيد) قبل از شروع بازي:

گزارش تصويري: اولين بازيكن خارجي فوتبال لرستان كيست؟

مطلب "هفته‌نامه كيهان ورزشي" در مورد اين بازي؛ سال 1357:

قابل ذكر اين كه "حسن حسين‌بيگي" مدافع تيم مجتمع گوشت كه عضو تيم ملي جوانان ايران نيز بود، در دقيقه 30 مصدوم شد و از بازي بيرون رفت. با خروج وي كه از ستون‌هاي خط دفاعي تيم مجتمع گوشت به شمار مي‌رفت، اين تيم در نيمه دوم 5 گل از مهمانش خورد!

تيم مجتمع گوشت با بهره‌گيري از بازيكنان زبده شهرهاي خرم‌آباد، بروجرد، دورود و همچنين استفاده از "يوسف دفتري‌منش" (آقاي گل مسابقات جوانان كشور كه دوران سربازي را در خرم‌آباد مي‌گذراند) سال 1357 در آستانه‌ي صعود به ليگ دسته اول جام تخت جمشيد بود و در صدر جدول گروهش قرار داشت(تا پايان هفته هجدهم) كه با وقوع انقلاب اسلامي، اين مسابقات در 4 هفته به پايان، ناتمام باقي ماند.

رضا جايدري- خرم‌آباد

ديدار بعد از 21 سال و وداع پس از 35 روز!

