|
KHORAMABAD = لرستان : سرزمین گنجهاي نهان = Reza Jaydari
|
بگو: آندرهي كثافت
از كلاس سوم ابتدايي، خوانندهي پرو پا قرص هفتهنامهي كيهان ورزشي شدم. آن روزگار، رسانههاي ورزشي محدود به كيهان ورزشي و دنياي ورزش بود. بین مطالب اين نشريات، براي من، جالبترین اخبار، افتخارآفريني هماستانيها يا هموطنانم در كشور و جهان بود.
آندره آغاسي تنيسور مشهور را به دليل اين كه اصليتي ايراني داشت، دوست داشتم. وی فرزند امانوئل آغاسیان بوکسور سابق تیم ملی ایران در مسابقات المپیک ۱۹۴۸ لندن است كه اهل روستايي در حوالي اروميه بود. يك روز اطلاع يافتم كه در مصاحبهاش با خبرنگاران آمریکایی گفته: من ايراني نيستم، بلكه آمريكايي هستم! و كيهان ورزشي نيز مطلبي با عنوان: «بگو: آندره کثافت» منتشر كرد. از آن روز، ديگر آغاسي را دوست ندارم! نميدانم چرا! شايد به اين دليل كه ذهنيت و برخوردي برای تداوم اين عشق از او سراغ نداشتم...
امروز نوبت فراز كمالوند رسيد... شايعهي آباداني بودن فراز را باور نكردم! چون سال 1383 خودش به من گفت: لرستاني هستم و درخواست كرد تا با او لري صحبت كنم! دست آخر هم با چند مرتبه اعتراف در برنامهي 90 بر شایعهی حركت اشتباهش در ارائهي شناسنامه آباداني خط بطلان كشيد... مرحبا پسر!
***
طايفهي كمالوند از طوايف سرشناس استان لرستان محسوب ميشوند. بسياري از بزرگان آنها در دوره قاجار مناصب حكومتي نظير مباشر يا مستوفي داشته و برخي خطاط و كاتب بودند.(جهت اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به: سياحتنامهي مسيو چريكف، انتشارات اميركبير 1381)
از سرشناسترين افراد اين طايفه ميتوان به حاج آقا روحالله كمالوند از مراجع شيعيان و باني حوزهي علميه كماليه خرمآباد، حبيباللهخان(يُمنالمُلك)، اسماعيل مفاخر و ميرزا محمود قوامدفتر اشاره كرد كه يمنالملك از 22 بهمن 1302 تا 22 بهمن 1304 نماينده مردم خرمآباد در مجلس شوراي ملي بود.(رجوع كنيد به: خرمآبادشناسي، سيدفريد قاسمي، انتشارات افلاك 1378، ص 28)
قسمت ورودي خرمآباد از سمت بروجرد(شمال شرقي خرمآباد) را كمالوند مينامند.
فراز اهل 505 كيلومتري آبادان است
فراز كمالوند فرزند محمدحسن كمالوند متولد 5 دي 1355 در خرمآباد است. پدرش «محمدحسن» كمالوند متولد 1316 فرزند «ولي»(ميرولي) كمالوند اهل منطقهي كمالوند واقع در حومهي خرمآباد است. پدربزرگ فراز فرزند«قرباني» و «خاصبانو خانم» بود كه ۸ آذر 1354 در سن 68 سالگي درگذشت. ولي كمالوند حدود سال 1315 براي كار در شركت نفت راهي آبادان شد. پسرش محمدحسن نيز كارمند شركت نفت بود و همسرش نيز اهل اين شهر است.[به گفتهي فراز كمالوند در برنامه 90، والدهاش دختر عموي پدرش ميباشد]. آنها 3 فرزند پسر به اسامي فرهاد، فرزاد و فراز معروف به امير و 2 دختر دارند.

