مرگ دردآور و تلخ يك قهرمان

خبر كوتاه بود و تكان‌دهنده: روح‌الله داداشی قوی‌ترین مرد ایران و جهان شنبه‌شب (۲۵ تيرماه ۱۳۹۰) در يك درگيري خياباني در كرج از ناحیه گلو و سینه مورد اصابت ضربات چاقوي 3 سرنشين يك دستگاه پرايد سياه‌رنگ قرار گرفته و پس از انتقال به بیمارستان به علت شدت جراحات وارده جان به جان‌آفرین تسليم کرد.

روح‌الله داداشی متولد سال 1360 بود و در دوران فعالیت ورزشی خود ۷ دوره قهرمانی کرج، ۲ دوره قهرمانی تهران، ۲ دوره قهرمان ایران در رشته پرورش اندام و در قویترین مردان یک دوره چهارم ایران، ۲ دوره سوم ایران، یک دوره قهرمان کشور، ۲ دوره قهرمان مردان آهنین، یک دوره سوم جهان و یک دوره مقام اول جهان را در کارنامه داشت.

وي امسال همزمان با فرا رسيدن سال‌روز میلاد با سعادت حضرت علی(ع) در آسایشگاه کهریزک حاضر شد و ساعاتی را در کنار سالمندان و کودکان معلول سپری کرد. تصاويري از آخرين حضور او در آسايشگاه كهريزك:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نخبگان، هنرمندان، نويسندگان، قهرمانان ورزشي و انسان‌هاي بزرگ كه سرمايه‌هاي هر قوم يا ملتي محسوب می‌شوند در حقيقت وجودشان به شخص خودشان تعلق ندارد. ميان اين افراد و انسان‌هاي معتاد، ولگرد، شرور، مردم‌آزار، سارق، پول‌پرست، كلاه‌بردار و يا انگل اجتماع، تفاوت‌هاي بسياري وجود دارد. شايد بهترين ملاك براي قضاوت در مورد شخصيت افراد، ميزان محبوبيت آن‌ها بين مردم باشد. مرگ اين انسان‌هاي برجسته، مصيبتي بزرگ براي يك ملت و كشور خواهد بود.

گر چه از هر ماتمی خیزد غمی           فرق دارد ماتمی با ماتمی

در عزای مرگ مردان بزرگ                 گفت باید ای دریغا عالمی

اميدوارم هر چه زودتر مسببين اين جنايت فجيع كه ضربه‌اي هولناك بر پيكره ورزش كشور وارد آوردند در چنگال قانون گرفتار شده و به اشد مجازات برسند. تا لحظه‌ي مجازات عاملين اين جنايت فجيع، از نظر فكري آرام و قرار ندارم. مي‌دانم حتا آن‌ها نيز كه روزي به عنوان رقيب در مسابقات مردان آهنين با مرحوم داداشي درگير شدند يا با او اختلاف نظر داشتند، از مرگ اين قهرمان بزرگ ناراحت و غمگين هستند.

من كه به شخصه به مرگ هيچ‌كس حتا دشمنانم نيز راضي نيستم. دنيا آن‌قدر كوتاه و گذرا است كه حيف است وقتت را با آرزوها و كارهاي بيهوده نظير دشمني با مردم و سنگ‌اندازي براي آن‌ها تلف كني. مي‌توان از دوران كوتاه زندگي در راه مهر ورزيدن و كارهاي نيك استفاده بهتري كرد. اگر قرار باشد پاسخ هر بدي را با بدي بدهيم، ما نيز همانند آن كسي خواهيم بود كه او و رفتارش را تقبيح مي‌كنيم. اميدوارم خداوند متعال عطوفت و انسانيت را بر وجود جنايتكاران و بدذات‌ها مستولي گرداند.

گر  بمُرد عدو جاي شادماني نيست             كه زندگاني ما نيز جاوداني نيست

این مصیبت را به خانواده مرحوم روح‌الله داداشی، ورزشكاران قوی‌ترین مردان ایران و همچنين جامعه‌ي ورزش کشور تسلیت گفته و برای آن مرحوم از خداوند منان بهشت برین را آرزومندم. خدايش بيامرزاد.

 زندگي‌نامه مرحوم داداشي را اين‌جا بخوانيد: از دست‌فروشي تا قوي‌ترين مرد جهان !

 

بازي به افتخار استاد ناصر ميرزايي

قدرت‌نمايی كُشتي‌گيران ملي‌پوش ايران در مسابقه فوتسال !

تيم ملي كشتی آزاد كشورمان در يك ديدار دوستانه فوتسال كه به منظور تجليل از ناصر ميرزايي پيشكسوت فوتبال لرستان برگزار شد، بر تيم منتخب اصحاب رسانه و پيشكسوتان فوتبال لرستان غلبه كرد.

اين ديدار كه جمعه 24 تير در سالن ورزشي شركت مخابرات لرستان برگزار شد در پايان به نتيجه 9 بر 2 به نفع تيم ملي كشتي آزاد كشورمان خاتمه پذيرفت. گل‌هاي تيم ملي كشورمان توسط مصطفي ميرعماديان(3 گل)، مهدي تقوي(2 گل)، حسن رحيمي(2 گل)، غلام‌رضا محمدي و شهرام سبزواري به ثمر رسيد و هر 2 گل تيم منتخب اصحاب رسانه و پيشكسوتان لرستان توسط رضا جايدري درون دروازه تيم ملي قرار گرفت. اين مسابقه در نيمه اول با نتيجه 5 بر صفر به نفع ملي‌پوشان كشتي ايران به پايان رسيد.

