به نقل از وبلاگ آقاي ايوب بهرام   http://ayoobbahram.blogfa.com

 

عبدالرضا قاسمی

هدفم: ایجاد همدلی از راه مهربانی؛ بدون توجه به هیچ محدوده جغرافیایی .....

مهربانی را دوست دارم. برای مهربانی هیچ حد و مرز جغرافیایی، قومی و قبیله‌ای نمی‌شناسم.

زادگاهم خرم‌آباد و محل سکونتم تهران. لیسانس حسابداری و مدیر مالی و اداری شرکت‌های هلدینگ صنعت نفت. هدفم اطلاع‌رسانی و کسب تجربه. همچنین گفتمان و دوستی با هم پیشه‌ها و هم ریشه‌ها است. عشقم سرزمینم لرستان و مردم آن و تنفر از دورویی. وبلاگ‌نویسی را از سال 85 شروع کرده‌ام.

ایمیل:    rezaghiran47@yahoo.com

مدير وبلاگ: چو ايران نباشد، تن من مباد   http://abdy2007.blogfa.com

 

سلام خدمت دوستان هم‌داستان

در این دنیا همه جوره آدم پیدامی شه. یکی به فکر خودشه، یکی به فکر جیبشه،خیلی هنرکنیم به فکر خونواده. یعنی درست تا پشت درخونه میایم ولی کمتر کسی جلوتر میاد.چه می دونم شرایط اجتماعیه، تجربه‌های جامعست که کسی دیگه اطمینان خوبی کردن به سبک و سیاق قدیم رو نداره و شاید منافع؟

آره شاید منافعمون ایجاب نمی‌کنه که بتونیم مثل قدیمیامون خوب باشیم. بی‌شیله پیله باشیم. این منافع بد کوفتیه. هر کس بگه من به فکر منافع نیستم از اون حرفاست.

صبح که از خواب پا می‌شیم عین همون چرخ دنده‌های ماشینامون توی زندگی غلط می‌زنیم وپیچ می خوریم تا بگرده این زندگی  و نفسمون در نمیاد که پدارامون گفتن: مرد آن باشد که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد. یعنی چی؟ یعنی له شدی صدات درنیاد. خوب نیست؟

حالا تو این هاگیر واگیر کی دیگه حواسش به بقیه است. کی حواسش هست که کی گشنس کی سیر؟

البته استثناهم پیدا میشه!

توی این خلق خدا که هرکس داره گندم خودشو آرد می کنه بعضیا هم هستن که به فکر بقیه‌ان. یعنی دلشون برا بقیه می‌تپه. برا خاری که به پای بچه‌ای که داره خاک بازی می کنه می ره می گیره. از دیدن یه قطره اشک به راحتی رد نمیشه.. از کناریه دوست قدیمی که حتی خاطره‌هاش خاک گرفته است عبور نمی‌کنه. از کنار یه هم شهر یا حتی هموطن که یه مریضی ناجور گرفته چشم بسته عبور نمی‌کنه و صداش در میاد و کمک می‌خواد.

بله این‌جور آدما کمن! خیلی هم کمن ولی هستن. نمونش عبدالرضای قاسمی.

من خودم نهال دوستیم با جناب قاسمی هنوزیه ساله نشده. ولی خیلی چیز ها از ایشون یاد گرفتم و باعث مباهات بنده است. هر موقع وبلاگ چو ایران نباشد تن من مباد رو باز می کنم به یکی از صفات کمرنگ شده ی قدیمی ولی صمیمی بر می خورم.بارها باخودم فکرکردم که عبدالرضا چه جونی داره. از ساعت چند تاچند کار می کنه که چی که یه مریض تو فلان شهر احتیاج به کمک داره. عصر دوباره به روز شده که چی که چرا ما هواسمون به فلانی نیست. می‌تونه مثل من از کنارهمه‌ی اینها بدون تعارف ردشه.! اما خوشبختانه مثل من نیست.

گفتم وبلاگ جناب قاسمی رو معرفی کنم دیدم که بابا خودش روزی چهارصد به بالا بازدید کننده داره. این شد که گفتم: آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.

این پست یک پیام قدردانی از زحمات جناب قاسمی است. تا الان که پست به روز شد جناب قاسمی بی‌خبرن چون می‌دونم که اگه خبردار می‌شد قبول نمی‌کرد همین شد که توی یه عمل انجام شده قراررش دادم که به بزرگواری خود می‌بخشد.