در دهه ۴۰، محمدحسن كمالوند و اعضاي خانوادهاش به سرزمين آبا و اجدادي برگشته و براي مدتي در جوار فاميل واقع در منطقهي علوي خرمآباد ساكن بودند. آنها در ميدان شقايق اين شهر مغازهي «ساندويچفروشي فرهاد» را اداره می کردند و اواخر دههي 60 به تهران مهاجرت نمودند.
27 بهمن 1383 فراز كمالوند به عنوان سرمربي تيم فوتبال برق تهران به خرمآباد آمد. بازي برق و خيبر خرمآباد در ليگ دسته اول فوتبال ايران با نتيجه 1-1 پايان پذيرفت. كنار نيمكت تيم برق با وي مصاحبهاي كوتاه نمودم. به شهادت رضا طولابي دوست خبرنگارم، ايشان به من گفت: چرا فارسي صحبت ميكني؟! من با تعجب گفتم: شما فارسي صحبت ميكنيد و گر نه من ميدانم كه كمالوندها لرستانيها هستند. فراز در پاسخ گفت: من نميتوانم لري را به خوبي صحبت كنم، اما كاملاً متوجه ميشوم!
اتفاقاً ناظر آن بازي جلال مرادي داور كرمانشاهي بود كه در برنامهي دوشنبهشب 28 دي 1388 كارشناس داوري برنامهي 90 بود. تصوير زير، مربوط به همان روز است و آقا فراز و بازيكنان برق چند متر آنطرفتر از من و جلال مرادي، جلوي درب ورزشگاه تختي منتظر اتوبوس تيم برق بودند:
اهل فاميل، دوستان قديم و همشهريان فراز كمالوند از او به دليل ادعاي خوزستاني بودنش در مصاحبه با خبرگزاري فارس، بسيار دلگير شدند. فراز چه پاسخي داشت كه به آنها بدهد؟ همين كه فراز در برنامه 90 به لر بودنش اقرار كرد، نشان از آن دارد كه اکثر لرها اصالتشان را فراموش نميكنند...
جهت اطلاع آقاي كمالوند شجرهنامهي ايشان در پي ميآيد:

دانلود PDF = فراز كمالوند: به لر بودنم افتخار ميكنم 10/5/88

دانلود(تصوير)= بخش دوربين 90 و اسناد لر بودن فراز كمالوند 28/10/88
دانلود(صدا)= اعتراف كمالوند و جر و بحث او با عادل فردوسيپور 28/10/88
توضيح: آنچه آمد متني بود كه در برنامهي ۹۰ پخش شد. درست در لحظاتي كه مطالب وبلاگ را آپديت ميكردم، با فراز كمالوند گفتوگوي تلفني انجام دادم كه در پی میآید، با اين توضيح كه ترجيح دادم قسمت قبلي را ويرايش نكنم و اطلاعات صحيحتر را از زبان فراز به آن اضافه كنم:
سرمربي تيم تراكتورسازي تبريز گفت: به مردم لرستان بگوييد من افتخار ميكنم كه لرستاني هستم. به آنها بگوييد كه شيطنت عدهاي خبرنگار كه مايل نبودند من از تراكتورسازي به تيم نفت آبادان بروم باعث ايجاد اين سوءتفاهم شد. هيچكجا لر بودنم را انكار نكردهام.
فراز كمالوند اظهار داشت: من فراز معروف به امير متولد ۵ دي ۱۳۵۵ در بيمارستان ساسان(شهداي عشاير خرمآباد) بچهي كوچهي شركت نفت خيابان علوي هستم كه هنوز خرمآباد و مردمش را دوست دارم. كلاس اول تا پنجم را در دبستان خيرالله حقير اين شهر گذراندم و سال ۱۳۶۶ به خاطر قبول شدن خواهرم در رشته مامايي مجبور به اقامت در تهران شديم.
جوانترين مربي حرفهاي تاريخ فوتبال ايران افزود: از قول من و برادرانم فرهاد، فرزاد و فياض، به مردم لرستان بگوييد كه همهي ما به لرستاني بودنمان افتخار ميكنيم. شيطنت برخي از خبرنگاران باعث ايجاد دردسرهايي براي من شد و اخيراً مسألهاي از قول من در مورد علي كريمي نوشتهاند كه صحت ندارد و ادعاي خوزستاني بودن من توسط آنها صورت پذيرفته است.
فراز تصريح كرد: من از نسبشناسي اطلاع چنداني ندارم، اما ميدانم پدر و مادرم در آبادان به دنيا آمدهاند و پدربزرگ و ساير اجدادم متولد و ساكن خرمآباد بودهاند و به اين موضوع افتخار ميكنم و به همين خاطر مردم لرستان را دوست دارم.
كمالوند در پايان افزود: زماني كه در خرمآباد بودم، همواره براي تماشاي بازي تيمهاي منتخب لرستان در رقابتهاي ليگ قدس و خيبر خرمآباد در جام حذفي كشور به ورزشگاه ميرفتم. خوشحال خواهم شد روزي مربي يكي از تيمهاي لرستاني شوم و هر كمكي كه از من برآيد براي رشد و اعتلاي فوتبال استان خواهم نمود.
آخرين مصاحبه فراز كمالوند در نشريه لرستان ورزشي بخوانيد:
اهالي خرمآباد هر كجاي دنيا كه باشند، ايام محرم ياد وطن افتاده و اكثراً خود را در اين ايام به زادگاهشان ميرسانند، حتا آنها كه خارج از كشور هستند!
در خرمآباد كمتر كسي هست كه با فرا رسيدن ايام محرم يادی از مرحوم حاج حبيب نيكنام نکند. كسي كه يك عمر به عشق ائمه اطهار مداحي نمود و سبكي منحصر به فرد در اين زمينه داشت. من نيز از دوران كودكي با نواي عاشورايي وي با محرم انس گرفتم. در اين چند سطر، تلاش ميكنم تا يادي از حاج حبيب نموده و اداي ديني نسبت به وي داشته باشم:
حبيب فرزند مرحوم رحيم و زهرا در سال 1293 در خرمآباد به دنيا آمد. پدرش رحيم، فرزند مرحوم كربلايي رحمان بروجردي و زربانو خانم بود كه در دوران جواني درگذشت. مادرش زهرا دختر مشهدي نصير و جواهرخانم بود كه پس از مرگ شوهر، حبيب را به ياري عموهايش «حاج كريم نيكنام و حاج مجيد قنادي» تربيت نمود.
حبيب از دوران كودكي در مكتبخانهي ملا مرادعلي و ملا عليرضا [زاهدي] خواندن و نوشتن را آموخت.
به گفتهي خودش: «شب جمعه(پنجشنبه شب) ملاي مكتبخانه كه اذعان ميداشت صداي او خوب است، از حبيب ميخواست تا نوحه بخواند و كودكان ديگر سينه بزنند و جواب دهند». يك روز معتمدين دستهها به منزل عموهايم آمدند و گفتند:«اين بچه را بفرستيد براي دستجات عزاداري نوحه بخواند». عموهايم گفتند: «طفل يتيمي است و پدر ندارد. ما نميتوانيم! مگر به اين شرط كه او را صحيح و سالم به رسم امانت ببريد و بياوريد». در سن 12 سالگي بعضي عزاداران مرا به دوش گرفته و نوحهخواني را شروع كردم.(1)
حاج حبيب كار مداحي را ابتدا با هيأت عزاداران حسيني «درب دلاكان» آغاز نمود، اما به دليل اختلافاتي كه پيش آمد، بعدها مداح دستهي رقيب يعني هيأت عزاداران پشتبازار شد.

