قدمخیر شیر زنی از لرستان
این مطلب در شماره ٣۵٩ روزنامه سرمایه مورخ ٧ دی ١٣٨۵ منتشر شده است:
قدمخِیر و قمرتاج نامهایی هستند که همواره بر لبان مردم لرستان جاریست اما امروزه کسی چیزی بیشتر از این در مورد آنها نمیداند! وقتی تقاضای یوسف علیخانی(وبلاگ تادانه) را خواندم، تصمیم گرفتم تا اطلاعاتی در این مورد گردآوری نمایم.
به جرأت میتوان گفت که هیچ کدام از اقوام ایران به اندازهی مردم لرستان به تاریخ، گذشته و موسیقی دیارشان علاقه ندارند. شاید دلیل آن، جلوههای متمدن زندگی باشد که در این دوران، آنها را احاطه کرده!
برخی لرها با گوش سپردن به نواها و تصنیفهای قدیمی چون مُرشدخان، قدمخیر و دایهدایه، به دنبال گمشدهای هستند که ناخودآگاه آنها را به خویش میخواند و گهگاه در این بین، در مقام شک و تردید به آنها صورتی تخیلی میبخشند ...
با این مقدمه به سراغ این سؤال میروم که «قدمخیر کیست؟»
قدمخیر نام شیرزنی از طایفه قلاوند یکی از شاخههای مهم ایل دریکوند در منطقهی بالاگریوهی استان لرستان است (در بخش الوار گرمسیری ساکن در جنوب و جنوب غربی لرستان) . یکی از مردان این ایل به نام « بزرگ » که در حدود 120 سال پیش زندگی میکرد. از میان فرزندان بزرگ ، « قنی » (قندی) قلاوند پس از بلوغ فردی لایق و شجاع گردید و به دلیل کرم و بخشش و مهماننوازی مشهور گردید. قنی فرزندان زیادی داشت و از میان پسران وی باباخان و عباسخان و از بین دختران قدمخیر و گوطلا به دلیل دلاوری و شجاعت و شرکت در جنگها از سایرین مشهورتر بودند. قدمخیر دختری دلاور، زیبا و رشید بود که در جنگهای قبیلهای پشتیبان مردان قبیلهی خویش بود و گهگاه که ایشان به محاصره درمیآمدند ، این قدمخیر بود که بدون ترس از آتش تفنگ و گلولهی دشمن به سنگرنشینان قبیلهی خود ، خوراک و مهمات میرسانید و گاهی رفتار شجاعانهی او موجب میشد که ویژگیهای زن بودن را فراموش کند
در آغاز دورهی پهلوی زمانی که تازه نیروهای نظامی و لشکر غرب ارتش وارد لرستان شده بودند ، میان آنها و برادران قدمخیر مبارزات و جنگهای خونین درگرفت و لرها مانع ورود قوای نظامی به قلمرو خود شدند و با وجود رشادتهای قدمخیر و افراد ایلش ، سرانجام با کشتهشدن عباسخان ، ایشان تسلیم نیروهای دولتی شدند (این وقایع در حدود سالهای 1307 تا 1310 شمسی اتفاق افتاد) قدمخیر یکبار با پسرعموی پدرش ازدواج کرد که حاصل آن پسری بود به نام محمدخان که تا چندی پیش در قید حیات بود و قدمخیر در اثر اندوه ناشی از درگذشت برادرانش (عباسخان و باباخان) چندی بعد در اواخر دوران حکومت رضاخان درگذشت که مقبرهی وی در نزدیکی شهر دزفول قرار دارد. در رسای رشادتهای وی ترانههای حماسی زیادی در لرستان ساخته شده که هنوز بر لب مردم این دیار جاریست بیآنکه اکثراً بدانند بر قدمخیر و تبارش چهها گذشت
معمرین لرستانی سازندهی آهنگ معروف قدمخیر را فردی به نام « مراوک » (مرادبک) میدانند که در حقیقت وی خالق اساطیری قدمخیر است. جان سیسیل ادموندز که در سالهای 1915 تا 1917 میلادی مطابق با 1294 تا 1296 شمسی مأمور سیاسی انگلستان در ایران بوده ، در سفرنامهی خود به هنگام عبور از لرستان اشارهای دارد به داستان قدمخیر و ترانه و اشعار ساخته شده در رسای او که در آن به اسم مراوک نیز به صراحت اشاره شده است. این کتاب به وسیلهی دکتر سکندر امانالهی بهاروند و خانم لیلی بختیار به فارسی نیز ترجمه شده است. در مسافرت سال 1917 میلادی آقای ای بی سان به میان طوایف دریکوند نیز بیتهایی از اشعار قدمخیر آمده است و قدمخیر در کنار علی میردریکوند (گونگادین) از مفاخر و نامآوران اساطیری این ایل و استان لرستان میباشند که نسل امروز لرستان با ایشان تا حدودی بیگانهاند...
قسمتهایی از این اثر حماسی با ترجمه:
قدمخیر دوهار میا مِیلیش وِ جنگه/ هفتتیری دوپیچ ساووَش پُر دِ شَنگه
قدمخیر در حالی که مصمم به جنگ است میآید. در همان حال هفتتیری پر از فشنگ در لابهلای سربندش وجود دارد
قدمخیر دو هار میا ، مِیلِش وِ قیه/ تِفنگچی دِ مِیدونش خوشی نِئیه
قدمخیر از آن پائین میآید و میل به جنگیدن دارد. حریفش در میدان نبرد روی خوش ندیده
کولاییِ سیتْ بَوَنِم دِ بلگِ پینه/ چَشیاکَت دِ نازِکی ، اَفتو نِئینه
از برگهای پونه سایهبانی برایت خواهمساخت تا اشعهآفتاب به ظرافت چشمهایتآسیبی نرساند
قدمخیر قدم زِنه وِ سرِ حوض/ عاشقِ مراوکَ سِترَه سوز
قدمخیر در کنار حوض قدم می زند. او عاشق مرادبک است که قبای سبز به تن دارد
قدمخیر قدم زِنه وِ دیوِ هونَه/ عاشقِ کُرِ جِهالْ جَکسون وِ شونه
قدمخیر درچادر پذیرایی قدم میزند. او عاشق پسرجوانی است که تفنگجکسون بر شانه دارد
* منابع :
1- مشاهیر لر، ایرج کاظمی، ۱۳۷۷ افلاک
2- تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان، حمید ایزدپناه
رضا جایدری ، آبان 1385 خرمآباد

تصویر فوق به قدمخیر نسبت داده میشود و بین محققین لرستانی در این زمینه اختلاف نظر هست که آیا این واقعاً تصویر قدمخیر است یا نه!
* امروز به اين عشق گردآوري ميكنم و مينويسم كه شايد روزي اين نوشتهها به كار كسي آيند، چنان كه نوشتههاي پيشينیان، شوقي در وجودم فكند و شعلهاي در دلم افروخت....