به امید روزی که افرادی از این دست زیاد بشن چون بشر امروز بیشتر از هر چیز به اینجور افراد نیاز داره اگه ماشین، موبایل، برق نباشه میشه زندگی کرد اما بدون انسانیت زندگی محکوم به مرگه. یه مرگ سخت و فرسایشی.

                                                                                                      ایوب بهرام

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نظرهای دوستان عزیز:

بهرام سلاحورزی

قاسمی از آن مشک ها است که نیازی به تعریف عطار ندارد. هنوز سالی نشده با او آشنا شده‌ام. با این همه حس می‌کنم رفیقی است از روزگار سپری شده ام . قبل از او با برادر بزرگتر ایشون آقا محمد که از پیش کسوتان تئاتر است ارتباط داشتم. فکرمی کنم حال و هوای برادر بزرگتر واگیر داشته که او به چنین راهی که امیدوارم آخر و عاقبتش خیر باشد کشیده شده است .

قاسمی طی مدت کم فعالیتش تلاشی قابل ستایش داشته. در روزگار غریب فاصله ها و منیت‌ها توانسته دل‌هایی را به هم نزدیک سازد. همین یک کارش کاری است کارستان .

قاسمی جدا از تلاشی که برای همدلی داشته در وانفسای تنبلی، بی حوصلگی و گرفتاری‌های رنگ و وارنگ نیز هزار و سیصد آفرین تلاشی چشم گیردر هر روز به روز شدن داشته .

امید که همیشه سلامت و موفق باشد.

ایوب بهرام عزیز دل !

ببخش که چنین خلاصه می‌شوم درخودم در روزگارم و در نوشتنم دعا کنیم خدا همه امان را کمک کند در وانفسایی که نمی‌دانم به کجایمان می‌برد؟

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رضا جایدری

سلام جناب آقاي بهرام.

اين روزها كه همه در قدم باد بهار نو مي‌شوند، گرفتاري شديد كاري مانع از آرامش خيال جهت نوشتن شده و مرا به كهنگي اجباري مي‌كشاند. براي قلمي كردن چند سطر در مورد عبدالرضاي عزيز؛ همشهري‌ گلم، مجالي مناسب لازم است تا بتوان حق مطلب را در مورد او ادا كرد.

از رفاقت كسي نوشتن كه ديگران چندان اطلاعي از پيوند برادرگونه‌ات با او را ندارند، به بي‌راهه رفتن مي‌نمايد. بر اين اساس، مختصر و مفيد عرض مي‌كنم: داش عبدي(عبدالرضا) ما در دنياي مجازي مودتي واقعي بين قلوب‌ هم‌ديارانم و دلسوزان لر و لرستاني ايجاد كرده كه هيچ مقام و مسوولي، هنوز نتوانسته گامي كوچك در اين زمينه بردارد!

قاسمي بزرگ‌مردي است كه قلم قاصر من، از بيان مرام و معرفت او عاجز و ابتر است. لذا سخن كوتاه مي‌كنم و به پاس معرفت و مرامش در روزهايي كه بسياري از رفقايم در رفاقت كم آوردند و او زياد آورد، در حد يك جمله مي‌نويسم: «عبدالرضا جان! آن‌چه خوبان همه دارند، تو يك‌ جا داری»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عابدین بهاروند

سلام با احترام راجع به دوست عزیزم جناب آقای عبدالرضا قاسمی مدیر محترم وبلاگ "چو ایران نباشد تن من مباد" متنی را بنویسم که هم در شآن ایشان باشد و هم مورد رضایت خوانندگان محترم وبلاگ جنابعالی باشد کار بسیار سختی است و شاید نتوان آنطور که باید و شاید در خور توجه باشد. ...

سابقه آشنایی من با ایشان برمی گردد به سالیان پیش که هر دو نوجوان بودیم و اهل ورزش آن هم ورزش دو میدانی. شاید لازم باشد به این نکته اشاره کنم که خرم آباد در آن زمان همانند دیگر شهر های ایران با این جمعیت فوق العاده زیاد مواجه نبود و شهری بود خلوت که اکثر مردم چهره به چهره همدیگر را می شناختند و در آن زمان من هم به واسطه ورزشی که میکردیم با عبدالرضا آشنا شدم دوستی ما ادامه داشت تایک دوری بیست ساله.

