روزگاری است که لب فرو بسته‌ام و نظاره‌گرم تا ببینم بر سرم چه خواهد آمد! سال‌هاست که مرا به فراموشی سپرده‌اید. انگار از خاطرات گذشته‌ی بچگی‌ها‌تان دور شده‌اید! 

لب می‌گشایم تا بگویم که کیستم: من خرم‌آبادم! جایگاه کاسیت‌ها! مرا به خوش آب و هوایی و زیبائی یاد می‌کنند. سال‌هاست قلعه‌ی فلک‌الافلاک، مناره آجری سلجوقیان، پلِ کهن صفویه، گرداب سنگی ساسانیان، پل شکسته‌ی شاپوری،  سنگ نوشته‌ و... را برای تماشا و لذت‌بردن شما نگه‌داشته‌ام!

خرم‌آبادم! که طبیعت بی‌همتا و خدادادیم چشم هر بیننده‌ای را محصور می‌کند! می‌گویند بعد از ونیز ایتالیا و آمستردام هلند، سومین شهر دنیا هستم که با سرچشمه‌های دل شهر همچون کیو، شاه‌آباد، آب ‌اراز، گلستان، گرداب سنگی و ... چشم و دل شما را سیراب می‌کنم.

خرم‌آبادم! با دیدنی‌های بی‌نظیر همچون پارک و دریاچه کیو، پارک صخره‌ای، حوض موسی و ... شنیده‌ام که هر وقت چند صباحی از من دور می‌شوید، برای دیدنم بی‌قراری می‌کنید ...

خرم‌آبادم! ثروتمندی فقیر! دیگر طاقت این همه بی‌حرمتی را ندارم! شما را چه شده که خویشتن و مرا از یاد برده‌‌اید؟ خرم‌آبادم! دلم خوش است که مرکز استانم!

علی خسروی

 (منتشر شده در هفته‌نامه صدای ملت)

 

 عکس از : رضا جایدری