قضاوت اين بازي بر عهده سهراب مالمير، شمس‌اله خنجري و عبدالرضا نصرالهي داوران ملي استان لرستان بود. در اين ديدار كشتي‌گيران ملي‌پوش كشورمان كه از آمادگی بدني مناسبي بهره مي‌برند، نشان دادند كه علاوه بر كشتي، در فوتسال نيز داراي مهارتي بالا بوده و بازي زيباي برخي بازيكنان اين تيم نظير جعفري و رحيمي بسياری از تماشاگران را به تحسين وا داشت.

اين بازي پرگل مورد توجه حضار و مدعوين از جمله اعضاي خانواده ناصر ميرزايي و مهندس مسيب قباديان مدير عامل شركت مخابرات لرستان قرار گرفت و درخشش دروازه‌بان‌ها مانع از به ثمر رسيدن گل‌هاي بيش‌تري توسط بازيكنان دو تيم شد.

براي تيم كشتي كشورمان، غلام‌رضا محمديچی، محسن كاوه، امير توكليان، مصطفي ميرعماديان، مهدي تقوي، حسن رحيمي، احمد و شهرام سبزواري، صادق گودرزي و فرزاد جعفري به مربي‌گری غلام‌رضا محمدي و عبدالله عزيزپور و سرپرستی حمید خدادادی و برای تيم منتخب پيشكسوتان فوتبال و خبرنگاران لرستان نيز سيد مسعود ميرآقايي، همايون بهاروند، حميد زندلشني، فرشيد خدامرادي، رضا جايدری، محمود داودي‌نژاد، رضا باقري‌طولابي، فيروز اسماعيلي‌نژاد، يعقوب دالوند، محمود جودكي و سعيد مالکوچي به مربي‌گري سيد محمود ميرآقايي و بهروز بيرانوند به سرپرستی سیدمسعود شاهرخی به ميدان رفتند.

در حاشيه:

* تيم ملي كشتي با پيراهن‌هاي نارنجي و تيم لرستان با پيراهن آبي در اين ديدار حضور يافتند كه روي جلوي پيراهن بازيكنان هر دو تيم شعار «ناصر ميرزايي: هميشه محبوب» و شماره 5 كه شماره پيراهن استاد ناصر ميرزايي در زمان حضور در ميادين فوتبال بود، نقش بسته بود. كالاي ورزشي خدادادي به عنوان اسپانسر اين مسابقه، لباس‌هاي بازيكنان دو تيم را تقبل كرده بود.

* علي‌رغم عدم اطلاع‌رساني، بسياري از مردم خونگرم لرستان در محل مسابقه حضور يافته بودند و بازار گرفتن عكس يادگاري با كشتي‌گيران و مربيان تيم ملي با اين عزيزان گرم بود.

* غلام‌رضا محمدي پيش از آغاز بازي تقاضا نمود اصغر كرم‌الهي دروازه‌بان لرستاني تيم ليگ برتري مس سرچشمه كرمان به عنوان يار كمكي درون دروازه تيم ملي كشتي قرار گيرد كه پس از تماس با كرم‌الهي وي عنوان نمود كه به همراه مس تا لحظاتي ديگر عازم اردوي تداركاتي در كشور ارمنستان است، لذا احمد سبزواري درون دروازه تيم ملي كشتي ايستاد.

* با وجودي كه تيم منتخب لرستان از چند بازيكن با سابقه فوتبال استان بهره مي‌برد، به دليل عدم آمادگي بدني در مقابل بدن‌هاي پرتوان و قدرتمند ملي‌پوشان آماده‌ي كشورمان، كاري از پيش نبردند. البته چند بازيكن تيم ملي كشتي نيز به قول معروف در حد تيم ملي فوتسال در اين بازي درخشيدند كه اين نكته مورد تأييد چند نفر از مربيان و پيشكسوتان فوتبال خرم‌آباد كه در سالن مسابقات حضور داشتند نیز قرار گرفت. در اين بين بيش‌ترين دوندگي را در تيم لرستان بازيكنان پيشكسوت اين تيم داشتند و نشان دادند كه هنوز دود از كنده بر می‌خيزد و خبرنگاران به دليل مشغله كاري با بدن‌هايي ناآماده وارد ميدان شدند كه نتيجه آن را هم مشاهده كردند و علاوه بر اين كه يك دسته گل قشنگ از ملي‌پوشان قدرتمند كشتی كشورمان هديه گرفتند، اكثراً با درد كمر و آسيب‌هاي مختلف محل مسابقه را ترك كردند!

* در برگزاري هر چه بهتر اين مسابقه، مسؤولين سالن ورزشي شركت مخابرات استان شامل محمد كاوياني، سيف‌اله ياراحمدي، محسن پورپاپي، پوريا زكيان، فرهاد محمدي، فرهاد درويشي و حبيب بيرانوند تلاش بسياري نمودند و موجبات رضايت بازيكنان دو تيم را فراهم آورند كه جا دارد به آن‌ها خسته نباشيد و خدا قوت عرض كنيم.

* اين بازي با رايزني و كوشش سيد مسعود ميرآقايي پيشكسوت فوتبال خرم‌آباد برگزار شد و وي مقدمات اين كار نيك را به صورت فشرده ظرف 5 روز فراهم آورد. به يقين كار شايسته وي قابل تقدير است. ميرآقايي سعي نمود از هر قشري در تيم استفاده شود كه به دليل محدوديت‌ها، فقط 10 نفر از پيشكسوتان و خبرنگاران ورزشي براي اين بازي توسط ايشان گزينش شدند كه اين مسأله باعث گلايه و ناراحتي برخي نيز شد ...

