بذلهگويي و حاضرجوابي برخی افراد در خرم آباد قدیم
يكي از خانزادههاي لرستان گاه از مسيري در خرمآباد ميگذشت كه فردی شوخ سر راه او حضور داشت.
اين خانزاده كه هميشه كت و شلوار و جليقه بر تن و کلاه شاپو به سر داشت، هنگام راه رفتن در معابر، اكثر مواقع كلاهش را به عادت برخي قديميها با دو دستش گرفته و پشت بدنش قرار ميداد و كمتر آن را بر سر مينهاد!
همشهری شوخ نيز كه فردي ريزبين بود، به اين نكته توجه كرده و روزي پس از سلام و احوالپرسي از خانزاده ميپرسد: خان! چرا كلاه براي سرت نميخري؟
خانزاده پاسخ ميدهد: چشمت را باز كن! كلاه دارم! سپس كلاهش را كه با دستهايش پشتش گرفته بود نشان او داد.
فرد شوخ هم پاسخ دندانشكني به او حواله داده و گفت: ميدانم خان! اما آن "كلاهِ پشتت" است (چون همیشه آن را پشت بدنش قرار میداد)، يك کلاه براي "سرت" بخر!
***
در خرمآباد قدیم و لرستان افرادی به شوخ بودن و داشتن زبان طنز مشهور بودند که از آن جمله میتوان به مرحوم محمود مزاح و استاد نوری (نورالدین) سلاحورزی در خرمآباد و مومه (مومنعلی جوزیپور) در کوهدشت اشاره کرد
بخشی جالبی از حکایت های تاریخی این دیار مربوط به روایت احوال گذشتگان با زبان طنز است که به دلایلی از جمله رعایت مسائل اخلاقی، در آثار مکتوب کمتر به آن پرداخته میشود
با توجه به اقتضای آن زمان، حتی برخی حکایات و ضربالمثلهای خرمآباد نیز در قالب طنز، هجو و هزل بیان شدهاند
به طور مثال در خصوص فردی که بلاتکلیف است یا موضع مشخصی ندارد، می گفتند:
طرف یک چاک فلانش در درب دلاکان و یک چاکش در پشت بازار است
این ضرب مثل برگرفته از موقعیت خیابان حد فاصل دو محله قدیمی شهر بود چرا که این خیابان کوچک، میدان گپ (پشت بازار/ قیصریه) را به میدان کوچک (سه سیک/ دلاکی) متصل میکرد و برخی افراد که آنجا بودند گاه خود را تابع دلاکی و گاه تابع پشت بازار اعلام میکردند!
#کانال_خرم_آباد_قدیم khormoaa@
* امروز به اين عشق گردآوري ميكنم و مينويسم كه شايد روزي اين نوشتهها به كار كسي آيند، چنان كه نوشتههاي پيشينیان، شوقي در وجودم فكند و شعلهاي در دلم افروخت....