پیام استاد سیدفرید قاسمی به مناسبت آیین نکوداشت

مرحوم ميرزا شفيع مصدق (شاعر نام‌دار لرستان)

سیدفرید قاسمی: نهضت لُرستان‌پژوهی، پس از دو دهه پیوستگی، در صدد غبار روبی و تجلیل از بزرگانی شده که روی در نقاب خاک دارند. چهره هایی که در زندگی این جهانی نظاره گر جلوه‌گری‌های ناصواب زمانه بودند. روزگارشان عرصه‌ی بروز و ظهور میدان دارانی شد که راه بر بهره‌یابی جامعه از اندیشه و گفتار و توان‌شان بست. صحنه را که چنین دیدند به دوری‌گزینی «خودخواسته» و یا «دیگر سبب» ره سپردند و برای درک خلوت خود از «قدر» و «صدر» گریزان شدند. زنده نام میرزا شفیع مصدق (1268-1350ش) را می توان در این زمره دانست‌.

تجربه‌، وی را به ژرف‌اندیشی وا داشت‌، به آزمندی روی نیاورد. خدمت اداری او قدمت نیافت‌. منصبداری را وا نهاد تا ارزانی دوستدارانش شود. دل‌سپرده شد تا سر سپرده نشود. از «دغل دوستان» و «بازیگران دوست‌نما» گُریخت و به خویشتن خویش بازگشت. سرشت، وی را به بهشت « کشت» و «نوشت» رسانید. او کلام موزون دادار‌پسند را به بیان منظوم عشق شخصی و یا توصیف دلدادگی‌های فناپذیر ترجیح داد‌. شیدایی و عاشقانگی شاعرانگی را عمق بخشید. «شعر و شور»، «شعار و شعور» و «ادب و اعتقاد» را درآمیخت و الهام خدادادی را به خدمت ایمانمداری گرفت. به «حباب» پشت پا زد و به «ثواب» اندیشید. تا جهان پایدار خود را آباد کند. دقت نظر به بستر زمانی سروده‌های او‌، ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که میرزا شفیع دین ریشه بود نه دین‌پیشه.

اگر بخواهیم در پی واکاوی زبان‌آوری او با متر و معیار امروزی باشیم، ره به خطا برده‌ایم‌. باید به مضمون و محتوای سروده‌های او بنگریم آنگاه وی را باورمندی خواهیم دانست که با دستمایه‌ی معرفتی و نگاه حکمت‌آمیز در زمانه‌ی غربت‌، به راز و نیاز عارفانه و نجواهای عاشقانه با آل البیت روی آورده تا واپسین دم زندگی را با آه و افسوس سپری نکند. روزهای پایانی عبرت آموز عمر بسیاری از بلندپایگان آسمان ادب و علم و فرهنگ ایران زمین را به نظاره نشسته‌ام‌. بسیاری‌شان با چهره­ی غمبار و سکوت سنگین­، خیره به نقطه­ی نامعلوم بودند‌. لحظه‌ای که سبب را جویا می‌شدم می گفتند‌: «نمی‌دانم آنچه به انجام رسانده‌ام نزد خدا به کارم می­آید یا خیر؟» و نادم می­افزودند­:«کاش در مجلس سعایت نمی‌نشستم‌، نقد نمی‌نوشتم‌، روایتگر دروغ‌ها نمی‌شدم‌، به نامهربانی‌ها پاسخ نمی‌دادم و بگذار و بگذر را فراروی خود می­ساختم».

همچنین شماری را دیده‌ام که قلم را گرز مدرن نپنداشته‌اند و پسین روزهای زندگی با وقار دو چندان‌، دلارام و خُشنود رهسپار شده‌اند‌. به گمانم میرزا‌شفیع نیز با سُرایش باور‌مندانه در خلوتگاه خویش آسوده به قرب حق پیوسته تا شفیع خود شود. اکنون نیز که 41 سال از لقای وی می­گذرد با نکوداشت و نشر شفیع نامه بار دیگر این حقیقت را در می‌یابیم که خورشید ابر زُداست.

برگرفته از وبلاگ آقای مسعود فرج‌الهي