براي ديدن ساير عكس‌هاي اين بازي اين‌جا كليك كنيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به بهرام سلاح‌ورزي عزيز به خاطر درگذشت مادر گرامي‌اش از طرف خودم، همكاران مطبوعاتي و وبلاگ‌نويس‌هاي شهرمان تسليت عرض مي‌كنم. متن تسلیتی که جناب آقای شهبازی در وبلاگ‌شان منتشر نموده‌اند را با كسب اجازه از ايشان در وبلاگ قرار مي‌دهم:

دوست و همكار گرامي جناب آقاي بهرام سلاح‌ورزي

پائيز نيست/ كه با ابرها زاري سر دهم/ براي نازنين مادرت/ اما در دلم/ پرندگاني كوچك/ هول باد شبانه را/ بر آشيانه‌اي ويران/ بي‌قراري مي‌كنند. (هوشنگ رئوف)

در گذشت مادر گرامي‌تان حاجيه اشرف عتيقي را به شما و همه وابستگان سلاحورزي و عتيقي تسليت مي‌گوئيم

سيد فريد قاسمي، هوشنگ رئوف، اسحاق عيدي، سيد مرتضي جزايري، ايرج كاظمي، حسين سلاح‌ورزي، ناصر غلامرضايي، كرم‌رضا تاج‌مهر، عز‌ت‌اله عموشاهي، محمدجعفر ايراني، آتوسا رحمتي، مريم ميرزايي‌مقدم، آفرين پنهاني، فريبا بسطامي، عزت‌اله چنگايي، كمال گل‌مرادي، تيمور احمدوند، باقر و جعفر سپهوند، شيرزاد بسطامي، محمد و احمد ايران‌دوست، محمد مدبر، نصراله چیدان، محمد بهروج، سيدسيامك موسوي، مسعود فرج‌الهي، حجت فراشی، سيديدالله ستوده، پرويز و رضا جايدري، جواد نيساري، بهروز بیرانوند، پرويز شجاعي، سعید مالکوچی، آرش قنبري، خسرو اسدي و عبدالرضا شهبازي

نديدن دليل بر نبودن نيست

مدتي كه ديگر آقا رضا را نمي‌بينم.

گفتند كه ۲۷ تير ۱۳۸۹ فوت كرده، اما شواهد و مداركي هست كه او نمرده است !

هر وقت دلت تنگ شد، مي‌تواني بودن رضا را با زدن دكمه PLAY ضبط صوت و شنيدن صداي جاودانه‌اش حس كني

به دلم برات شده كه مردن اين‌گونه‌ نيست. حداقل مطمئنم كه به كار بردن واژه‌ي سنگين مرگ در مورد آقا رضا معنایی ندارد! براي همين است که نديدن را به کار بردم ...

او در صفحه صفحه‌ي تاريخ موسيقي و آواز لرستان و در دل مردم اين ديار براي هميشه زنده است.

شايد «مرده» من يا تو باشيم كه هنوز «روی» خاکیم و یادمان نمی‌کنند وای به روزی که «زیر» خاک‌مان کنند!

شايد مرده ما باشيم كه در دوران حياتمان دل كسي را به نيكي نلرزانديم و هنري براي جاودانگي نداشتيم اما به يقين از رضا نمي‌توان به عنوان مرده ياد كرد !

آقا رضا هرگز نمرده است. من هر روز او را با تفنگ و دايه‌دايه مي‌شنوم و در گوش دادن به همان آوا، چهره‌اش را نيز مي‌بينم. چهره‌اش هم كه در نظرم مجسم مي‌شود به ياد مهرباني‌هايش مي‌افتم و هنرش ... و دوباره كه به لبخند دوست‌‌داشتني‌اش فكر مي‌كنم، آوايش در گوشم طنين‌انداز مي‌شود و هر گاه آوايش در گوشم مي‌پيچد، سيماي معصومش هم به دنبال آن پديدار مي‌شود و اين دور و تسلسل هم‌چنان ادامه دارد ...

  مطمئنم كه او نمرده است! زنده است: در قلب من، در دل تو و در حافظه‌ي آهنگين قوم لر

فقط مدتي است كه ديگر او را به ظاهر نمي‌بينيم !

 

فعال‌ترين بلاگر لرستاني

    فرا رسيدن ميلاد با سعادت امام حسين(ع) ، روز پاسدار

                         و روز قلم (14 تير) گرامي باد

اين روز فرخنده را به شما كه مي‌نويسيد از صميم قلب تبريك مي‌گويم. امام صادق(ع) فرمودند:

      إِذاَ کَانَ یومَ القِیامَةِ جَمَعَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ المَوَازِینُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ العُلَمَاءِ فَیرَجَّحُ مِدَادُ العُلَمَاءِ عَلَی دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ (من لایحضره الفقیه، ج 4، صص 398 ـ 399)

زمانی که روز قیامت شود، خداوند عزوجل مردم را در یک جا جمع می‌کند و ترازوهای عدالت گذاشته می‌شود، خون شهیدان با قلم دانشمندان وزن‌کشی می‌شود، پس قلم عالمان بر خون شهیدان برتری می‌کند.

 سایرین نیز در این زمینه و اهمیت آن مطالب مهمی و زیبایی نوشته‌اند. آقاي اسدالله افشار امتيازهاي «نوشتن» را بر «بيان» نيك برشمرده‌اند:

باقي بودن: سخن فرار مي‌کند و نوشته باقي است. امير مؤمنان علي(ع) در سخن جالبي مي‌فرمايد: «دانش را با نوشتن در بند کنيد تا باقي بماند و از کف‌تان نرود.»

دقيق بودن: بيان و سخن معمولاً دقيق نيست. اگر قرار بود کتابي که هزار سال پيش نوشته شده، زباني به ما مي‌رسيد و در جايي نوشته نمي‌شد، هيچ‌گاه به طور دقيق به ما نمي‌رسيد و در واقع ما کتاب ديگري را پيش روي خود مي‌ديديم.

عميق بودن: مطالب نوشته عميق و فکر شده است؛ در حالي که به طور معمول سخنان، بدون تأمل گفته مي‌شود و کم‌محتواست. نويسندگان گاه يک ساعت فکر مي‌کنند و يک خط مي‌نويسند، ولي در سخن نمي‌توان آن دقت را رعايت کرد.

