جواب تلفنت را بده!
جواب تلفنت را بده!
۱- ديروز يكي از خبرنگاران هماستاني به شدت عصباني بود و ميگفت: «جهت كسب اطلاع در مورد جزئيات يك خبر فوري، چند بار به فلاني (مدير كل يكي از ادارات) زنگ زدهام اما جواب تلفن نميدهد!»
گفتم: ديگر هيچگاه به چنين كسي زنگ نزن! كسي كه خودش را پاسخگو نميداند لزومي ندارد به او توجه كني!
از اين قبيل افراد در ديار ما بسيار يافت ميشوند. اگر با تو كاري داشته باشند تماس ميگيرند و بعد از چربزباني مفصل و برآوردن مقصود، همين كه خرشان از پل گذشت، ديگر تو را به جا نميآورند! تو هم چنين كساني را به جا نياور، خواه استاندار باشد، معاونش يا نماينده مجلس و مدير كل!
انسان بايد فهم و شعور داشته باشد. اگر رئيسجمهور هم باشي و تلفن همراه نيز داشته باشي، زماني كه گوشيات روشن است يعني ميتواني پاسخ دهي. گيرم بعضي وقتها در حمام باشي يا گلاب به رويتان دست به آب هم رفته باشي، بعدش كه ميتواني با كسي كه تماس گرفته تماس بگيري و بفهمي منظورش چیست؟!
در يكي از نشریات کشور، مصاحبهاي از سيامك انصاري بازيگر نقش مستشار در سريال قهوه تلخ مطالعه كردم. از او پرسيده بودند: «سيامك انصاري هميشه از طريق تلفن همراهش در دسترس است. چرا شما همواره تلفن همراهتان را پاسخ ميدهيد؟!» آقاي انصاري گفته بود: «تلفن همراه نامش با خودش عجين است. اگر همراه است پس بايد آن را با خود برد و پاسخ تماسگيرنده را داد و اگر هم كسي اشتباهي تماس گرفته يا خواستهاي غيرمنطقي دارد، ميتوان پاسخی مؤدبانه داد یا از او عذرخواهي كرد!»
درود بر شرافت اين هنرمند فهيم!
بارها با افرادي مواجه شدهام كه به دلايل مختلف تماسهاي دريافتي تلفن همراهشان را پاسخ نميدهند. يكي بهانه ميآورد: شمارهاي را كه نشناسم و در حافظه نباشد پاسخ نميدهم، يكي ديگر دليلش مزاحمت و خواستههاي نامتعارف ديگران است و ديگري ... اما از نظر من هيچكدام از اينها دليل نميشود كه پاسخ تماس دريافتي تلفن همراه را نداد!
انسان در هر شرايطي بايد پاسخگوي ديگران باشد. كسي كه پاسخگوي ديگران نباشد، شايستهي داشتن مسووليت و مقامي نيست چون در درجهي اول ضعف ارتباط با ديگران را دارد. چنين كسي اصل اول مردمي بودن را براي احراز موفقيت در مسووليت دارا نيست.
به شخصه هرگاه تلفن همراهم روشن باشد، پاسخ هر كس كه آن طرف خط باشد را خواهم داد حتي اگر نيمهشب باشد. مواقعي كه در جلسه يا مكاني خاص باشم كه نتوانم پاسخ بدهم، آن را خاموش ميكنم بلكه ديگران در صورت پاسخ ندادن من، ناراحت نشوند.
______________________________
۲- آرزو دارم روزي هر لرستاني يك وبلاگ داشته باشد. نوشتن را بسيار دوست دارم. يافتن بسياري از دوستان كنونيام را مرهون وبلاگنويسي ميدانم. بارها شده به ادارات يا اماكن عمومي مختلف مراجعه كردهام و با كساني مواجه شدهام كه به من گفتهاند از طريق مطالب وبلاگم يا نوشتههايم در نشريات استان مرا ميشناسند! اين مسأله باعث ايجاد احساسي خوش در وجودم ميگردد.
خداوند بزرگ را شاكرم كه عشق به نوشتن را در وجودم شعلهور ساخت (بدون تعارف: خودم را نويسنده نميدانم و سوادم در حدي نيست كه جرأت كنم در مقايسه با قلم شيواي بسياري از همتبارانم، نام خود را نويسنده بگذارم) در حد بضاعتم هر گاه كه توانستهام، مطلبي در مورد وطنم جايي منتشر كردهام و يا تصويري به نمايش گذاشتهام.
یک عادت بد هم در نوشتن دارم: با وجود گرفتاریهاي مختلف، وقتي چيزي مينويسم، آن را سريع در وبلاگ قرار ميدهم و ويراستاري نميكنم! بعداً كه فرصتي دست دهد، اقدام به اين كار ميكنم. متاسفانه زماني كه از موضوعي ناراحت هستم سوژههاي انتقادي بهتري به ذهنم ميرسد و همین که چیزی را يك دور نوشتم، با سرعت آن را منتشر ميكنم!
خوشحالي من در چنين محيطي زماني افزون ميشود كه همتبارانم را در زمينهي نوشتن فعال ببينم. از نظر من هر كس به فراخور استعداد و توانش ميتواند در زمينههاي: عكاسي، داستاننويسي، لرستانپژوهي، ورزش و ... وبلاگي داشته باشد و از لرستان و لرستاني بنويسد. به قول آلبر كامو: «نوشتن بيرون جهيدن از صف مردگان است».
فضاي مجازي گاهي باعث ايجاد رفاقتي حقيقي ميشود! اخيراً توفيق آشنايي با عبدالرضا قاسمي عزيز را يافتهام. او هم دغدغههاي مرا دارد. هفته گذشته فرصتي پيدا كردم تا از وجود مباركش براي اولين بار به مدت ۲۰ دقيقه بهرهمند شوم. اميرحسين قاسمي فرزند برومندش هم عبدي عزيز را همراهي ميكرد. اين پدر و پسر بزرگوار باعث افتخار لرستان هستند.

______________________________
۳- امروز با يعقوب دالوند (تهيهكننده و مجري برنامه جام افلاك) مشغول پيدا كردن فيلم بازيهاي قديمي تيمهاي لرستاني در آرشيو صدا و سيماي مركز لرستان بوديم.
بجز فيلم بازي تاريخي خيبر خرمآباد و پرسپوليس تهران در ۳۱ تير ۱۳۶۵ كه با برتري يك بر صفر خيبر به پايان رسيد، چند فيلم مربوط به سالهاي ۱۳۸۳ و ۱۳۸۲ پيدا كرديم كه فكر كنم پخش بخشهايي از آنها براي بينندگان جالب باشد. با وجودي كه ۹-۸ سال بيشتر از تاريخ اين بازيها نگذشته اما تعدادي از مربيان و فوتباليستهايي كه تصاويرشان در فيلمها وجود داشت، دیگر در قید حیات نبودند!
باید بدانیم: تاريخ خيلي هم دور نيست! همين امروز نيز وقتي به پايان ميرسد، به تاريخ پيوسته است! اميدوارم در آينده از ما به نيكي ياد كنند و تاريخسازاني مثبت باشيم. انشاءالله
* امروز به اين عشق گردآوري ميكنم و مينويسم كه شايد روزي اين نوشتهها به كار كسي آيند، چنان كه نوشتههاي پيشينیان، شوقي در وجودم فكند و شعلهاي در دلم افروخت....