يك فرهنگي ساده بود اما بافرهنگ، غني و سرشار از عشق و معلومات و تشنه‌ي خدمت به وطن! دوران پس از ليسانس دبير دبيرستان اميرطهماسبي خرم‌آباد بود. از ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۸ مدير دبيرستان بهار خرم‌آباد شد. بسياري از افتخارآفرينان امروز و ديروز خرم‌آباد شاگردش در اين دبيرستان بودند.

وي علاوه بر سهم استادي، به نوعي حق پدري نيز بر ايشان ادا نمود و  براي دانش‌آموزان كم‌بضاعت در حد توان كمك‌هايي منظور مي‌كرد.

سال ۱۳۴۸ رئيس آموزش و پروش ايذه شد. ظرف يك سال تحولي شگرف در فرهنگ آن شهر ايجاد نمود و به عنوان بهترين مسئول آموزش و پرورش ايران در امر تزايد آمار اطفال واجب‌التعليم و گسترش مراكز آموزشي انتخاب گرديد.

به اعتبار كارايي منحصر به فرد و غير قابل انكارش از طرف انجمن وقت شهر خرم‌آباد در دوم مرداد ۱۳۵۰ به سمت شهردار خرم‌آباد انتخاب شد و طي اين مدت چهره‌ي شهر را به صورت معجزه‌مانند و غير قابل باوري دگرگون نمود. خدماتي در اين عرصه نمود كه پس از او، با وجود رشد تكنولوژري و افزايش بودجه تا به امروز هيچ‌يك از شهرداران پس از وي قادر به تكرار آن نشدند.

احداث مراكز فرهنگي، كتاب‌خانه‌ها، مجتمع‌هاي ورزشي و تربيتي، دگرگون ساختن بافت نامنظم شهر و احداث خيابان‌ها، ميادين فرهنگي و رفاهي و بوستان‌ها و پارك‌هاي زيبا گوشه‌اي از به فعيت رساندن انديشه‌ي طلايي اين بزرگ‌مرد شريف براي خرم‌آباد و مردمش بود. تا يكم دي‌ماه ۱۳۵۶ در شهرداري خرم‌آباد باقي ماند. در اين تاريخ، بنا به دلايلي از جمله فشارهاي عده‌اي زياده‌خواه که برخی عضو انجمن شهر بودند از سمتش به عنوان شهردار استعفا كرد.

- - - - - - - - - - - - -

وي در كنار خدمات اجتماعي و شهري، تحقيقات ارزنده‌ي علمي و تاريخي او نظير كتب جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان، دو جلد سال‌نامه‌ي دبيرستان بهار، ترجمه‌ي سفرنامه‌هاي دوراند، آرنولد ويلسن، فريا استارك، هنري راولينسن، زندگاني كريم‌خان زند و تصحيح گلشن مراد و قلاع حشاشين و نگاشتن صدها مقاله‌ي علمي، تحقيقي و انتقادي از جمله‌ي آثار وي در اين زمينه به شمار مي‌رود.

فشار بي‌امان ۳۰ سال تلاش و جنبش بي‌وقفه باعث گرديد در سال ۱۳۶۵ به دنبال بيماري ديابت و فشار خون، بينايي‌اش در معرض خطر قرار گيرد و سرانجام اوج بيماري، او را به سكته‌ي مغزي دچار كرد. سه سال در بستر بيماري بود و در نهايت، شمع وجود مردي كه تقواي مالي و وجدان كاري‌اش زبان‌زد خاص و عام بود ۲۲ خرداد ۱۳۷۳شمع وجودش به خاموشي گراييد، اما به واسطه‌ي اعمال و خدمات نيك‌اش با نامي نيك، براي هميشه به تاريخ خرم‌آباد و لرستان پيوست.

جالب اين‌جاست كه با آن همه خدمات، امروزه فقط ميداني كوچك و كم‌اهميت واقع در حد فاصل دو درياچه‌ي كيو به نام او نام‌گذاري شده است! شايد به خاطر همین مسائل بود كه بازماندگانش آن روزها ترجيح دادند پيكرش را به جاي خرم‌آباد در تهران دفن نمايند! آنها چنین بی‌حرمتي‌هايي به بزرگان‌مان را در اين ديار از ديرباز تا كنون بسيار ملاحظه كرده بودند ...

            گُل به گُل، سنگ به سنگ اين شهر، يادگاران تو اند

                                             رفته‌اي اينك و هر سبزه و سنگ، سوگواران تو اند ...

دريغ دارم متن خداحافظي وصيت‌گونه‌ي وي را كه يكم بهمن ۱۳۵۶ به رشته تحرير درآمده، براي همشهريان دل‌سوخته‌ام در سراسر جهان به اشتراك نگذارم. باشد كه روح پرفتوح اين بزرگ‌مرد خدوم، شاد و خرسند گردد:

دانلود صفحه‌ي اول خداحافظي علي‌محمد ساكي

دانلود صفحه‌ي دوم و سوم 

دانلود صفحه‌ي چهارم و پنجم 

دانلود صفحه‌ي ششم و هفتم

از مسوولين لرستان تا كنون نام مهندس ابراهيم فرحبخشيان استاندار لرستان از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ را به نیکی بسيار شنيده‌ام. همگان، به اتفاق از وي به عنوان فردي خوش‌برخورد، مدير و مدبر، دل‌سوز و داراي روابط عمومي بالا ياد مي‌كنند. در دوران استانداری او بود که کارخانه‌هاي چرم و پوست، كشت و صنعت، يخچال‌سازي، پارسيلون و ... در خرم‌آباد راه‌اندازي شد.

نمي‌دانم اين شخص امروز در قيد حيات است يا نه، اما به پاس خدماتي كه براي لرستان نموده، اميد دارم خداوند متعال پاداش دنيوي و اخروي برايش منظور دارد.

زنده‌ياد ساكي نيز هم‌زمان با دوران استانداري وي، شهردار خرم‌آباد بود. ساكي آن‌قدر منش‌هاي والاي انساني داشت كه عموم اهالي خرم‌آباد براي او احترام ويژه‌اي قائل بودند و به همين دليل بسياري از كارها را خارج از روال اداري با نبوغ فردي و ذاتي به انجام مي‌رسانيد. از تلاش‌هاي وي رايزني با افراد متمكن شهر جهت دعوت از آن‌ها به مشاركت در عمران و آباداني اين ديار بود.

بين مدارك پدربزرگم، نامه‌اي به امضاي جاويدنام علي‌محمد ساكي در مورد طرح احداث بارفروشي خرم‌آباد در آذرماه ۱۳۵۰ يافتم:

روحش شاد و يادش گرامي باد كه در باقيات صالحات، يكي از سرآمد مردان اين ديار به شمار مي‌رود