    علامه طبرسي نيز در اين مورد نوشته است: «بيان دو گونه است: بيان زبان و بيان قلم. بيان زبان با گذشت زمان کهنه مي‌شود و از بين مي‌رود، ولي بيان قلم تا ابد باقي است.»

___________________________________________________________

با وجود گرفتاري‌هاي كاري و خبري كه اين روزها گريبان‌گير شده، بايد روز قلم چيزي مي‌نوشتم و تقديم كسي مي‌كردم. پس از كمي فكر كردن، او را ‌يافتم ...

در اين پست، نامه‌اي كوتاه نگاشتم براي دوست گرامي جناب آقاي فرهاد داودوندي كه وي را به عنوان فعال‌ترين وبلاگ‌نويس بروجرد و لرستان مي‌شناسم. http://www.farhad90.ir من عمو فرهاد تا كنون موفق به ملاقات حضوري با يك‌ديگر نشده‌ايم اما به واقع احساس مي‌كنيم كه بارها همدیگر را دیده و به خوبی مي‌شناسيم! ما از ورزشی‌نويسي به همه‌چيز نويسي روي آورديم! چه وجه اشتراك جالبي ...

 دوست هرگز نديده‌ام «فرهاد عزيز» سلام !

اميدوارم كه حالت خوب باشد. البته هر روز وقتي وبلاگ شما را مي‌بينم كه حداقل با 5 پست به روز شده است، بدون نگراني مي‌دانم كه در آن روز، خوب و سالم هستي !

خواستم از اين طريق تشكري ناچيز از كار با اهميت و ارزشمند شما داشته باشم كه ظرف چند ماه از راه‌اندازي اين وبلاگ، به ميانگين بازديد روزانه 600 نفر رسيده‌اي و اين موفقيت بر اهميت قلم و مسير صحيح شما در اين عرصه صحه مي‌گذارد.

مي‌داني و خوب مي‌دانم كه نامه‌ي نانوشته‌ام را نيز خواني! چه، من و تو نيازي به گفتن یا نوشتن براي احوال‌پرسي نداريم. اصلاً فكرش را كه بكني، نيازي به هيچ چيز نداريم! نوشتن، جاي همه‌ي نيازهاي ماست كه در اين زمينه، علاوه بر ارضاي خودمان، نيازهاي بسياري از انسان‌هاي ديگر را هم رفع مي‌كند. كدام ثروتي در دنيا با چنين سرمايه‌اي برابري دارد و كدام رفاقتي در دنيا، بر چنين قرابتي ارجحيت؟!

اي بسا هندو و ترک هـم‌زبـان                       اي بسا دو ترک چون بيگانگان

پس زبـان محرمي خـود ديگر است                هم‌دلي از هم‌زباني خوش‌تر است

اگر چه دوري و دورم، اما چنان كه مهجورم، باز در همين نزديكي‌ها مي‌يابمت و مي‌دانم كه سوار بر مركب قلم در نزديكي خداي مهربان پرسه مي‌زني. در روز قلم، از درگاه احديت برايت بهترين‌ها را خواستارم و اميدوارم به زودي توفيق ديدارت نصيبم گردد. دشمنانت ناكام و ايام به كامت باد

خرم‌آباد- رضا جايدري 14/4/1390

 

همواره‌ي روزگار، با سيمره جاري باشيد !

صبح جمعه دهم تيرماه توفيق يافتم در مراسم جشن ورود به 8 سالگي هفته‌نامه وزين «سيمره» seymare حضور يابم. سيمره را از سال 1383 مطالعه مي‌كردم. اخبار مسابقات ليگ دسته اول كشور كه تيم خيبر خرم‌آباد نيز در آن حضور داشت در كنار عكس‌هاي زيباي گرفته شده توسط آقاي سعيد سروش،‌ مرا كه هميشه نشريات محلي را خريداري و مطالعه مي‌كردم، ترغيب نمود مطالبي نيز براي اين نشريه ارسال كنم.

29 مرداد 1384 براي اولين بار مطلبي از من در سیمره منتشر شد و از آن زمان تا كنون هر گاه فرصتي پيش آمده، مطلب يا خبري براي نشريه گسيل داشته‌ام.

با وجودي كه  از 3 سال قبل موفق به اخذ امتياز و انتشار لرستان ورزشي(اقتصاد لرستان) شدم، يكي از دلايل همكاري دائمي‌ام با سيمره ارادتي است كه به دوست و همكار ارجمند جناب آقاي دكتر كيانوش رستمي صاحب امتياز و مدير مسؤول اين نشريه داشته و دارم. مديريت رستمي در نشريه سيمره به گونه‌اي است كه مخاطبين آن متوجه شده‌اند هدف اصلي نشريه، انعكاس خواسته‌هاي مردم بوده و به قول معروف اين نشريه زبان گوياي آن‌هاست.

جان كلام اين كه: مخاطبين اين نشريه هم سيمره را دوست دارند و هم رستمي را. معتقدم هر چه در مورد شخصيت رستمي و كار بزرگش در عرصه‌ي مطبوعات لرستان و حتا غرب كشور گفته و نوشته شود كم است، چرا كه به شخصه از زماني كه به عنوان صاحب امتياز و مدير مسؤول يكي از نشريات محلي در اين عرصه حضور داشته‌ام از مشكلات كمرشكن اين كار به خوبي مطلع بوده و مي‌دانم وقتي من در مركز استان با وجود اين همه دوست و آشنا و نيز بهره‌جويي از امتيازاتي چون واقع شدن ادارات كل در شهر خرم‌آباد و محوريت اين شهر در امور ارتباطي، در مقابل رستمي كه با دست خالي سيمره را از كوهدشت برافراشت و در آن شهر محروم تا به امروز باليده كرد، سختي و دشواري چنداني متحمل نشده و كار بزرگ را اين بزرگ‌مرد عرصه‌ي فرهنگ و ادب لرستان انجام داده است.

