گِل افتادن روز عاشورا در خرم‌آباد

نقل است كربلائي فرامرز قهوه‌چي(1) كه سر دسته‌ي سينه‌زن‌هاي ميدان كوچك و كوچه‌هاي اطراف سه‌سيك(درب‌دلاكان) بود، بامداد روز عاشورا به منظور جمع‌آوري دسته‌ي سينه‌زني عازم ميدان مي‌شود. زمين خيس و گِل‌آلود بوده كه باعث مي‌شود كربلايي فرامرز ليز خورده و زمين بخورد و تمامي بدنش غرق در گِل ‌شود. از زمين كه بلند مي‌شود، همان لحظه كه هنوز در گِل نيفتاده آواي «حسين حسين» سر مي‌دهد و به سر و سينه خود مي‌زند! مردم با ديدن كربلائي فرامرز در آن شور و حال حسيني، پيرامونش جمع شده و آن‌ها هم مقداري گِل روي سر و شانه‌ي خود مي‌مالند. سينه‌زن‌هاي خرم‌آباد كه به دنبال سوژه‌اي براي گرم نگهداشتن تنور عاشوراي حسيني بودند، از آن پس سعي مي‌كنند بر سر تهيه‌ي هيزم و گِل و خبر كردن سايرين بر محله‌ي رقيب سبقت بگيرند و زودتر در گل بيافتند!

برخي بر اين عقيده بوده و هستند كه اگر روز عاشورا در گِل بيافتند، تمام سال را از امراض بخصوص سرماخوردگي بيمه شده‌اند. يك نفر از اعضاي فاميل كه كارمند و در تهران مشغول كار بود، با همين نيت و قصد، شب عاشورا خود را  به خرم‌آباد مي‌رسانيد. اول صبح در گِل مي‌افتاد و شب بعد به تهران مراجعت مي‌نمود.(2)

                                                                                                                   عکس: امیر علی‌پناهي

زیرسیگاری و سرفه‌دان

زيرسيگاري، سيني ورشويي به ابعاد 10 در 20 سانتي‌متر، داراي چهار پايه‌اي به بلندي 3 سانتي‌متر و 2 دستگيره بود كه در داخل آن، يك جا كبريتي، 2 قوطي بزرگ و كوچك به اندازه‌ي يك ليوان قرار داشت. قوطي بزرگ‌تر مخصوص سرفه و قوطي ديگر براي خاك سيگار يا چپق بود. سرفه‌دان بزرگ‌تر بود كه براي استفاده مقداري خاكستر در كف آن مي‌ريختند. فصل زمستان، بخاري ديواري يا منقل و اجاق براي سرفه جاي مناسبي بود.

مثلي از مير نوروز

گفته شده: مير نوروز شاعر شهير لرستاني كه در سفرها، آبدارخانه و تعدادي نوكر و سوار در ركابش بوده، در همواري دشت لور(3) از يكي از آبدارچي‌ها مي‌خواهد سرفه‌دان‌اش را بدهد كه سرفه‌اش را در آن بريزد. آبدارچي مي‌گويد: خان! در اين همواري لور نمي‌شود سرفه انداخت؟! مير نوروز مي‌گويد: «من از آقايي خود دست بكشم كه همواري لور است؟!»

نمدمالي

نمدمالي حرفه‌ي خاصي بود: از كُرك بره به نحو مخصوصي خميري مي‌ساختند. مقدار معيني از آن را به شكل دل‌خواه، اغلب براي فروش به صورت 2 متري درمي‌آوردند. به آن حاشيه و نقش‌هاي رنگي مي‌دادند. مدتي با پا و وسايلي روي آن را مسطح و يكنواخت مي‌نمودند. بعد آن را لول نموده، با فشار و توان هر چه بيش‌تر، مكرر مي‌تاباندند تا كاملاً فشرده مي‌شد. پس از خشكاندن از آن، به عنوان فرش استفاده مي‌گرديد. از آن روي قالب‌هايي هم كلاه درست مي‌كردند معروف به «كلاه نمدي» يا «شب كلاه». هم اكنون لرهاي بختياري و دامداران، هنگام ييلاق و قشلاق از اين كلاه‌ها بر سر دارند. يك نوع نمد دايره‌اي به شعاع نيم متر موسوم به «گِردِله» براي زير زين اسب استفاده مي‌شود.

كَپِنَك

مهم‌ترين چيزي كه از نمد به عمل مي‌آمد پالتوئي بود مانند شنل باراني كلاه‌دار موسوم به «كَپِنَك» كه مخصوص چوپان‌ها بود. كپنك پالتوئي بود كلاه سرخود، يك‌پارچه و بدون دوخت و دوز. پنجه بال‌هاي آن هم بسته بود. در زير قسمت مچ‌هاي آن شكافي داده مي‌شد كه در موقع لزوم چوپان مي‌توانست دست‌هاي خود را از آن بيرون بياورد.

از خواص مهم انواع نمد اين بود كه باران و آب در آن نفوذ نمي‌كرد و گفته مي‌شد چنگال و دندان جانوران وحشي بر روي آن بي‌اثر است! از اين جهت، به هنگام حمله‌ي جانوران وحشي، چوپان‌ها خود را زير كپنك پنهان مي‌كردند.

پشم‌ريسي و جوراب‌بافي (گورمي‌چِني)

جوراب را به گويش لري گًورمي گويند. در آن دوران، دختران در حدود 10 سالگي به فراگيري بافت جوراب مي‌پرداختند. بيش از 90 درصد خانم‌ها پشم‌ريسي و جوراب‌بافي را در كنار كار خانه‌ و بچه‌داري داري انجام مي‌دادند. اكثر مردان از نظر شرعي، نفقه‌ي همسر را خوراك روزمره و در سال 2 دست لباس و پول حمامي مي‌دانستند! خانم‌ها براي مخارج خصوصي خود از قبيل ديد و بازديد، پرداخت انعام و خريد كادو و ... (كه برج ناميده مي‌شد) با بافتن و فروش جوراب و غيره تأمين مي‌نمودند.

خانم‌هايي كه به نحوي سرپرستي و هزينه خانوار را بر عهده داشتند، در طرح وسيع‌تري با تهيه‌ي پشم به ريسندگي و بافندگي مي‌پرداختند. افراد ديگر براي آن‌ها به صورت مزدي پشم مي‌ريسيدند و جوراب مي بافتند. جوراب‌هاي توليدي آن‌ها را در فصل پائيز، افرادي از همدان، تويسركان و نهاوند مي‌خريدند.

شال گردن، شال كمر و دستكش پشمي هم توسط بانوان بافته مي‌شد.

           پي‌نويس‌ها:

(1) كربلايي فرامرز الماسيان ابن محمد ابن غلام‌علي ابن الماس و پدر ابراهيم، اسماعيل و ميكائيل الماسيان، سال 1340 در سن 80 سالگي درگذشت.

(2)  امروزه نيز اكثر لرستاني‌ها اين شور و علاقه را حفظ نموده و براي حضور در مراسم سنتي عزاداري ايام محرم، هر كجاي كره‌ي خاكي كه باشند، اين ايام به لرستان آمده و در اين مراسم شركت مي‌كنند.

(۳) اين منطقه اطراف انديمشك قرار داشته است. خاستگاه اوليه‌ي قوم لر را اين منطقه دانسته‌اند.