مادربزرگ فشار خونش بالا رفت و حالش رو به وخامت نهاد. برادرم او را به اورژانس رساند. به من هم اطلاع داد تا به آن‌جا بروم.
لحظاتي پس از افطار است. با عجله عازم مي‌شوم. هنگام ورود به بيمارستان كنار وردوي، نگاه عجولم به تصاوير اعلاميه‌هاي درگذشت تابلوي كنار درب ورودي مي‌افتد، اما توجهي نمي‌كنم و با سرعت وارد مي‌شوم. دو ساعتي آن‌جا هستيم. به لطف خدا، حال مادربزرگ بهتر مي‌شود.
پدرم هم به جمع ما اضافه مي‌گردد. از هر دري سخن به ميان مي‌آوريم. مطابق معمول از پدرم در مورد آخرين آشنايان وفات‌يافته‌ سؤال مي‌پرسم. پدر اشاره مي‌كند كه مورد خاصي نيست فقط حادثه‌اي عجيب روي داده كه منجر به كشته شدن يك افسر نيرو انتطامي شده است.
بعد مي‌افزايد: افسري كه براي تحويل گرفتن "يك قاتل فراري" به اهواز رفته بود، بين مسير در منطقه جلوگير آزادراه "پل زال" به خاطر خستگي و گرماي مسير، براي لحظاتي به استراحت مي‌پردازد. مجرم كه به دست و پايش دست‌بند بوده، از اين فرصت استفاده مي‌كند و اسحله كمري افسر را مي‌ربايد.
قصد فرار دارد. 2 گلوله به سمت افسر شليك مي‌كند و او را به قتل مي‌رساند. با صداي شليك، حاضران در محل به تعقيب وي مي‌پردازند كه در نهايت با شليك يك گلوله به سرش، به زندگي خودش نيز خاتمه مي‌دهد.
سخن پدر به اين‌جا كه مي‌رسد، اندكي مكث مي‌كند و مي‌گويد: فكر كنم اسم آن افسر "ملكشاهي" بوده است.
با شنيدن اين نام، ناگهان ضربان قلبم تندتر مي‌شود. ياد اعلاميه‌هاي جلوي درب بيمارستان مي‌افتم و اين كه تصوير يكي از ‌آن‌ها كه با عجله رؤيت كردم، آشنا به نظر مي‌رسيد. پدرم متوجه ناراحتي‌ام مي‌شود و مي‌پرسد: چيزي شده؟
چون هنوز مطمئن نيستم، به او پاسخ منفي مي‌دهم، اما به سمت درب بيمارستان مي‌روم تا اعلاميه‌ها را ببينم...
* * *
پس از گذشت 4 روز از انتخابات 24 خرداد 1392، بالاخره نتايج انتخابات شوراي اسلامي شهر خرم‌آباد اعلام شد. صبح زود كيف و دوربينم را روي دوشم مي‌اندازم و به فرمانداري مي‌روم تا نتايج كامل انتخابات را بگيرم و در خبرگزاري منتشر كنم.
آن‌جا كه مي‌رسم چند نفر را مشغول مطالعه اعلاميه نتايج بر روي ديوار مقابل فرمانداري مي‌بينم. براي گرفتن نتايج وارد مي‌شوم كه وسط اتاق ورودي، ناگهان برق چشمان افسر نيروي انتظامي، مرا متوقف مي‌كند!
خداي من! چقدر آشنا به نظر مي‌رسد. اين چشم‌ها و اين نگاه را بارها ديده‌ام! حالا يادم افتاد ... اما قبل از اين كه بگويم او را شناخته‌ام، با لبخندي دلنشين، لب مي‌گشايد و مي‌گويد: جايدري؟! و بي‌اختيار هم‌ديگر را درآغوش مي‌گيريم. من هم نامش را زمزمه‌ مي‌كنم: "ملكشاهي"!
21 سال است كه هم‌ديگر را نديده‌ايم. سال اول دبيرستان در كلاس اول A دبيرستان اميركبير هم‌كلاس بوديم. "علي ملكشاهي" ميز كناري من مي‌نشست و مراقب كلاس بود.
انساني خوش‌قلب بود. دو سه سالي از ما بزرگ‌تر بود، انساني با اراده كه از كلاس‌هاي شبانه به دبيرستان روازنه آمده بود. هيچ‌وقت به عنوان مبصر كلاس، كسي را تحويل مدير يا ناظم دبيرستان نمي‌داد و همواره سعي داشت با كدخدامنشي اختلافات و مشكلات را حل كند.
آن روز هم وقتي فهميد كه برگه‌هاي اعلام نتايج تمام شده، به اطرافيانش گفت كه براي من يك سري از نتايج انتخابات را هر طور شده، تهيه كنند. سفارش هم كرد كه اگر كاري داشتم، او را كجا پيدا كنم...
اينك 35 روز از ملاقات من و علي در فرمانداري گذشته است كه خبر شهادتش را مي‌شنوم.
همين چند روز پيش بود كه با "رضا رستمي" يكي از هم‌كلاسي‌هاي قديمي، در خيابان قدم زديم و در مورد سرنوشت بچه‌هاي هم‌كلاسي آن دوران سخن گفتيم. فلاني دكتر شده، فلاني مهندس شده، فلاني مدير كل شده و ... به او گفتم: علي ملكشاهي را كه يادت هست. مبصر كلاس‌مان بود. بعد از 21 سال چند روز قبل او را در فرمانداري ديدم. افسر نيروي انتظامي است...
اما الآن علي ديگر در ميان ما نيست! همسر و 3 فرزند داشت. اكنون بچه‌هايش يتيم شده‌اند.
نمي‌دانم چرا بايد همه‌ي ما را انسان بنامند، در حالي كه بعضي از ما از درنده‌ترين حيوانات نيز وحشي‌تر هستيم؟!
چرا در طول يك عمر نهايتاً 100 ساله، نمي‌توانيم با يك‌ديگر كنار بياييم و وسوسه‌ي بيش‌تر داشتن يا قدرت‌طلبي، باعث مي‌شود كه به هر جنايتي متوسل شويم؟! نمي‌دانم، نمي‌دانم، فقط مي‌دانم كه علي به خاطر يك جاني وحشي ديگر بين ما نيست. روحش شاد باد.

یادداشتی از نلسون ماندلا

از دوستاني كه محبت نموده و گه‌گاه متن‌ها و داستان‌هاي زيبا براي من ايميل مي‌‌كنند، سپاسگزارم... اين هم يكي نمونه از لطف دوستان:

یادداشتی از نلسون ماندلا

من باور دارم :

که دعوا و جرّ و بحث 2 نفر با هم به معنى اين که آن‌ها هم‌ديگر را دوست ندارند نيست و دعوا نکردن 2 نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها هم‌ديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم :

که هر چقدر دوست‌مان خوب و صميمى باشد، هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم :

که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم :

که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم :

که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم :

که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوست‌شان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم، زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم‌.

من باور دارم :

که ما مسوول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرف‌نظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم :

که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم :

که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرف‌نظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم :

که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم :

که گاهى هنگامى عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم، امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بي‌رحم باشم.

من باور دارم :

که بلوغ بيش‌تر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آن‌چه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم :

که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم :

که صرف‌نظر از اين که چقدر دل‌مان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم :

که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى بر آن‌چه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسوول آن‌چه که خواهم شد هستم.

من باور دارم :

که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم :

که 2 نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و 2 چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم :

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

من باور دارم :

که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم :

که کسانى که بيش‌تر از همه دوست‌شان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم :

شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست، بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.