سيمره امروز همراهاني را به عنوان نويسنده و خبرنگار در دامان دارد كه اكثراً جزو مفاخر و فرهيختگان استان به شمار رفته و دغدغه‌اي مشترك همگي‌شان در مورد توسعه‌نيافتگي ديارمان باعث شده تا با خلوص نيت براي مردم و به عشق آن‌ها قلم بزنند.

به جاست به اين نكته نيز اشاره كنم كه وجود چند عكاس حرفه‌اي و پرتلاش هم‌چون آقايان: سعيد سروش، امين آزادبخت و آبتين رستمي، امتيازي است كه كم‌تر نشريه‌اي در غرب ايران از آن بهره مي‌برد و كار بزرگ اين عزيزان در ثبت لحظات و زيبايي‌هاي اين خطه ستودني است.

جالب این كه با وجود 4 سال همكاري (از 1384 تا 1388)، افتخار زيارت دکتر رستمی را تا مرداد 1388 پيدا نكرده بودم و ایشان را به هنگام برگزاری نخستين جشنواره مطبوعات لرستان، براي اولين بار از نزدیک ملاقات نمودم! رفاقت قلبي و دوستي دورادور ما در مسیر خرم‌آباد به كوهدشت يا كرمانشاه از طريق دنياي مجازي و ايميل‌هاي رد و بدل شده جان گرفته بود و به مصداق جمله‌ي معروف «دوست واقعي تو را در اولين ديدار چنان باز شناسد كه ديگران را به هزاران ديدار» پس از اين مدت، چنان وي را در آغوش كشيدم كه گويي برادري گم شده را يافته‌ام ...

آن‌چه كه من و شما در قالب چند برگ كاغذ هر هفته به نام سيمره مطالعه مي‌كنيم، در حقيقت ورق‌هاي اثبات مردانگي، غيرت و توانايي مردي است كه به خوبي نماياند: «خواستن توانستن است». اين است كه امروزه همه‌ي كوهدشتي‌ها وقتي نامي از سيمره در هر كجاي ايران برده مي‌شود، با غرور سرشان را بالا مي‌گيرند و مي‌گويند: «مال ماست و صاحبش را مي‌شناسيم!» حتا اگر رستمي را هم از نزديك نديده باشند، هم‌چون من، دوستي و رفاقت قلبي‌شان را از طريق سيمره مكتوب يا اظهار مي‌نمايند! شاید طالب نعمت‌پور كه از شهرستان محروم كوهدشت سر برآورده براي يكي دو سال قهرمان كشتي ايران يا آسيا شود اما بدون شك كيانوش رستمي تا ابدالدهر قهرمان تاريخ كوهدشت، لرستان و حتا ايران خواهد بود ...

آري، سيمره پس از 7 سال، در بستري از مشكلات مسير پيشرفت را مي‌پيمايد و امروز به جرأت مي‌توان گفت كه در رگ‌هاي بسياري از مردم غرب ايران جاري و ساري است.

به همه‌ي ياوران كيانوش عزيز و كساني كه در اين نشريه قلم مي‌زنند خسته نباشيد گفته و تشكري ويژه از خواهر دلسوز سركار خانم آزادگان همسر محترمه آقا كيانوش دارم كه در راه انتشار چنين جريده‌ي وزيني كه مشقت بسيار دارد، اين بزرگ‌‌مرد را تنها نگذاشت. چه نيك گفته‌اند كه: « پشت سر هر مرد موفقي، زني خوب و باهوش وجود دارد. »

  آه سیمره ! اندوهم را در تو می‌ریزم ... سلامم را به اقیانوس برسان

                                                                          (قطعه‌اي از همکار گرامي آقای: مهران غضنفري)

با وجود گرفتاري‌ها، امروز اين چند سطر را به احترام كار بزرگ سيمره‌اي‌ها نوشتم تا به قول خودشان آرزو كنم: همواره‌ي روزگار، با سيمره جاري باشيد !

 

نكته‌اي جالب در تاريخ لرستان

لرستان ۲۲۰ سال است كه والي بومي ندارد !

رضا جايدري: سال گذشته مطلبي با عنوان «تاريخ تأسيس شهرداري خرم‌آباد» در يكي از نشريات نوشتم كه در آن ذكر شد بر اساس اسناد موجود، تاريخ تأسيس شهرداري خرم‌آباد زمستان سال ۱۳۰۲ شمسي است كه اين تاريخ را به اشتباه بر پيشاني يكي از ساختمان‌هاي شهرداري مركزي خرم‌آباد سال ۱۳۰۵ ثبت كرده‌اند.

چندي پيش، به هنگام برگزاري جلسه شوراي اداري استان در سالن همايش‌هاي استانداري، تصاويري از استاندارهاي قبلي لرستان روي ديوار شمالي سالن نصب شده بود كه توجهم را جلب كرد. وقتي به ترتيب انتصاب آن‌ها دقت كردم، متوجه اشتباهاتي در اين زمينه شدم. متاسفانه کثر مسوولين استان ما كه براي پژوهش‌هاي تاريخي و فرهنگي، اهميت چنداني قائل نيستند!

سال ۱۳۸۴ تصميم گرفتم اطلاعات مربوط به تأسيس نهادهاي دولتي در استان شامل اسامي رؤسا و مديران آن‌ها با ذكر مختصر خدمات مهم دوران مسؤوليت‌شان را مكتوب نمايم.

به همین منظور، درخواستي خطاب به مدیر کل اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي و استاندار لرستان تنظيم نموده و به صورت رسمي از 11 مرداد 1385 طي نامه شماره 6455/13 (دوراني كه محمدرضا محسني‌ثاني استاندار لرستان بود) تلاشم را آغاز نمودم كه متأسفانه با عدم استقبال از سوي مسؤولان اكثر ادارات و نهادهاي استان تا کنون میسر نشده است.