وي در مورد خاطرات آن دوره گفته است:
دو خاطره از منزل حاج شيخ عبدالرحمان لرستاني(2) پشت مسجد آراسته فعلي دارم: من 13 يا 14 ساله بودم و ميخواستم همراه دسته داخل منزل ايشان شوم. تيمسار افشار جلوي در بود. به سر دستهي ما مرحوم قمري گفت: سپهبد [اميراحمدي] اينجاست. از آن جايي كه خيلي هيبت داشت لرزه بر اندامم افتاد و ترسيدم! آقاي قمري به من گفت: نترس! او هم آدمي مثل ماست. رويت را برنگردان و داخل شو! ما داخل شديم، حاج شيخ عبدالرحمان لرستاني هم نشسته بود. شروع به خواندن شعر جديدي كردم... خاطرهي دوم از منزل شيخ عبدالرحمان اين است كه به منزل ايشان براي نوحهخواني دعوت شدم. سپهبد اميراحمدي با شنل آب آن جا بود. خيلي ميترسيدم و پاهايم ميلرزيد! بر دوش مردم بودم. موقعي كه نوحه ميخواندم، خوندماغ شدم. مقداري برفيخ(قديم برف و يخ را از كوهها ميبريدند) روي سرم گذاشتند و نتوانستم نوحه بخوانم و مرحوم حاج شيخ عبدالرحمان شروع به نوحهخواني كرد و مراسم را ادامه داد.(3)

شعرهايي كه حاج حبيب در ايام عاشورا ميخواند، اكثراً سرودهي شعراي خوشذوق خرمآباد بودند. با مساعدت يكي از دوستان، چند نسخهي قديمي با دستخط شعرا مربوط به دهههاي 20 و 30 را مشاهده نمودم. سيد احمد حبيبي، سيد ابوطالب طاهري، شيخ عبدالرحمان لرستاني، شيخ جعفر صابر(عطار)، شيخ روحالله استغفاري(واصل)، محمد ساماني، محمدجواد منصوري، دكتر علياصغر مجيدي، صامت بروجردي، پناهي و ... از كساني بودند كه حاج حبيب سرودههاي آنها را ايام عاشورا براي ما ميخواند. تصوير زير مربوط به يكي از نوحههاي قرائت شدهي حاج حبيب با دستخط مرحوم شيخ روحالله استغفاري متخلص به واصل است:

