این مطلب در شماره 4 و 5 (زمستان 1387 و بهار 1388) فصل‌نامه متارخ، صفحه ٨۵ منتشر شده است:

سال 1363: دبستان ‌مراد داوودی واقع در خیابان شهدای شرقی خرم‌آباد ... بچه‌ها و نیمکت‌هایی که به یقین امروز خیلی‌هاشان در هم شکسته‌اند! مدرسه‌ای که امروز تبدیل به بانک رفاه شده است...
آیا هنوز علم برتر از ثروت است؟! نه، گمان نکنم دیگر چنین باشد! پول و ثروت، خاک‌های خاطره‌ی ما را در آن مکان به بر باد داد و در آن مکان، جایگزین علم و دانش شد...
بر سینه‌ی سپید کاغذ سوار می‌شوم تا از "عمو عیدی" سرایدار مدرسه در اولین سال تحصیلم بنویسم. 
کسی که بعدها، سال اول استخدام من در آموزش و پرورش، با آخرین سال خدمت او مصادف شد و دست تقدیر ما را در مدرسه‌ای واقع در حاشیه شهر همکار کرد.
آقای ناظم (رمضان پرورده)، طبع شعر داشت و سرود زندگی را برای ما می‌سرود. حیاط کوچک و دیواره‌های ترک‌خورده‌ی دبستان قدیمی‌مان جلوه‌ای خاص به زندگی‌ام می‌بخشد. یاد معلم‌های زحمتکش ‌‌ما خانم‌ها: "پورویسه، حبیب‌پور، فردین و شیرازی" با همان فضای قدیمی، هنوز در ذهنم باقی مانده و اکنون در گذر سال‌ها، با وجود نشستن گرد و غباری پیری روی صورت‌شان، هنوز آن‌ها را به حالت جوانی‌شان که آن را به پای ما ریختند متصور می‌شوم!
اما می‌خواهم از آقای مدیر هم بنویسم. یادمان مردی که همیشه لبخند به لب داشت و من عشق را به روی خوش او شناختم در روزگاری که ابتدای جاده‌ی تحصیل من از مسیر مدیریت او عبور می‌کرد.
مردم بیش‌تر از آن‌که او را به خاطر معلم بودنش بشناسند به آوای خوش و صدای دلنشینش می‌شناختند، ولی به روزگار خردسالی من، او همان آقای مدیر مهربان و خندان بود.
از "‌حشمت‌الله رشیدی‌" سخن می‌گویم. تصمیم گرفتم به رسم قدردانی و سپاس از حقی که در تعلیم و تربیت بر گردنم دارد و به بهانه‌ی هنرمندی مردمی بودن، از او یادی نمایم چرا که سال‌هاست پس از خاموشی آوایش، در رسانه‌ها و مطبوعات دیارم خاموش مانده است.
حشمت‌ رشیدی فرزند "خدارحم(نوهال)" فرزند "بَردی" فرزند "قهرمان" فرزند "رشید" از تیره‌ی مُمصارم‌های خرم‌آباد، 19 فروردین 1320 در خانواده‌ای علاقه‌مند به فرهنگ و هنر در خرم‌آباد به دنیا آمد. پدرش خدارحم رشیدی (1374-1300)، فرهنگی بود و حشمت نیز بعدها دنباله‌روی پدر گردید.

دوران ابتدایی را مهرماه 1327 در دبستان سعادت خرم‌آباد آغاز نمود و سپس در دبیرستان امیرکبیر تا اخذ مدرک دیپلم به تحصیلات خود ادامه داد. 
سال 1341 به خدمت سربازی رفت و سال 1343 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. (قبل از خدمت نیز دو سال سابقه حق‌التدریس داشت)

وی از سال 1343 با گروهی که برای شناساندن موسیقی لرستان تلاش می‌کردند همراه شد. مرداد 1344 برای اجرای چند ترانه ‌با لهجه‌ی شیرین لری، به رادیو ایران در تهران دعوت شد و با کمانچه‌نوازی زنده‌یاد "حسین سالم"، چند ترانه‌ی لری از جمله "‌دایه‌دایه" را برای ایرانیان اجرا نمود. صدای رسا و خوش او زمانی که عاشقانه‌های عارفانه را سر می‌داد، شنوندگان را در آن دوران به تحسین وا می‌داشت. چند ترانه به لری و لکی با کمانچه‌نوازی شادروان "علی‌رضا حسین‌خانی" اجرا نمود که در زمره‌ی بهترین کارهای وی قرار دارند. (تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان، جلد اول، حمید ایزدپناه، صص 354 و 355)
جمعه پنجم شهریور 1344 دومین برنامه‌ی موسیقی خود را با ضبط و اجرا و ترانه‌ی "دایه‌‌دایه"(مادر مادر) و "چَش وِ رَه"(چشم به راه) در شبکه سراسری پشت سر نهاد که با استقبالی کم‌نظیر مواجه شد. نخستین اجرای ترانه‌ی "‌چشم‌ به‌راه" با صدای او و با شعر "حمید ایزدپناه" اسطوره‌ی نامدار فرهنگی و هنری لرستان است که مایه‌ی آهنگ این ترانه تلفیقی از دو بخش چگنی و بالاگریوه لرستان بوده و دارای مقامی در چهارگاه و با ضرب 4/2 است. همچنین اولین اجرای ترانه‌ی "بیا بشین"(بیا بنشین) که دارای تکیه‌هایی همچون "آری- آی‌نازار" است که جزو بیت نیست و دارای آهنگ ماهور و ضرب 8/6 است از کارهای مرحوم رشیدی است.
رشیدی دهه‌ی پایانی زندگی فقط برای دلش می‌خواند. در آموزش و پرورش به خدمت مشغول بود و در تهران ساکن شد. سال 1371 از آموزش و پرورش بازنشست شد.
وی سرانجام 20 اسفند 1373 درگذشت و به سن 53 سالگی در آغوش خاک آرام گرفت. از او یک پسر به نام علی و دختری با نام سوزان به یادگار مانده ا‌ست.

با سپاس از استاد اسحاق عیدی به خاطر اطلاعاتي براي تكميل اين مطلب