  در سال ۱۳۹۰ هجري شمسي مصادف با ۲۰۱۱ ميلادي زندگي مي‌كنيم؛ يعني: «عصر طلایی تكنولوژي و فناوري و اطلاعات»، اما گويي برخي هیچ ذوق و توان مدیریتی نداشته و هنوز با تفکرات عهد بوق مدیریت می‌کنند!

این قبیل افراد، سليقه‌ي‌ شخصي را مقدم بر خواسته جمعي يا منافع اجتماعي دانسته، شايد هم ترس و واهمه‌اي دارند كه در سنجش و قياس با مدير و مسوولي ديگر، ضعف‌هاي دوران تصدي آن‌ها آشكار شود، لذا از زير بار اين‌گونه تحقيقات، شانه خاله مي‌نمایند!

بهبهر حال، حاصل ۶ سال پژوهش (از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰) كه از طريق مطالعه‌ي كتب معتبر تاريخي و بررسي بيش از دو هزار سند از عصر زنديه حاصل شده، اطلاعات جالبي است كه اگر توفيق باشد طي سال‌هاي آتي، آن‌ها به صورت کتاب در اختيار علاقه‌مندان تاريخ لرستان قرار خواهم داد.

 

نکته جالب

در توجه به اسامي و مدت زمان مسئوليت واليان(عهد صفوی تا زندیه)، حکام و نايب‌الحكومه‌ها(عصر قاجار)، فرمانداران(عصر پهلوی اول تا سال ۱۳۴۰) ، فرمانداران كل لرستان (۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲) و استانداران لرستان (از ۱۳۵۲ تا کنون) كه از زمان قاجاريه تا به امروز را شامل مي‌شود، آن‌چه جالب به نظر مي‌رسد اين است كه از دوران حكومت علي‌قلي ميرزا برادر آغامحمدخان قاجار (اولین حاکم منصوبی قاجار در لرستان) تا دوران استانداري دكتر حبيب‌الله ده‌مرده (آخرين استاندار لرستان) كه محدوده زماني ۲۲۰ ساله‌اي را در بر مي‌گيرد، هيچ‌كدام از حكام و زمام‌داران اين ولايت، لرستاني نبوده‌اند!

فقط در سال‌هاي ۱۲۴۸ و ۱۲۴۹ هجری شمسي، فتح‌الله‌خان امرايي و سال ۱۲۸۷ نیز صیدمهدی‌خان حسنوند برای چند ماه تا آمدن يكي از شاه‌زادگان قجري، نايب‌الحكومه لرستان بوده‌اند كه البته وظيفه‌ي اصلي آن‌ها گردآوري ماليات مردم این خطه در آن برهه زمانی کوتاه بوده است.

پس از تصویب قانون تقسيمات كشوري، محدوده کنونی لرستان بر اساس تصویب‌نامه شماره ۳۱۴۰/۱۲ در ۲۴ دي‌ماه ۱۳۴۰ از خوزستان جدا و به نام فرمانداري كل لرستان ماهیت یافت و هادي‌ ضياء‌برنيا به عنوان اولين فرماندار كل لرستان انتخاب گردید.

پس از او ۶ نفر ديگر به اسامي علي‌اصغر اديب‌محمدي، علي‌اصغر طاهري‌تفرشي، ابوالحسن معيني، جواد تبريزي، علي سجادي و هوشنگ ناظمي تا سال ۱۳۵۲ فرماندار كل لرستان شدند.

بالاخره در تاريخ ۹ مهر ۱۳۵۲ بر اساس تصويب‌نامه شماره ۲۳/۲۴۰۰/م هيأت دولت، فرمانداري كل لرستان به استانداري لرستان با مركزيت خرم‌آباد تبديل شد.(۱)

اولين استاندار لرستان «اميرحسين اميرپرويز» بود كه از ۱۵ مهر ۱۳۵۲ به اين سمت منصوب شد. 

از نظر توسعه‌ي عمراني، ايجاد اشتغال و ميزان رضايت مردم، در ميان ۱۹ استانداري كه تا كنون در لرستان حضور يافته‌اند، ابراهيم فرحبخشيان دومين استاندار لرستان با نظر اكثر پژوهشگران و مطلعان لرستاني، در صدر استاندارهاي لرستان قرار دارد.

افتتاح کارخانه‌هاي پارسيلون، مجتمع گوشت، يخچال‌سازي، كشت و صنعت و ... (يعني كليه‌ي كارخانه‌ها و صنايع خرم‌آباد) از يادگارهاي دوران استانداري وي مي‌باشد.

فرحبخشيان آن‌قدر در استان محروم لرستان كوشا بود كه پس از خدمات درخشان وي در اين عرصه، از تاريخ ۱۸ دي ۱۳۵۵ به عنوان وزير راه و ترابري برگزيده شد و پس از آن نیز تا زمان انقلاب وزیر کار بود. عملكرد مثبت اين شخص نشان داد كه حتا از استان‌هاي محروم نيز مي‌توان سكوي پرتابي براي پست‌هاي بالاتر مديريتي يافت.(۲)

پس از فرحبخشيان، دكتر سيدحسين صابري با نظر اكثر مردم و صاحب‌نظران توسعه استان، تا كنون كوشاترين استاندار لرستان بوده است. اگر چه بسياري معتقدند پروژه‌هاي دوره صابري همانند زيرگذرهاي خرم‌آباد داراي نقايص بسياري است، اما هم‌چنان كه يكي از نمايندگان لرستان در مجلس شوراي اسلامي اشاره نمود، صابري جسارت لازم در اين عرصه را دوباره بين مديران استان ايجاد كرد.(۳)

آخرين استاندار لرستان (تا سال ۱۳۹۰) دكتر حبيب‌الله ده‌مرده است كه اصالتاً اهل زابل بوده و پيش از اين در استان‌هاي سيستان و بلوچستان و كرمان به عنوان استاندار انجام وظيفه كرده است.