حاج حبيب از جمله معتمدين و بزرگان خرمآباد به شمار ميرفت كه در دههي ۳۰ تا ۵۰ به دفعات عضو انجمن شهر خرمآباد بود. وي در سال 1381 با هزينهي شخصي حسينهاي با نام حبيب ابن مظاهر در چهار راه بانك خرمآباد ساخت كه پس از وفاتش به تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۸۲ در قسمت غربي همين حسينيه به خاك سپرده شد. روحش شاد و يادش گرامي باد.
گروهي از خادمين اباعبدالله الحسين(ع)؛ هيأت عزاداران حسيني منطقه پشتبازار در سال 1371:

ايستاده از راست: وليالله نيكنام، عزيزالله نيكنام، حاج الماس بهمني(جايدري)، ابراهيم دانيالي، حاج علياكبر جلايي، علي نيكنام، حاج حبيب نيكنام و حاج احمدعلي رسولي
نشسته از راست: حاج محمد جلايي و حسن نيكنام
پينويسها:
(1) لرستانپژوهي 1 و 2، بهار و تابستان 1377، صفحه 257.
(2) شيخ عبدالرحمان لرستاني(1315-1252) فرزند ميرزا محمدصالح مجهد(1282-1221) سه دوره از ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ تا ۱۴ آبان ۱۳۰۹ نمايندهي مردم خرمآباد در مجلش شوراي ملي بود. وي و پدرش از روحانيون بانفوذ خرمآباد در عصر قاجار به شمار ميرفتند. شيخ قريحهاي در سرودن شعر داشت و در اشعارش «حيرت» تخلص مينمود. ديوان اشعارش با نام «ديوان حيرت» خرداد 1339 به كوشش پسرش نجمالدين توسط چاپخانهي دارالعلم قم منتشر شد. وي 12 مهر 1315 درگذشت و در قبرستان نو قم به خاك سپرده شد. از شيخ عبدالرحمان 3 پسر به نامهاي مجتبي، محيالدين و نجمالدين و ۳ دختر به نامهای شريعت، وحيده و نفيسه بر جاي ماند. همسرش حميدهخانم دختر گوهر خانم و حسين دزفولي(جد خانوادههاي دزفولي، صداقتي، سليم، سالم، برادران، صديق و مجيدي) ساكن خرمآباد بود. «شهره لرستاني» هنرپیشه و بازيگر شهیر سينما و تلويزيون ایران، فرزند هوشنگ صالحيلرستاني فرزند نجمالدين فرزند شيخ عبدالرحمان است. وی یک خواهر شاعره، گرافيست و نقاش به نام شراره و يك برادر به نام شهاب صالحيلرستاني دارد.
(3) همان، صص 259-258.
مطلب مندرج در ذيل توسط خانم نيلوفر ضيايي نگارش و تدوين شده و در نشريهي لرستانشناسي شقايق(شماره 3 و 4 سال 1376، صفحات 268 و 269) به چاپ رسيده است:
مورخ، مؤلف، معلم، عارف و شاعر گرانقدر استاد حسامالدين ضيايي- فرزند مرحوم حاج شيخ عزيزالله ضيايي نخستين رئيس آموزش و پرورش خرمآباد – به سال 1298 هجري شمسي در خرمآباد به دنيا آمد.
دوران كودكي را در مکتبخانهاي كه مرحوم ميرزا عليرضا زاهدي در محلهي پشت بازار داير كرده بود و خود مكتبدار و علم آن بود، به شيوهي قديم درس خواند و با ورود نيروهاي دولتي و تشكيل مدرسه سپه و سپس دبستان پهلوي سابق، در آن به تحصيل مشغول شد و سال 1310 به اخذ مدرك[پايان تحصيلات ششم ابتدايي] نائل آمد.
مرحوم شيخ عزيزالله ضيايي پدر شادروان حسام ضيايي نيز در سال 1304 طي حكمي از طرف مرحوم يوسف مشار وزير معراف سابق، سمت نماينده معارف خرمآباد را عهدهدار گرديد و تا سال 1308 در اين سمت انجام وظيفه نمود.
مرحوم حسامالدين ضيايي سال 1315 به استخدام اداره معارف درآمد. وي بيشتر در كادر اداري انجام وظيفه مينمود و از خط و انشاي خوبي برخوردار بود. ايشان معاونت شير و خورشيد(هلالاحمر) لرستان را نيز عهدهدار بود.
علاقه به مطالعه به خصوص در حوزه فرهنگ و تاريخ لرستان و ايران او را در كار جمعآوري كتاب موفق نشان داده بود به طوري كه يادداشتها و مقالات فراواني از ايشان بر جاي مانده است كه گاهي در نشريات محلي و كشوري به چاپ ميرسند. فعاليت آن مرحوم بيشتر در زمينهي تاريخ و جغرافياي لرستان بود.
آن استاد داراي ذوقي شاعرانه بود و از او اشعار مختلفي كه بيشتر در قالب غزل سروده شده، بر جاي ماده است. ايشان در سال 1330 مدير نشريه محلي نداي فرهنگ بود. مرحوم ضيايي مردي فاضل و محيط به تاريخ و فرهنگ لرستان بود و در اين زمينه تعصب بسيار داشت. ايشان به واسطه بيماري ممتد 21 مهرماه 1368 در خرمآباد دار فاني را وداع گفت.