عبدالرضا را من همین امسال بعد از گذشت بیست سال در مراسم محرم دیدم و شاید برایم خیلی جالب بود که هیچ تفاوتی با بیست سال گذشته از لحاظ اخلاقی نکرده بود. و اما در ورود به بحث وبلاگ و وبلاگ نویسی، اولین نفری که به من پیشنهاد داد تا به جمع دوستان وبلاگی بپیوندم آقای قاسمی بود که پس از گذشت اندک مدتی از آشنایی با دنیای مجازی نویسان باعث شد تا من تی تال را که براستی یکی از دغدغه های ذهنی ام بود به دوستان معرفی نمایم. که جا دارد از همین موقعیت استفاده کنم و از ایشان تشکر کنم. تا جایی که من با وبلاگ عبدالرضا آشنایی دارم همیشه جانب اعتدال را رعایت کرده و بدون غرض و بدور از هرگونه تعصب نابجا مطالبی را در وبلاگش منتشر می کند که مورد استفاده مطلوب دوستان قرار می گیرد. وبلاگ آقای قاسمی همانند خودش روراست است و بی‌تعارف.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقوایی

از ویژگی مرام و مسلک آقای قاسمی که امروزه کمیاب و نادر شده، نوع دوستی و ارزش قائل شدن به دیگران است.

ایشان در مدت کوتاه وبلاگ نویسی ، با انرژی خوبی ظاهر شده و دید خوب و مثبت اندیشی و هدایت به سمت بهتر بودن و دوری از غرض‌ورزی و خودخواهی از ویژگی های مثبت و بارز ایشان می‌باشد.

طی تماس تلفنی که اولین بار با ایشان داشتم ، سعی کردم به ایشان تاکید کنم که بروجردی هستم و هم استانی و هم قبیله و ... ولی ایشان با پاسخی زیبا مرا غافلگیر کرد، گفت: مهم نیست اهل کدام استان و شهر و کوچه هستیم، مهم این است که حرف‌ها و درد و دل هم را خوب بفهمیم. همه جای ایران سرای من است.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آفرین پنهانی

سپاسی و دیگر هیچ....

تو به من تعلق داری و من به تو... ما یکپارچه‌ایم. چه چیز می تواند به ما آسیب برساند/ "فرانتس کافکا"

برای ساختن و پرورش فرهنگ هرجامعه و به تعالی رساندن آن راه های زیادی وجود دارد تا بتوان آن را به شکل مطلوبی رساند و ساماندهی کرد. همان گونه که واقف اید؛ فرهنگ یک رفتار است وهنر و ادبیات دو بال پرواز آن؛ و هرفردی که در یک جامعه ی انسانی باشیوه های درست و منطقی و از طریق آن دو بتواند این رفتار را به شکلی اجتماعی تکامل دهد به بهترین شکل در جامعه ی انسانی حضور یافته و در رفتار اجتماعی افرادجامعه، گام هایی ستودنی برداشته است...

دوست و برادر ارزشمند جناب آقای عبدالرضا قاسمی؛ از این تبار انسانی، حرکت ساز و فرهنگ پرور است که همه ی آن چه در توان دارد را به کار می برد تا بتواند به جامعه ی انسانی، فرهنگی و اجتماعی خدمت کند و همه ی دوستان را در مسیری انسان ساز و فرهنگ ساز یاری نماید. چیزی که همه ی دوستان در این مدت به آن آگاه و واقف بوده وهستند. این رفتار بزرگ فرهنگی و اجتماعی ایشان نشان از تفکر و اندیشه ای بزرگ دارد که در او یافت می شود و با وی بزرگ شده است.

ایشان با استفاده از ابزار مدرن و تفکر مدرن تری که در رفتار و کردارشان نهفته است به معرفی وبلاگ دوستان، ارائه‌ی مطالب اهالی قلم و هنر، داشتن دغدغه درجهت دادن و متعالی کردن رفتارها و ایجاد صمیمیت و مهربانی در وجود تک‌تک افراد گام‌های موثر و مفیدی برداشته که در این روزگار نامرادی و پر رنج از عهده ی کمتر کسی برمی آید.

مانیز به یمن این همه بزرگی، تعهد، اخلاص، متانت، روحیه‌ی انسانی و انسان‌ساز، ایمان به عمل و شیوه‌های خلاقانه و امروزی ایشان باارادت، احترام و ادب بی نهایت نسبت به ایشان سرتعظیم فرود آورده و از حضرت دوست برای این گرانسنگ پرمایه؛ آرزوی بهترین ها را داریم... بی‌شک رد پای ایشان در جای جای روح و اندیشه‌ی همه‌ی دوستان جاری، در بطن و متن جامعه ساری و تأثیرگذار مثبت و به پیشانی فردا نوشته و حک خواهد شد... این را گفتیم که تنها سپاسی باشد و ارادتی