تجارب ده‌مرده در كنار مدرك تحصيلي او (دكتراي رياضي) مي‌تواند گره‌گشاي گره‌هاي گم عمران و اشتغال در لرستان باشد. اكنون ۱۱ ماه از دوران زمام‌داري او در لرستان مي‌گذرد و براي بررسي تحليلي عملكرد او همكارانش، فعلا باید به انتظار نشست.

مهم‌ترين خصوصيت او تكيه بر آمار و ارقام در كارهاست و مهم‌ترين پروژه‌ي تكميلي وي نيز ايجاد مجتمع تفريحي بام لرستان (خرم‌آباد) و باغ وحش کاسیت است كه به يقين به در تاريخ اين خطه و كارنامه‌ي او به عنوان برگي زرين به يادگار باقي خواهد ماند.

اميدوارم ماحصل چند سال فعاليت مطبوعاتي و پژوهشي خود در قالب حضور در جلسات مسوولين و ارتباط‌هاي خبري و رسانه‌اي با مديران استان را روزي به عنوان كتابي تقديم مردم عزيز استان لرستان نمايم.

مطمئناً روزنامه‌نگاران و خبرنگاران ديگري وجود دارند كه علاوه بر پوشش خبري فعاليت‌ها و رويدادهاي استان، در آينده برداشتي از اين موارد در قالب مطالب تحليلي يا كتب منتشر نموده و علاوه بر ذکر خدمات تلاشگران واقعی، كوتاهي‌ها و كاستي‌ها برخي مديران را ثبت دفتر تاريخ خواهند نمود تا یادگار و یا حتا عبرتی براي آيندگان باشد.

ما لرستاني‌ها انسان‌هايي قدرشناس هستيم و علاوه بر قدرداني از كساني كه در عمران و آباداني ديارمان كوشا بوده‌اند، هيچ‌گاه محبت‌ها و نيكي‌هاي آنان را فراموش نخواهيم كرد، ولو به قلم تا در آينده باقيات صالحاتي باشد براي اين افراد ...(۴)

_____________________________________________

منابع و پي‌نويس‌ها:

(۱)  خرم‌آبادشناسي، سيدفريد قاسمي، جلد 2، صفحه 72.

(۲)  هنوز هم از حُسن رفتار و مديريت فرحبخشيان روايت‌هاي بسياري ذكر مي‌شود. از آن جمله آقای اسحاق عيدي نقل مي‌كرد:

روزي فرحبخشيان به همراه مرحوم علي‌محمد ساكي شهردار خرم‌آباد به صورت سرزده به محل احداث بلوار شريعتي(شمشيرآباد) و شهر بازي خرم‌آباد سركشي نمود.

در شرايطي كه زمان كاري كارگران تا عصر بود، مشاهده كرد راننده يكي از لودرها كار را تعطيل كرده و در فضاي سبز مشغول استراحت است.

او را صدا زد و پرسيد: «راننده اين لودر شما هستي؟ چرا كار نمي‌كني؟» راننده پاسخ داد: «لودر خراب شده!»

عده‌اي معتقد بودند برخي از كارگران به عمد ماشين‌ها را دستكاري و خراب مي‌كردند تا در ساعات کاری، از زير كار در بروند!

در اين هنگام استاندار، كُتش را درآورد و زير لودر رفت و پس از بررسي موتور لودر و جا زدن سيم‌کویل از راننده خواست تا استارت بزند!

ماشين روشن شد و راننده ناچار سر كارش رفت!

روايت ديگر را آقای هوشنگ بيرانوند مدير مسؤول هفته‌نامه صداي ملت نقل كرد: «فرحبخشيان علاقه بسياري به ورزش داشت و هميشه از تيم‌هاي لرستاني به طرق مختلف حمايت مي‌كرد.

روزي قرار بود مسابقه حساسي بين تيم‌هاي ايران‌نوين خرم‌آباد و گمرك اهواز براي صعود به مرحله نهايي زیرگروه جام تخت جمشید برگزار شود.

مسوولين ورزش استان متذكر شدند كه حضور استاندار در اين بازي مي‌تواند در بالا بردن روحيه بازيكنان لرستان بسيار مؤثر باشد، لذا مرا مأمور كردند كه با دفتر ايشان تماس بگيرم از او براي حضور در ورزشگاه دعوت كنم. پس از تماس با فرحبخشيان و طرح دعوت، وي لحظه‌اي مكث كرد و سؤال نمود كه حتماً بايد بيايد؟

براي او توضيح دادم كه حضورش تا چه اندازه در تشويق ورزشكاران لرستان مؤثر است. پس از دقايقي خودروي حامل استاندار به ورزشگاه خرم‌آباد آمد.

فرحبخشيان با گام‌هايي لرزان از ماشين پياده شد و زماني كه مرا ديد گفت: دستم را بگيريد و ملاحظه بفرماييد تب شديد و سردرد دارم! عازم بيمارستان بودم كه با تماس شما به اين جا آمدم بلكه كمكي به ورزشكاران لرستاني كرده باشم...»

سيد يدالله ستوده يكي از محققين و پژوهشگران لرستاني عنوان نمود پدربزرگ ابراهيم فرحبخشيان فردي چوبدار از طايفه كوناني كوهدشت بوده كه دوران جواني به تهران مهاجرت كرده است. فرحبخشيان اكنون در قيد حيات و ساكن آمریکاست باشد.