از نگاه تبارشناسي:
حسامالدين(1368– 1298) فرزند عزيزالله(1352- 1270) فرزند شفيع(1311- 1225) فرزند حسين فرزند ضياءالدين فرزند نجف.
از ايشان 4 پسر به نامهاي محمدمهدي، قوامالدين(ضياءالدين)، محمود(بهمن) و نظام(علياشرف) بر جاي ماند. محمود ضيايي از پرآوازهترين فوتباليستهاي لرستاني به شمار ميرود که اوایل دههي 60 به آمريكا مهاجرت نمود.
متأسفانه به علت كوچ فرزندانش از خرمآباد امكان استفاده از كتب و تصاوير گردآوري شده توسط ايشان در ارتباط با لرستان وجود ندارد. اميد است بازماندگان وي همچون فرزندان مرحوم حاج نصرتالله مير(1386-1311) و حاج روحالله سراجي(1385-130۴) نسبت به زنده نگهداشتن ياد و خاطرهي والدشان، سعي وافي نموده و در انتشار آثارش مساعدت نمايند.
***
وفاتیافتگان اخیر خرمآباد:
شيخ مهدي قاضي(1388- 1306) فرزند رضا
محمدجواد منصوري(1388- 1300) فرزند قيطاس
سيد عبدالله صورتيان(1388- 132۸) فرزند سيد فضلالله
حكمتالله جوادي(1388- 1313) فرزند حاجيعلي
خيرالله استغفاري(1388- 1313) فرزند روحالله
روحشان شاد
سال 58 از خيابان خيام به اين محله آمديم. خياباني زيبا به نام سازمان(معلم) كه اگر چه بن بست بود اما افقهاي بازي پيش روي ساكنانش مينهاد. سمت چپ و راست منزل ما بازماندگان افراد تاريخساز شهر و ديارم ساكن بودند. مرحوم نصرتاللهخان واليزاده فرزند حاج سيفاللهخان در منزل شرقي و مرحوم رحيمخان نصيرمقدم فرزند مرادخان جودكي در خانهي غربي.
آن دورتر هم بزرگاني چون حاج اسحاق كشوري و حاج خسرو ميرزايي منزل داشتند. نام بردن از بزرگاني كه هر يك از تيره و تبار والايي از لرستان بودند و افتخار سكونت با آنها در یک محله، باعث شد عشق به تاريخ در دلم روشن شود.
كوچهاي بالاتر از خانهي ما هم حاج اسدالله ساكي سكونت داشت. از محضر حاجي اسد بهرهها برديم و داستانها و روايتهاي اجداد و پيشينيانمان را با بياني شيرين از لسان وی شنيديم. تصويرهاي ناب و ديدني از لرستان و ساكنانش كه طي سالهاي متمادي توسط ایشان گردآوري شده بود، زينتبخش كتب محققين ديارمان گردید.

سرانجام ديدگان حاجي اسد، 3 آبان 1388 در همان منزل قديمي كه چشم ما را به نسبت به زادگاهمان بينا كرده بود، براي هميشه به روي دنيا بسته شد. روحش شاد
نمونهای از عکس های قدیمی نگهداری شده توسط ایشان: جمعی از تجار و معاریف خرم آباد سال ۱۳۱۱