(۳)  با توجه به نداشتن ارتباط مستقيم اكثر مردم لرستان با دكتر صابري، شناخت و برداشت آن‌ها در مورد وي به قضاوت‌هاي برخي اهالي رسانه و مطبوعات و همچنين مديران دستگاه‌هاي اجرايي استان باز مي‌گردد.

با وجودي كه صابري از ارتباط خوبي با اكثر خبرنگاران بهره مي‌برد، به دليل پاره‌اي اخلاق‌هاي خاص خود و اصرار بر حمايت از مدير كل سابق فرهنگ و ارشاد استان، دو گروه طرفدار و مخالف بين آن‌ها بر جاي گذاشت، آن‌چنان كه گروه مخالف ذكر كلمه‌ي «شُتُربان» در مراسم توديع و معارفه‌ي استاندار پيشين و كنوني لرستان را كه دوم مرداد ۱۳۸۹ در سالن همايش‌هاي مركز تربيت معلم علامه طباطبايي خرم‌آباد برگزار شد را توهيني از سوي وي به مردم شريف لرستان قلمداد كردند، حال آن كه موافقين وي معتقد بودند كه مراد و مقصود صابري، در اصل شترباني برخي مسوولين نهادها بوده است كه به زعم او در انجام وظايف كوتاهي مي‌كردند!

در هر صورت اكثر مخالفين صابري نيز معتقدند وي علي‌رغم خودرأيي، در زمينه‌ي امور عمراني استان، پس از سال‌ها تحركي دوباره پديد آورد.

(4)  به شخصه يكي از عيوب خبرنگاران را دقت بسيار در رفتار و عملكرد مديران و مسؤولين مي‌دانم. حتا طرز لباس پوشيدن، سلام كردن و برخوردهاي مسؤولين نيز از ديد يك ژورناليست‌ مورد توجه قرار گرفته و در كنار ساير جنبه‌هاي مديريتي و بررسي عملكردي، ممكن است آن را هم ملاكی برای توصیف عملکرد آن شخص قرار دهند.

آقاي محسن فتاحي رئيس خبرگزاري جمهوري اسلامي در لرستان(ايرنا) و مشاور رسانه‌اي استاندار در وبلاگ‌شان اشاره‌اي داشتند به تصويب قانوني در مورد منع گرفتن عكس در جلسات مجلس توسط خبرنگاران به دليل مخدوش نمودن چهره نمايندگان مجلس و ذكر كرده‌اند: به دليل گرفتن عكس در حالت خواب از نماينده‌ها، ممکن است سوء ‌استفاده‌هايي در اين زمينه صورت ‌گيرد.

جالب است كه ما نيز بارها در جلسات شوراي اداري استان با چنين صحنه‌هايي مواجه شده و برخي مديران را در حال چُرت زدن ديده‌ايم.

معتقدم هيچ‌كس مايل نيست در چنين مكان‌هايي و در انظار عمومي به خواب رود تا اين عمل به عنوان نقطه‌ضعفي براي او به شمار آيد، بلكه خستگي ناشي از وظایف و فعاليت‌ها و حتا كسل‌كننده بودن جلسات در قالب سخن‌راني‌هاي طولاني، مي‌تواند دلايل اصلي آن باشد كه گاه پرداختن خبرنگاران به اين موضوع، دور از شأن جايگاه خبرنگاري و رسالت كاري و اخلاقي آنان است.

به جاي اين كار مي‌توان روي وظايف اصلي نمايندگان و مديران و كوتاهي‌هاي صورت گرفته در اين زمينه بررسي‌هاي بهتري صورت داد تا پرداختن به چُرت زدن آن‌ها!

 

فردوسي در خرم‌آباد !

۴-۳ سال قبل شاعري همداني‌الاصل به نام نوري گذارش به خرم‌آباد افتاد و در سياحت شهر به پله‌هاي ابتداي بازار واقع در روبه‌روي قلعه فلك‌الافلاك رسيد كه به راسته‌ي بروجردي‌ها شهرت دارد.

عده‌اي كوپن‌فروش را كنار مجسمه فردوسي ديد كه مشغول چانه زدن با مشتري‌ها هستند و با حالتي طعنه‌آميز و تأسف‌بار اين دو بيتي را سرود:

فردوسي بيچـاره، خموشش كردند!

بـا شفته به پاي پله جوشش كردند

عمـري ادب آموخت ولي آخــر چه ؟

همسايه‌ي هر كوپن‌فروشش كردند

 

چندي پيش در همايشي كه به مناسبت هزارمين سال سرايش شاهنامه در مركز علامه طباطبايي تربيت معلم آموزش و پرورش برگزار شد، شاعر خوش‌ذوق هم‌استاني آقاي داريوش منصوري در پاسخ به اين دو بيتي، اشعاري برای حضار قرائت نمود كه بد نديدم آن را به صورت فايل صوتي در وبلاگ قرار دهم:

دانلود اشعار به مدت 38 ثانيه mp3 (كليك كنيد)

 

    و اما پاسخ داريوش منصوري:

 

فردوسي مـا كـه قله‌ي انسـاني است

توهين به او نه به همين آساني است

تعيين مكان پيكرش حق و به جـاست:

او محو تماشـاي دژِ سـاسـاني است

اين‌ها كه درست نام يك ميدان است

يا پيكره‌اش نه مرمر و سيمـان است

فـردوسي اگـر كوپن‌فـروشي بـاشـد

هـمــواره بــزرگ مـلـت ايــران است

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* دوم تيرماه آغاز سومين سال انتشار هفته‌نامه اقتصاد لرستان(لرستان ورزشي) است. چه زود گذشت ... ياد ‌دوستان عزيزم به خير كه كار انتشار را با آن‌ها آغاز كردم: محمود داوودي‌نژاد، آرش قنبري‌باباعباسي، مجيد كرامتي‌مقدم، محمد باقري، مسعود فرج‌الهي، ميثم سياهپوش و هيراد دالوند ...